دیشب فیلم کارتونی میدیدم. در فیلم روباه میخواست مرغی را فریب بدهد و در جریان توطئهچینی علیه مرغ زبانش به کف سنگفرش گیر کرد و از قضا در همان وقت باد شدیدی شروع کرد به وزیدن. در نتیجه باد روباه را برد ولی زبان روباه از روی سنگفرش کنده نشد ( چون مرغ از روی سنگفرش عبور کرده بود و کف پای مرغ نوعی چسپ داشته! خدا خانهی سازندهی کارتونها را خراب کند). بنا بر این، روباه با باد میرفت و زبان چسپشدهاش هی دراز و درازتر میشد. به این قسمت کارتون که رسیدم، عصبانی شدم و با خود گفتم: “مرا چه شده که در پنجاهسالهگی فیلم کارتونی میبینم؟”. این است که بر روی ویدیویی کلیک کردم که در آن روحانی نورانی و محترمی برای مسلمین سخن میراند. فکر کردم که حالا برای من مناسبتر آناست که وعظ بشنوم و کمکم قبول کنم که دیگر بعد از این زمان آن رسیده که بر لب جوی بنشینم و گذر عمر ببینم و متوجه شوم که چه نامهی اعمال شرمآوری دارم. روحانی مذکور در جایی از سخنرانی خود میگفت که این که در دین مبین اسلام هم گاهی مظالمی وجود دارند و شرور و آفاتی بهملاحظه میرسند، به این خاطر است که مؤمنان قدر نعمت و رحمت را بهتر بفهمند. مثلاً میگفت این که شما میبینید عدهیی منحرف بهنام دین مبین انسانهای بیگناه را سر میبرند، حکمت دارد. حکمتاش ایناست که شما با خود میگویید خدایا هزاران بار شکر که آن شخصی که سر بریده میشود، من نیستم…
من شنیده بودم که پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بیتمکین بود. ولی خوب، استدلالیان داریم تا استدلالیان. پای این روحانی محترم انصافاً سربین بود. آنقدر سنگین بود که من هر چه سعی میکنم آن را از روی گلوی مغز خود بردارم، نمیتوانم. وقتی که سر آدم بریده شود و این کار برای انسان اینقدر ممدّ حیات و مفرح ذات باشد، پایینتر از سر بریده شدن که چیزی نیست. دو ماه بعد روزه میآید و آدم مؤمن آن را مثل آب خوردن آسان مییابد. یعنی اگر در چیزی مثل بریده شدن سر انسانهای بیگناه اینقدر حکمت است، در مصیبتهای دیگر بدون تردید هست. من فکر میکردم کسانیکه فیلم کارتونی میسازند مبالغه میکنند تا کودکان را بازی بدهند. نگو که کل عالم فیلم کارتونی بوده و ما بیخود یوتیوب میدیدیم. یوجهان را ببین.
پای استدلالیان سربین بود
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه