یادبود قربانیان نسل‌کشی هزاره‌ها؛ از حافظه‌ی تاریخی تا چالش‌های دادخواهی

اطلاعات روز
© British Library

نویسنده: دکتر نعمت‌الله ابراهیمی


نسل‌کشی هزاره‌ها یکی از جدی‌ترین و طولانی‌ترین تراژدی‌ها در تاریخ معاصر افغانستان و جهان است. آنچه در جریان دهه ۱۸۹۰ میلادی رخ داد، امروز مصداق بارز مفهوم «جنوساید» است. در این سال‌ها هزاره‌ها قربانی یک فاجعه‌ی هولناک شدند که منجر به تلفات گسترده‌ی انسانی، کوچ اجباری، غصب زمین و به بردگی گرفتن و فروش زنان، مردان و کودکان و تولید اسناد و ادبیات رسمی شد که در آن امیر عبدالرحمن‌خان از نیت خود برای نابودی و پاکسازی هزاره‌ها به شکل آشکار پرده برداشت. هرچند تا پیش از جنگ جهانی دوم هنوز واژه‌ی جنوساید تعریف نشده بود و نظام حقوق بین‌الملل بشر به شکل امروزی برای این‌گونه جنایت‌ها مکلفیت‌های حقوقی وضع نکرده بود، اما با در نظر گرفتن معیارهای کنوانسیون منع و مجازات نسل‌کشی ۱۹۵۱، این حوادث عینی‌ترین مصداق تاریخی این پدیده به‌ شمار می‌آید.

بااین‌حال، این فاجعه هم در افکار عمومی داخل افغانستان و هم در ادبیات بین‌المللی نه‌تنها به‌ درستی شناخته نشده، بلکه تا به امروز با انکاری سیستماتیک روبه‌رو بوده است. حتا بسیاری از هم‌میهنانی که رویکرد همدلانه با هزاره‌ها دارند، معمولا این استدلال را مطرح می‌کنند که تنها هزاره‌ها قربانی خشونت‌های عبدالرحمن‌خان نبوده‌اند. امروز نیز این مقاومت در برابر پذیرش ستم‌های چندلایه بر هزاره‌ها با این توجیه که همه زیر سلطه‌ی طالبان رنج می‌برند، همچنان ادامه دارد.

بعد مهم دیگر در مسأله‌ی نسل‌کشی هزاره‌ها، استمرار آن است که در رژیم‌های مختلف تاریخی به شکل تبعیض سیستماتیک و حملات هدفمند تا به امروز تداوم یافته است. در ادبیات انتقادی جامعه‌شناسی سیاسی، نسل‌کشی صرفا یک رویداد آنی و مقطعی دانسته نمی‌شود که در آن، یک دولت ناگهان تصمیم به نابودی جمعی یک گروه قومی یا مذهبی بگیرد. این‌گونه جنایت‌ها ریشه در ساختارهای عمیق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد که طی دهه‌ها شکل می‌گیرند و بازتولید می‌شوند. یافته‌های تاریخی نشان می‌دهند که اگر گروهی یک‌بار قربانی نسل‌کشی شود، احتمال تکرار آن به‌دلیل تداوم ایدئولوژی‌ها و عوامل محرک بالا می‌رود.

در سال‌های اخیر، واژه‌ی «جنوساید» به دال مرکزی روایت و دادخواهی جامعه‌ی هزاره در سطح بین‌المللی تبدیل شده است. این تلاش‌ها دست‌آوردهایی نیز داشته است. از میان دست‌آوردها می‌توان به تهیه گزارش‌های رسمی و غیررسمی در پارلمان‌های کانادا و بریتانیا، انتشار چند مقاله‌ی پژوهشی در ژورنال‌های علمی و تصویب طرحی در پارلمان استرالیا در سال ۲۰۲۵ که به آزارواذیت دوام‌دار هزاره‌ها و سایر گروه‌ها در افغانستان اذعان کرد، اشاره کرد.

بااین‌حال، به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نسل‌کشی هزاره‌ها راه درازی در پیش دارد و با سه چالش عمده مواجه است:

۱. بحران در نظام بین‌المللی حقوق بشر: سیستم حقوق بشر بین‌الملل امروزه زیر شدیدترین فشارها قرار دارد و بیش از هر زمان دیگری پس از جنگ جهانی دوم نقض می‌شود. به‌ویژه پس از جنگ اوکراین و فجایع غزه، نوعی بی‌تفاوتی و حساسیت‌زدایی عمومی در میان دولت‌ها در قبال به‌کاربردن صریح واژه‌ی «نسل‌کشی» پدید آمده است. به‌گونه‌ای که امروزه طفره‌رفتن از به‌کاربردن این واژه که به شکل اختصاری کلمه‌ی جی گفته می‌شود، به یک رویه تبدیل شده است. پاسخ‌گو ساختن مرتکبان این جنایت‌ها بیش از پیش با منافع استراتژیک دولت‌های قدرتمند تصادم پیدا می‌کند. این تنش زمانی برجسته می‌شود که متهمان از متحدان غرب باشند. بحران وجود به این معنی نیست که گفتمان حقوق بشر دیگر در جهان مخاطب ندارد، ولی جهان درگیر بحران‌های متعدد با جنایت‌های هولناک و افزایش رقابت‌های استراتژیک، فضای دشوارتری را برای طرح گفتمان‌های حقوق بشری به‌وجود آورده است.

۲. هماهنگی میان دادخواهی بین‌المللی و خطرات فعلی در داخل افغانستان: بعد از پنج سال حاکمیت طالبان به‌ روشنی می‌توان دید که طالبان نظامی مبتنی بر سلطه پدید آورده‌اند که به شکل سیستماتیک علیه هزاره‌ها تبعیض روا می‌دارد و در ماه‌های اخیر، راه‌های مذاکره با طالبان و مقاومت مدنی صلح‌آمیز برای دستیابی به حقوق سیاسی و مدنی هزاره‌ها و جلوگیری از سرکوب و کوچ اجباری آنان به‌طور کامل مسدود شده است. حتا نهادهایی مانند «کمیسیون عالی شیعیان» که توسط طالبان ایجاد شده بود نیز مسدود می‌شوند. بنابراین، دادخواهی بین‌المللی از یک‌سو و وضعیت بحرانی و پرخطر جامعه‌ی هزاره زیر سلطه‌ی طالبان از سوی دیگر، پرسش‌های تازه‌ای را مطرح می‌کند. در این شرایط باید پرسید که چگونه می‌توان میان پروژه‌ی کلان دادخواهی بین‌المللی و مدیریت آسیب‌ها و ضرورت‌های روزمره‌ی جامعه‌ی هزاره در داخل افغانستان یک توازن منطقی برقرار کرد؟

۳. خطر آیینی شدن سوگواری: در سال‌های اخیر، برگزاری مراسم یادبود از قربانیان جنوساید در میان دیاسپورای هزاره تا حدودی نهادینه شده و استفاده از نورم‌های حقوق بین‌الملل به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شده است. این روند تا حدودی امری بسیار مبارک است، زیرا هم زبان مشترک و قابل‌فهمی برای جهان به‌وجود آورده و هم آگاهی عمومی را در داخل جامعه‌ی هزاره گسترش داده است. اما با تداوم انکار و سرکوب در داخل و دشوار شدن گفتمان حقوق بشری در جامعه‌ی بین‌المللی، این خطر جدی وجود دارد که بزرگداشت از این روز به مراسم آیینی و تکراری تبدیل شود که بیشتر کارکرد مصرف داخلی دارد تا تأثیرگذاری واقعی بر سیاست‌گذاری‌های کلان دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی. منطق آیینی شدن در داخل جامعه‌ی هزاره گاهی برخلاف پروسه‌ی تأثیرگذاری بر روندهای عمومی و تعامل با دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی عمل می‌کند. برای مثال، چند مورد موفقیتی که در پارلمان‌ها و نهادهای بین‌المللی حاصل شده، بیشتر متکی بر کار پیوسته، مستند و علمی و اکثرا بدون سروصدا در فضای عمومی بوده است. اکثر تلاش‌های مؤثر در حوزه عمومی بازتاب پیدا نمی‌کند. ولی در برخی موارد عمومی ساختن و گاه اشتیاق بیش از حد برخی افراد و سازمان‌ها برای دیده شدن در میان جامعه، این روندها را به‌شدت آسیب زده است.

راه‌حل این چالش‌ها ساده نیست و نیازمند تفکر عمیق و همگانی است. بااین‌حال، چند اقدام می‌تواند برای پیشبرد این روند و مدیریت آسیب‌پذیری فعلی جامعه‌ی هزاره در زیر سلطه‌ی طالبان در اولویت قرار گیرد. برای عبور از این بن‌بست و کارآمدسازی جریان دادخواهی، لازم است تا روند مستندسازی علمی و حقوقی بیش از پیش گسترده‌تر و عینی‌تر شود. هم‌زمان، مهم است که وضعیت حقوق بشری هزاره‌ها و خطرات کنونی، به دادخواهی عمومی برای حقوق بشر در افغانستان پیوند زده شود تا هم زمینه‌ی ائتلاف‌های گسترده‌تر میسر گردد و هم از افتادن سوگواری‌ها در دام تشریفات آیینی مصرفی جلوگیری شود. در نهایت، از طریق ائتلاف‌سازی گسترده و به‌کارگیری دیپلماسی آرام و مستند با دانشگاه‌ها، نهادهای پژوهشی و افکار عمومی جهان، می‌توان هزینه‌ی سیاسی برای طالبان و بی‌تفاوتی دولت‌ها را افزایش داد و این روایت را به گفتمانی فراگیر مبدل ساخت.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه