[su_label]منبع:/ cesmi by Melissa Kerr Chiovenda[/su_label] +
[su_label]برگردان: قدرتالله رجوی[/su_label]
در بامیان، گفتوگوی باشندگان پیرامون تاریخ هزاره و ظلمهای اخیری که بر هزارهها اعمال شد، این معنا را با خود به همراه دارد که دو تندیس بودا – که در قرن 6 و 7 ساخته شدند و در 10 مارچ 2001 به وسیله طالبان تخریب گردیدند – متعلق به هزارهها بودهاند. در طول دورهی اقامتام در بامیان بین سالهای 2011 و 2013، برخی افراد افسانههایی را بازگو میکردند که در آن، این دو تندیس بهعنوان اجداد نخستین هزارهها نمادسازی میشد. این در حالی است که دیگر افراد، این تندیسها را چیزی جز دو بت غیراسلامی به حساب نمیآوردند. با درنظر داشت این افسانهها، بسیاری از باشندگان بامیان به فکر فرو میروند که آیا تخریب این دو تندیس به وسیله طالبان، میتواند مظهر رنجی باشد که در طول تاریخ به هزاره روا داشته شده است یا خیر.
رواقهای سنگی بزرگ که زمانی تندیسها را در خود جای داده بود، هنوز پابرجاست و نظارهگر منظره. در اینجا تندیسها به طور همزمان هم حاضر اند و هم غیرحاضر. دوستان من در بامیان احساس میکردند که تخریب تندیسهای بودا یک فاجعه بود؛ فاجعهای برای هزارهها و دیگر کسانی که در منطقه زندگی میکنند، فاجعهای برای میراث افغانستان و فاجعهای برای جهان. آنان به این باورند که همگان باید حق تجربه کردن چنین سازه فرهنگی بینظیری را داشته باشند. با این حال، با درنظرداشت آینده تندیسها، وجود اختلاف نظر در جامعه امری طبیعی به شمار میرود. برخیها به این باورند که بازسازی تندیسهای بودا نه تنها میتواند زیبایی از دست رفته این دره را دوباره به آن بازگرداند، بلکه باعث جذب گردشگر نیز خواهد شد. اما دیگران این بحث را پیش میکشند که این طاقچههای خالی برای جذب گردشگر کافی است و پولی که قرار است برای بازسازی تندیسها به کار رود، بهتر است برای ساخت تاسیسات عمومی همچون مکتب و شفاخانه به مصرف برسد.
شکریه ندا، از جمله کسانی است که باور دارد حداقل یکی از تندیسها باید بازسازی شود. شکریه ندا در برنامه ملی انکشاف صنایع روستایی افغانستان در بامیان مشغول کار است. او که خود یک هزاره است، به من گفت: «زمانیکه برای نخستین بار به بامیان رفتم تا کارم را (در برنامه ملی انکشاف صنایع روستایی) آغاز کنم، در روزهای اول اقامتام با جای خالی تندیسهای شهمامه و صلصال مواجه شدم، اما زمانی که نزدیک رواقها رفتم و قطعات باقی مانده تندیسها را دیدم، نمیتوانستم جلو اشکهایم را بگیرم.»
داستان زندگی شکریه قبل از اینکه به بامیان بیاید، در خور توجه است. زمانیکه کودکی بیش نبود به خاطر شدت جنگهای داخلی کابل، زادگاهش را ترک کرده و به غزنی پناه برد ولی بعداً در اثر وجود طالبان که بر هزارهها ظلم میکردند، مجبور به ترک کاشانه خود در غزنی شد و به هلمند پناه برد. او در هلمند یک مکتب دخترانه را تاسیس کرد که پنهانی فعالیت داشت و بعدها از سوی کمیسیاری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و یونیسف به رسمیت شناخته شد و تحت حمایت قرار گرفت.
شکریه افزود: «ماه نخستی که در بامیان بودم، اغلب به دیدن رواقهای خالی تندیسها میرفتم. ایستادن در آنجا، در واقع بودن در یک موقعیت جغرافیایی نبود، جایی بود میان دو نسل؛ نسل اولی که هزاران سال پیش این دو تندیس را ساختند و برای ما به یادگار گذاشتند. ما هم نسل دوم هستیم، کسانی که این آثار ارزشمند تاریخی را به ارث میبرند. اما احساس میکردم که نسل من نسل گناهکار است؛ نسلی که تندیسها را تخریب کرد. پس به این فکر کردم که برای جبران این خطا چه میتوان کرد؟
شکریه ندا طرحی را تحت عنوان «دو افغانی اعانه به صلصال و شهمامه» معرفی کرد. مفکوره اصلی طرح یادشده این بود تا باشندگان بامیان را تشویق کند مبلغی هرچند ناچیز را برای مرمت این تندیسها اهدا کنند. به باور شکریه «پروژهای که به وسیله خود مردم پیش برده شود پرمعناتر است و با سهمگیری کسانی که هر روز در نزدیک رواقهای خالی این تندیسها زندگی میکنند، آنان احساس خواهند کرد که این سهمگیری کاری است برای بهبود بخشی به وضعیت موجود.»
بامیان در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. هر چند در حال حاضر این سازمان جهانی پالیسی روشنی را در قبال این تندیسها روی دست ندارد. یونسکو در رابطه به مرمت این دو تندیس ابراز نگرانی کرده است چرا که جدارهای اطراف مجسمهها بر اثر انفجار قوی در تخریب تندیسهای بودا به وسیله طالبان، صدمه دیده است. از سوی دیگر، از آن جایی که ریاست حفظ آثار باستانی افغانستان از تلاشها برای بازسازی این تندیسها استقبال کرده است، یونسکو نیز گفت که قصد دارد تمامی راههای ممکن را برای این کار بررسی نماید.
در همین حال، شکریه ندا جداً تلاش میورزد تا نشان دهد که مرمت تندیسها فراتر از جذب توریست برای بامیان سودمند خواهد بود. دغدغه او فراتر از کلمات است. او باور دارد که پروژههای بازسازی بعد از دوران جنگ به بهبود وضعیت جوامع کمک میکند. او در این رابطه میگوید: «اگر تندیسهای بامیان را در نظر بگیریم، دو رویدادی که بر آنها گذشت در واقع بازگو کننده دو تاریخ جداگانه است. رویداد اول ساخت این تندیسهاست و رویداد دوم، تخریب آنهاست. اگر ما هر دوی آنها را مرمت کنیم، تاریخ تخریب آنان را نادیده میگیریم و اگر هر دو را به همین حالت تخریب شده رها کنیم، در واقع تاریخ ساخت آنها را نادیده گرفتهایم. به همین خاطر بهترین گزینه مرمت یکی از این دو تندیس است.»
اخیراً مراسمی که به مناسبت انتخاب بامیان بهعنوان پایتخت فرهنگی کشورهای سارک در جون 2015 در بامیان برگزار شد، یکی از تندیسها شبانگاه بهصورت سه بعدی به نمایش در آمد. با تمامی افرادی که از بامیان صحبت کردم، با دیدن این مرمت موقتی، یک حس قوی در دل آنها بهوجود آمده بود. شاید حق با شکریه باشد و برای مردم بامیان، بازسازی یکی از تندیسها چیزی فراتر از یک ساحه گردشگری و یا یک اثر باستانی برای آنان به ارمغان بیاورد.