غصب زمین در افغانستان پدیدهی جدیدی نیست. سدهها قبل، زمین چه که شاید ولایتها هم غصب شده باشند که نیاز به تحقیق دارد. شاید غصب زمین از سال 2001 به اینسو از آن جهت تلخ باشد که ظاهراً نظام حکومتداری مبتنی بر دموکراسی بوده، یا حد اقل اینگونه فکر میشود.
غصب زمین، نقض صریح حقوق و تجاوز آشکار به حرمت و آزادی مردم است. از اینرو، افشای غاصبین زمین گامی بلندی برای آزادی و اعادهی حرمتهای شکسته شده است. در جامعهایکه قانون روی ورقهای کمکشدهی جامعهی جهانی باقی میماند، زمینههای غصب زمین بالا و غاصبین افراد زورمندی خواهند بود. جامعهی ما متاسفانه چنین است. به جرئت میتوان گفت که تحقیق در مورد غصب زمین در جامعهی مثل افغانستان، از ارزشمندترین کارهایی ممکن است. کاری که مردم را در رسیدن به آزادی کمک میکند.
اما متاسفانه نگاه به آزادی در افغانستان، در اغلب موارد نگاه پروژهای است. نگاهی که از جایی شروع میشود تا به جای دیگری ختم شود، بدون هیچ تعهد به دوران بعد از ختم زمان از قبل تعیین شده. به همین خاطر هزاران کار برای آزادی صورت میگیرد، بدون اینکه آزادی خلق کند. آزادی به معنای رهایی افراد از وابستگیهای احمقانه است. یکی از این وابستگیهای احمقانه، وابستگی کتلوی مردم به رهبران است. این از آن رو است که جریان زندگی خشن است و سرنوشت مافیایی رقم میخورد. اینجا آدمی برای قومش قهرمان میشود، مردم حاضر است برای او بمیرند. بعد قهرمانی او به شکل میراث به یک یا چند نفر دیگر میرسد که باز هم مردم حاضرند از او در هر شرایط حمایت کنند. دخل در این نسبتها، کار بیفایده است چون میراثداران قهرمانان قومی، همهچیز را انحصار کرده. همین است که آزادی در افغانستان دشوار و پرهزینه است.
اولین شرط رهایی، دانایی است. دانایی در جامعهی برحال چه رنگ و رمقی دارد، نمیدانم. حالا به گزارشی که خانه آزادی افغانستان در مورد غصب زمین نشر کرده، توجه کنید. این خانه روی غصب زمین تحقیق کرده، دریافته که 1.29 میلیون جریب زمین غصب شده و بیشترین میزان غصب در دوران حکومت آقای کرزی اتفاق افتاده. این خودش دانایی است. هرکسی که گزارش را بخواند، میفهمد که در افغانستان زمین غصب شده و در زمان حاکمیت کرزی، میزان غصب زمین خیلی صعودی بوده. اما نمیفهمد چه کسی یا کسانی این زمین را غصب کرده؟ از چه کسی یا کسانی غصب شده؟ پس ما میفهمیم زمین غصب شده اما نمیفهمیم چه کسی غصب کرده. دانایی مبهم و بیفایده. با این دانایی، آیا بعد از گزارش تحقیقی فصل سیاه زمین، زمین غصب نخواهد شد؟ آیا غاصبان قبلی که فعلاً هویت شان محفوظ است، شریرتر نخواهند شد؟ جواب ساده و دمدست این است که نمیفهمیم.
دانش عمومی ما در مورد ارزشها، حقوق، حرمتها، متجاوزین و اشتهای سیریناپذیر تخلف بسیار کم است. این یعنی که زمینههای دانایی بسیار وسیع است و فتح این قلمرو گسترده، به مبارزهی طولانی و شهامت آزادگی نیاز دارد. مخصوصاً که نشانههای این پلشتیهای گسترده به سوی کسانی میروند که در جامعه، هم قدرت اجرایی دارند هم پشتوانهی مردمی. قدرتی که از فاصلههای قومی-مذهبی انرژی میگیرد. دانایی فاصلههای حاکم قومی-مذهبی را کم میکند چون به تودهها میفهماند تا که مردم با احساسات قومی-مذهبی اغوا شوند، همه قربانی تجاوز تیکهداران قدرت، مذهب، قوم و قبیله خواهند بود. از اینرو افشای هویت غاصبین در فضای به شدت قومی-مذهبی هم خطیر است هم ارزشمند.
خانهی آزادی به نسبت توان خودش کار مفیدی کرده چون هم به حجم زمینهای غصب شده رسیده هم به هویت غاصبین. اعلام حجم زمینهای غصبشده و طبقهبندی آن بر اساس ولایت بدون افشای هویت غاصبین، مفیدیت این کار را زیر سوال میبرد. حالا فرض میگیریم تمام کابلیان بفهمند که در کابل، بعد از سال 2001 تا امروز که دوشنبه است، 100 هزار جریب زمین غصب شده، چه کمکی به آنهایی که زمین شان غصب شده میکند؟ چه کمکی به اجرای عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم میکند؟ کابلیان چه کسی را به عنوان غاصب قلمداد کنند و در مراودات و تعاملات خویش با او تجدید نظر کنند؟ به عنوان مثال، همه میدانیم که غاصبین زمین قدرت و نفوذ دارند. در انتخاباتها از مهرههای مشخص حمایت میکنند. مردم را تشویق میکنند که به افراد مشخص رای بدهند. حالا اگر مردم بخواهد از این به بعد در این مسئله محتاط باشند و به مهرههای غاصبین و تیمی که او در آن نقش ونفوذ دارد، رای ندهند؛ تصور کنید که محفوظ داشتن هویت غاصبین زمین از سوی نهادهای تحقیقی، چه جفایی در حق مردم میکند؟!
امیدوارم خانهای آزادی افغانستان هویت غاصبین را افشا کند تا انبوه دانایی که در آن نهفته است به جامعه تزریق شود، در غیر آن، دانایی ممکن از مردم دریغ شده است.
دانایی ممکن را دریغ نکنید!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه