میلیاردها دالر پول مالیه دهندگان [امریکایی] که در کمکهای توسعهای به مصرف رسیده است، سرکوبگرترین عناصر جامعه پاکستان را سرپا نگهداشته است. پس، حالا زمانش فرا رسیده است که معامله تغییر کند.
[su_label]منبع: فارین پالیسی/دانیل مارکی[/su_label] +
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی[/su_label]
وال استریت ژورنال در 10 ماه فبروری گزارش داد که سناتور باب کورکر، رییس کمیته روابط خارجی سنای امریکا، قصد دارد مانع [تصمیم] حکومت باراک اوباما مبنی خریداری نزدیک به هشت هواپیمای F-16 برای پاکستان شود. کورکر، در نامهای به جان کری، وزیر خارجه امریکا، گفت که روابط ایالات متحده با پاکستان «پیچیده و ناقص» است و هرچند همکاری [با پاکستان] «برخی از منافع ما را» تامین کرده است، اما پاکستان «یک شریک دو روی باقی مانده است که در زمینه حل مشکلات منطقهای بهجای اینکه رو به جلو حرکت کند، حاشیه روی میکند». بهصورت مشخص، حمایت دایمی پاکستان از جناح حقانی طالبان افغانستان خشم کورکر را برانگیخته بود.
تصمیم کورکر، صرف اقدام یک قانونگذار تکرَو نیست. این تصمیم پیش آهنگ ناامیدی گسترده و فزاینده از پاکستان در کانگرس آمریکا است. اگر زمان پایان دادن کمک به پاکستان فرا نرسیده باشد، زمان اصلاح کردن آن فرا رسیده است.
در حالیکه نتیجهگیریهای کورکر در اصل درست است، اما پوشش «تامین مالی نظامی خارجی» به پاکستان، صرف یک چاره موقت است. تامین مالی نظامی خارجی در هر سال از پنج سال گذشته بهطور متوسط تقریباً به 300 میلیون دالر بالغ شده است. علاوه برآن، واشنگتن از سال 2001 بدینسو بیش از 13 میلیارد دالر وجوه کمک ائتلاف را بازپرداخت کرده است و بین سالهای 2002 تا 2004 حدود 9 میلیارد دالر به پاکستان کمک اقتصادی کرده است. بعید است این اقدام کورکر سردرگمی و گیجی گسترده در واشنگتن و اسلامآباد، در مورد اهداف و انتظارات امریکا از کمک به پاکستان، را حل کند.
دقیقاً به دلایلی که کورکر اشاره میکند، از جمله اینکه کشورها همچنان با این کشور اتمیای که نزدیک به 200 میلیون جمعیت دارد، منافع مشترک و واگرا دارند، اصلاح کمک امریکا به پاکستان مستلزم یک رویکرد پیچیدهتر و جامعتر است. واشنگتن در بازبینی کمکش به پاکستان، باید نقاط زیر را بهخاطر داشته باشد.
نخست اینکه واشنگتن باید مواظب باشد که در مورد نفوذ ناشی از کمکهای امریکا غلو نمیکند. واشنگتن این درس را از تجربه طولانی در پاکستان آموخته است. از حمله یازدهم سپتامبر به بعد، باوجود دهها میلیارد دالر کمک، چه در افغانستان، هند یا در مورد مسئله گسترش تسلیحات اتمی، اسلامآباد هنوز جهان را از منشور استراتژیکی که ایالات متحده به آن اولویت میدهد، نمیبیند. از سوی دیگر، تاریخ نیز نشان میدهد که تحریمهای ایالات متحده بر پاکستان در طول دهه 1990، نتوانست جاه طلبیهای هستهای، تسلط سیاسی ارتش و حمایت دولت پاکستان از گروههای تروریستیای چون طالبان و لشکر طیبه را که منطقه را در خشونت فروبرده است، محدود کند. نه کمک نوشدارو است و نه تحریمها.
دوم اینکه کمک ایالات متحده هرگز در یک خلا به مصرف نرسیده است؛ تاثیرات سیاسی آن باید در یک چارچوب کلان ارزیابی شود. بهطور مثال، قانونگذاران امریکایی نباید شگفتزده شوند که میلیاردها دالر کمکهای توسعهای در جریان یک دههی گذشته نتوانست «دل و فکر» پاکستانیها را زمانی بهدست بیاورد که سرازیر شدن این پول با افزایش گسترده خشونت همزمان بود؛ خشونتی که حداقل عامل بخشی از آن جنگ امریکا در کشور همسایه افغانستان بود.
به عین ترتیب، تهدید سناتور کورکر مبنی بر توقف «تامین مالی نظامی خارجی» تا زمانی که پاکستان علیه شبکه حقانی اقدام نکند، صرف تازهترین مشوره هوشمندانه در داستان طولانی و پیچیده جنگ امریکا در افغانستان و در ارتباط آن، معاملات با پاکستان است. متاسفانه، این داستان پر است از پیامهای ناهمگونی که از واشنگتن به اسلامآباد فرستاده شده است. در حال حاضر، مقامهای امریکایی از کمکها بهعنوان وسیلهی نفوذ قهری برای وادار کردن پاکستان به جنگ با شبکه حقانی استفاده نمیکنند، آنها همچنین خواهان کمک پاکستان در تسهیل «گفتوگوهای صلح» با تمام جناحهای ستیزهجویان افغانستان (به شمول شبکه حقانی) هستند. این پیامهای ناهمگون زمانی فرستاده شدند که پاکستانیها در مورد آینده تعهدات امریکا به حکومت و نیروهای افغانستان عمیقاً تردید داشتند. در چنین شرایطی، قطعاً عوامل متعدد، فراتر از کمکهای امریکا، بر تصامیم پاکستان در مورد نحوه مدیریت روابط با شبکه حقانی تاثیر خواهد گذاشت.
سوم اینکه بازی پاکستان برای ایالات متحده یک بازی پرمخاطره است. واشنگتن باید از اقدامات سیاسی پرمخاطره، از جمله تهدید به قطع کمکها، خودداری کند؛ مگر اینکه از آن انتظار واقعبینانهی دستاوردهای کلان داشته باشند. واشنگتن باید درک کند که درست کردن استراتژی کمک که آشکارا شکست خورده است، کاری است که توجه و مهارت میخواهد و تعدادی از «راه حلها» میتواند مشکلات را بدتر کند. این یک بحث کامل در برابر قطع کمک به پاکستان نیست، بلکه صرف برای فکر کردن و اقدام هدفمند است.
بسیاری از دانشگاهیان و افراد صاحب نظر به درستی به ناکامیها در کمک ایالات متحده به پاکستان اشاره کردهاند. نکبتبارتر از همه، آنها استدلال میکنند که کمکهای ایالات متحده اغلب بدتر از بیاثر بودن است و نتیجهی معکوس دارد. این منتقدان یک دیدگاه دارند: در بسیاری از موارد پول ایالات متحده تعدادی از سرکوبگرترین رهبران و نهاهای ضد اصلاحات در جامعه پاکستان، از جمله نخبگان ارتش و فیودالهای ملکی را سرپا نگهداشته است. بنابراین کلاً بعید نیست استدلال کنیم که تحریمهای جامع و به موقع (از جمله قطع کمکهای غیرمستقیم از طریق نهادهای قرضهدهی چندجانبه) میتواند نهادهای نظامی و ملکی پاکستان را مجبور کند سیاستهایی را وضع کنند که منافع امریکا را بهتر تامین میکند. در واقع، ایالات متحده حداقل در گذشته بهصورت موفقانه، هرچند بهصورت موقتی، پاکستان را مجبور کرده است. تهدید پرویز مشرف، رییس جمهور وقت پاکستان، توسط حکومت جورج دبلیو بوش که گفت «با ما یا علیه ما»، پاکستان را مجبور کرد بهصورت زودگذر و نابسنده علیه القاعده متحد [امریکا] شود؛ اتحادی که چندین تروریست کلان مانند خالد شیخ محمد که در پاکستان زندگی میکردند، را به دام بیازندازد.
اما به همان اندازه مهم است درک کنیم که تلاشهای امریکا مبنی بر اعمال زور میتواند نتیجه معکوس داشته باشد، تنشها را افزایش بدهد و پاکستان را طوری تضعیف کند که هم از تمایل اسلامآباد در پیشرفتهای برنامههای سازنده بکاهد و از هم توانایی آن. بنابراین در صورتی که ایالات متحده واقعاً تمایلی به راهاندازی یک جنگ جدی علیه پاکستان ندارد، باید از اقداماتی که خشم اسلامآباد را بر میانگیزد یا اسلامآباد را تضعیف میکند، خودداری نماید.
چهارم اینکه واشنگتن باید در مورد این که انتظار دارد با انواع مشخص کمک به پاکستان واقعاً چه دستگیرش شود، بسیار رک و راستتر باشد. کمکهای امریکا، چه به مقاصد نظامی باشد یا به مقاصد ملکی، معمولاً یکی از چند هدف اصلی را دنبال میکنند: ظرفیت سازی، تقویت اهرم نفوذ یا خرید دسترسی. در بسیاری از موارد، استدلال برای کمک امریکا به پاکستان، به دلیل مبهم بودن اهداف آن، متقاعد کننده نبوده است. طیارههای F-16 امریکایی یک مورد آن است. آیا هدف این کمکها تقویت توانایی پاکستان در مبارزه با ستیزهجویی در مرز با افغانستان است؟ برای ما زمان بیشتری در دفتر جنرال راحل شریف، رییس ستاد ارتش، میخرد؟ یا همانطور که کورکر میگوید هدف آن تحریک ارتش پاکستان برای حمله بر شبکه حقانی است؟ به هراندازهای که هدف واضحتر و واقعبینانهتر باشد، به همان اندازه قضاوت کردن در مورد موثریت این کمکها در تامین نتیجه مطلوب با یک هزینه قابل قبول آسانتر خواهد بود و به احتمال زیاد حمایت کانگرس را بهدست خواهد آورد و توضیح دادن آن برای پاکستانیها آسانتر خواهد بود.
پنجم و در نهایت اینکه واشنگتن باید تمام کمکها به پاکستان را براساس میزانی که این اهداف تطابق دارند، در سه بخش دستهبندی کند. در دسته اول بخشهایی شامل خواهد بود که در آن اهداف امریکاییها و پاکستانیها تقریباً همگرایی کامل دارند اما در جایی که ایالات متحده میتواند و جایی که ایالات متحده میتواند به این کشور نسبتاً ضعیف، کمتر توسعه یافته و فقیرتر کمکهای مالی، فنی یا کمکهای دیگر ارائه کند تا از مسئولیتهای آن بکاهد.
بسیاری از کمکهای ملکی ایالات متحده به پاکستان، به دلیل این که اصولاً هدف آن بهبود چشمانداز اقتصادی این کشور به عنوان وسیلهای برای دستیابی به ثبات امنیتی و سیاسی بیشتر در درازمدت است، در این دسته شامل است. کمکهای نظامی به نبرد پاکستان علیه گروههای شورشی داخلی، مانند تحریک طالبان پاکستان، نیز در این دسته شامل خواهد شد، چون واشنگتن نیز این گروهها را تروریستهای خطرناک میداند. کمکهای ایالات متحده در این دسته باید اصولاً براساس موثریت آن قضاوت شود و اندازهی آن باید تاحدودی براساس نیاز به این کمکها در آوردن یک تغییر معنادار در آینده پاکستان تعیین شود. وظیفه کانگرس نظارت است که آیا قوه مجریه به دقت اثربخشی این کمکها را ارزیابی میکند یاخیر، اما با این فرض که پاکستان از آن بهطور مناسب استفاده خواهد کرد یاخیر، این پول نباید به شرایط قانونی دشوار مقید شود، چون منافع واشنگتن کمتر یا زیادتر با آن همگرا است.
در دسته دوم بخشهایی شامل خواهد بود که روی نهایت آن توافق میشود، نه وسیلهها. اینجا، کمکهای ایالات متحده برای پیشبرد منافع مشترک فراهم خواهد شد، اما مطابق به اولویتهای واشنگتن نه اولویتهای اسلامآباد. بهطور مثال، کمک به آموزش و پرورش میتواند به اصلاحات در برنامه درسی مشروط شود یا کمک به مبارزه با ستیزهجویی با آموزشهای تخصصی پیوند داده شود. شرایط این دسته از کمکها را باید کانگرس تعیین کند تا احتمال استفاده آن در زمینههایی که مقامهای امریکایی تعیین کردهاند، بیشتر شود، اما این کمکها باید انعطافپذیری داشته باشد تا نشان بدهد که هدف اصلی واشنگتن همکاری است، نه اعمال زور.
در دسته سوم، مواردی شامل خواهد بود که واشنگتن و اسلامآباد برسر آنها اساساً اختلاف نظر دارند، از جمله اختلاف طولانی مدت روی شبکه حقانی و لشکر طیبه. هدف این دسته کمکها بهصورت واضح اعمال فشار است. این کمکها باید شرایط قانونی محدود شود و باید ساختار آن بهصورتی باشد که تحویلی پس از برآورده کردن خواستهای واشنگتن توسط پاکستان صورت بگیرد.
بهصورت واضح احتمالاً هیچ یک از این تغییرات نمیتواند، حد اقل به سرعت، این ناهماهنگی عمیق در قلب روابط ایالات متحده و پاکستان را حل کند. اما نامهی سناتور کورکر شاخص مهمی است که نشان میدهد استراتژی کنونی از لحاظ سیاسی ناپایدار است، در حالی که خواستهای رادیکالتر مبنی بر پایان دادن کمکهای امریکا یا بیش از حد ساده انگارانه است یا بیش از حد پرمخاطره. بهتر است تلاشهای جدی در اصلاح استراتژی کمک ما به خرج داده شود.