یکی از مضحکترین رفتارهای مقامات دولتی جمهوری اسلامی ایران این است که سعی میکنند حتا در کشورهای دیگر فعالیت روزنامهنگاران غیر ایرانی را کنترل کنند. از نمونههای جالب این رفتار تذکری است که سفارت آن کشور در کابل به وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان میدهد و از نهاد نظارت بر تخطیهای رسانهای آن وزارت میخواهد که جلو نشر فلان مطالب در فلان روزنامهها را بگیرد. این وجه ماجرا به حد کافی مضحک-دردناک هست؛ اما جالبتر واکنش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به این تذکرهای بیشرمانه است. شاه حسین مرتضوی، سردبیر روزنامهی هشت صبح، عکسی از نامهی آقای شاه محمود زیارمل، منشی کمیسیون بررسی شکایات و تخطیهای رسانهای وزارت، به سفارت ایران را منتشر کرده. نامه از سالهای قبل است، اما همین که سفارت ایران – به قول آقای مرتضوی- تا حالا یازده بار تذکر داده، به این معناست که این موضوع هنوز محل طرح شدن دارد. در این نامه جناب زیارمل به مقامات سفارت ایران گفته است که وزارت مذکور به روزنامهی هشت صبح تذکر داده تا دیگر مطالب اهانتآمیز در بارهی جمهوری اسلامی ایران منتشر نکند. یک سفارت خارجی در کابل به مسئولان حکومتی افغانستان نامه میفرستد و در آن نامه از مسئولان مذکور میطلبد که علیه آزادی بیان روزنامهنگاران افغانستان اقدام کنند. بعد، این مسئولان محترم به جای آن که به آن سفارت محترمانه اطلاع بدهند که به خاطر احترام به آزادی بیان شهروندان کشور خود نمیتوانند به آن خواست نامعقول گردن بنهند، به یکی از مهمترین روزنامههای پایتخت نامه میفرستند که از این پس رعایت مزاج و ذایقهی آن سفارت را بکند.
چرا مقامات حکومتی افغانستان با خواستهای از این جنس این چنین برخورد میکنند؟ در توضیح این رفتار شاید بتوان دلایل و علل گوناگونی را در میان آورد ( از جمله افسانهی میهمان نوازی افغانها را). اما هر توضیحی در این باب باید بتواند میان دو واقعیت جاری در وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان جمع کند:
یکی این واقعیت که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان با زبان فارسی و مظاهر فرهنگ ایرانی عمیقاً «ناراحت» است و این ناراحتی چنان است که مقامات این وزارت هرگز نتوانستهاند آن را پنهان نگه دارند. به یاد بیاورید داد و فریادی را که دایماً در مورد تهاجم فرهنگی ایران راه میاندازند. دیگری این واقعیت که مقامات همین وزارت وقتی از سفارت جمهوری اسلامی تذکرنامه دریافت میکنند، در برابر آن سفارت از خود نرمش و همدلی بسیار نشان میدهند. این دو گانهگی رفتاری از کجا میآید؟
مقامات بلند پایهی دولت قبلی (پس از آن که روشن شد دولت ایران به آن حکومت کمکهای نقدی میدهد) رسماً اعلام کردند که دولت دوست و برادر ایران به خاطر تامین بعضی مصارف اداری دولت گاه گاه مقداری پول نقد به ارگ اهدا میکند. گفتند این چیز غریبی نیست و دولت از چندین جای دیگر هم کمک دریافت میکند. ظاهراً آن لطف گاه-گاه یا دایم زیاد بیحاصل هم نبود. چرا که بعدها حتا وقتی بنا بر بعضی گزارشهای معتبر روشن شد که طالبان برای مقاومت در برابر دولت افغانستان و نیروهای ائتلاف از سلاحهای ایرانی استفاده میکنند، دولت وقت تنها به همین مقدار اکتفا کرد که «در این باره تحقیق خواهد شد.»
اکنون سایهی سنگین تحریمهای نفتی از سر ایران برداشته شده و پولهای مصادره شدهی آن کشور در بانکهای بینالمللی دوباره به خزانهی آن دولت بر میگردد؛ طبیعی است که از این پس دست حاکمان ایران برای اقدامات خرابکارانهی برون مرزی بازتر میشود. شاید آن صفت «مضحک» که در ابتدای این یادداشت در توصیف رفتارهای مقامات جمهوری اسلامی ایران آوردم، چندان بهجا نباشد. چرا که رفتارهایی از این دست تنها در کشوری مضحک است که در آن آزادی بیان افراد به بداههای خدشه ناپذیر تبدیل شده باشد. وقتی که سخن بر سر دولت جمهوری اسلامی ایران است انتظار هم همین است که آن دولت پترودالرهای خود را برای دهان بند زدن بر دهان منتقدان و مخالفان خود، در هر جا و از هر ملیتی که باشند، استخدام کند. این، بیشتر دردناک است تا مضحک. اما نکتهی مهم در این میان این است: همان افرادی که در وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان حتا با مصطلحات فارسی مشکل دارند و حتا از ممنوع الورود کردن و ممنوع الخروج کردن کتابهای فارسی ابایی ندارند، حالا دیگر کمی همت کنند و در برابر تذکرهای بیشرمانهی سفارت ایران برای سرکوب آزادی بیان شهروندان افغانستان نیز مقاومت کنند. نباید به این جا که رسیدند، یک باره استخوان شان نرم شود. آیا سفارت دوست و برادر ایران هنوز هم برای تامین مصارف روزمرهی اداری وزارت اطلاعات و فرهنگ کمکهای نقدی میکند؟
آن دهان بندِ سبز
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه