آقای محمد یوسف نورستانی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات کشور، بعد از تقریباً بیست ماه نتایج انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد. او فیصدی و تعداد دقیق آرای آقای اشرف غنی بهعنوان رییس جمهور و عبدالله بهعنوان رییس اجرائیه را خدمت کافهی مردم اعلام کرد تا به قول خودش دَین کمیسیون مستقل انتخابات را ادا کرده باشد.
بیست ماه تاخیر در اعلام میزان آرای رییس جمهور و رییس اجراییه باعث شد تا من با استفاده از علم تاخیرولوژی خدمت آقای نورستانی بروم و گفتوگو کنیم. گفتوگوی ما را ذیلاً اعلام میدارم.
من: آقای نورستانی سلام!
یو نو (مخفف یوسف نورستانی): والیکم سلام، کشمش میخوری؟
من: نه تشکر برای کشمش خوردن نیامدهام. میخواهم با شما گفتوگو کنم.
یو نو: من بازی نمیخورم، یوسف آن است که یکبار بازی بخورد.
من: خواهش میکنم، قرار نیست همدیگر را بازی بدهیم. مرا درک کنید!
یو نو: در پارلمان کاندید استی؟
من: یعنی چه؟ نه من کاندید پارلمان نیستم. من خبرنگارم، آمدهام مصاحبه کنم.
یو نو: چه خبر دارم، دیروز سی نفر آمده بود که رییس صاحب ما دور بعدی کاندید استیم، از ما حمایت کن. من گفتم تو هم نفر 31می.
من: خُب من نه کاندیدم نه پارلمان نه 31ام. آمدهام حالت را بپرسم.
یو نو: سرم درد میکند.
من: دردت برود به کوه! یک پاکت پنادول دارم، میخوری بدهم؟
یو نو: منظورم این است که پارسال در ماه مبارک رمضان سرم درد میکرد، فشار بود.
من: فهمیدم.
یو نو: چه را فهمیدی؟ من که هیچ حرفی از آقای امرخیل نگفتم، از کجا فهمیدی؟
من: امرخیل؟ من سردردی تان را فهمیدم نه امرخیل را؟ امرخیل را چه شده؟
یو نو: اگر راست بگویم غنی بسوزد و اگر نگویم نورستانی! امرخیل صاحب کجاست؟ کار خودش را کرد و مرا با دو دیوانه تنها مانده.
من: دو دیوانه؟ منظورتان کیها اند؟ (سبد کشمش را از گوشهی دفترش به زحمت نزدیکش آوردم و گفتم بخور بخور تا انرژی بگیری).
یو نو: در اتاق پهلو هم یک سبد دیگر است، برو برای خودت بیار.
من: تشکر خیلی زیاد، من کشمش بدنم پوره است. دیوانه گفتی اما نگفتی منظورت کیست؟
یو نو: شله نشو بیادر! اگر بگویم غنی و عبدالله یک کمیسیون دیگر هم میسازند.
من: ببخشید آقای نورستانی، منظور شما را نمیفهمم، کمی واضحتر بگویید!
یو نو: به زور ما رییس جمهور شد، حالا هر کار میکنیم، یک کمیسیون تازه جور میکند. اعصاب ما را خلاص کرد.
من: اعصاب چه رقم خلاص میشود؟
یو نو: تو به کی رای دادی؟ به غنی یا به عبدالله؟
من: به هیچکدامش. من رای باطل دادم.
یو نو: ما رای تو را برای غنی شمار کردیم.
من: بد کردی! حق این کار را نداشتی.
یو نو: دیدی اعصابت را خلاص کردم؟! به همین راحتی.
من: من اعصابم خراب شد، نه خلاص!
یو نو: عرب خراب میگه ما خلاص میگیم.
من: به هر صورت، به ما بگویید چرا بعد از بیست ماه آرای آقای غنی و عبدالله را اعلام کردید؟ فکر نمیکنید یک کمی زود بود؟
یو نو: بیست ماه شده؟ به خیال من که بیست ماه نشده. پیرارسال باید اعلام میکردیم. شما خبرنگاران بسیار عادت بد دارید. پیرارسال را بیست ماه میخوانید.
من: آقای نورستانی! اگر روزی قانون حاکم شود و شما را به جرم دستکاری در انتخابات محاکمه کنند، آماده هستید؟
یو نو: بگیر جوان کشمش بخور! کشمش بخور که فکرهای بیهوده به ذهنت نیاید. کدام قانون؟ کدام محکمه؟ من اگر بیست انتخابات دیگر را برگزار کنم و بیست دانه اشرف غنی را رییس جمهور بسازم، بازهم خاطرم جمع است.
من: ممکن مردم خواستار محاکمه شما شوند و دولت چارهی جز محاکمهی شما نداشته باشد، آنوقت؟
یو نو: کاکایت ایقدر که شما فکر میکنید گیج نیست. شنیده باشی که میگویند (دیوانه به کارش هوشیار است)، من هم به کار خود میفهمم.
من: غنی را دوست داری؟
یو نو: اگر کمیسیون جور نکند، دوستش دارم. اگر کمیسیون جور کده رفت، مجبور میشوم که بازهم اعلام کنم.
من: چه چیزی دیگری اعلام نشده مانده؟
یو نو: اعلام کنم که غنی را دوست ندارم.
من: به نظرت اگر آقای امرخیل روزی رییس جمهور شود، وطن چه حالی خواهد داشت؟
یو نو: حالا آب وطن مفت و رایگان به کشورهای همسایه میریزد، اگر آقای ضیاالحق رییس جمهور شود؛ هم آب هم شیر وطن به کشورهای همسایه رایگان سرازیر خواهد شد.
من: چگونه؟
یو نو: همانگونه که ملت را گوسفند کرد و گوسفندان را چاق.
من: به عنوان آخرین سوال، از اینکه رییس کمیسیون انتخاباتی، پشیمان نیستی؟
یو نو: من اگر داکتر عبدالله میبودم باز پشیمان میبودم. میبینی که عبدالله نیستم، چرا پشیمان باشم؟
گفتوگو با یو نو
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه