یکی از سوالها این است که افغانستان با کشورهای غربی چند سال فاصله دارد؟ یعنی چند سال باید بگذرد تا مملکت ما از لحاظ اقتصاد، امنیت، صنعت، رفاه و قدرت بهپای آن کشورها برسد؟ شما در همین ابتدا به من خندیدید و گفتید که این احمق را با این سوال بچهگانهاش ببین. بعد با قهر میگویید که چند سال نه، بگو چند قرن فاصله داریم. خیلی که خوشبینانه قضاوت کنید، میگویید ده قرن دیگر فاصله داریم. حق با شماست.
ما مسلمانان چند قرن قبل از تمام کفار و منافقین پیش بودیم. هم در علم طب، هم در مدیریت هم در کشورگشایی و هم در آداب زندگی. حالا چهچیزی باعث شد خلق پیشتاز در فاصلهی چند قرن، خود را در آخر کاروان زندگی بشری میبیند؟ ما نیاز نداریم جواب این سوال را پیدا کنیم چون هیچ کمکی به رسیدن ما بهبهشت نمیکند. بهتر آن است که فردا روزه بگیریم و امروز هم 93 رکعت نماز قضایی بخوانیم و دعای مخصوص 22 حوت را بخوانیم.
اما بیایید بهصورت بسیار کوتاه خود را با کشورهای منافق غربی مقایسه کنیم. در کشورهای غربی و کفار جاهل، مردمشان که در حقیقت حیواناتی بیش نیستند، باور دارند که هر مشکلی، بالاخره راه حلی دارد. بعد برای حل آن مشکل، تحقیق میکنند، ریسک میکنند و در نهایت موفق به حل آن مشکل میشوند و آن را در کتاب گینس ثبت میکنند. اما در کشور ما این حرف اصلاً مطرح نیست. یعنی ما در مرحلهیی نیستیم که بنشینیم روی حل یک مشکل فکر کنیم، چه رسد که در پی حل آن مشکل باشیم. ما تا چند سال پیش مینشستیم و امرهم شورا بینهم میکردیم که بر کدام منطقه حمله کنیم؟ بعد چهقدر آدم بکشیم؟ خانهها را چهرقم خراب کنیم؟ اما حدود پانزده سال میشود که در این مورد نیازی به امرهم شورا بینهم نمیبینیم. حالا میتینگ میکنیم که فلانی وزارت به کدام قوم برسد؟ تذکرهی برقی چهرقم توزیع شود؟ چند عکس شتر در آن چاپ شود؟ قراردادهای وزارت دفاع را بچهی وزیر دفاع بگیرد یا بچهی کاکای رییسجمهور؟ و از این قبیل میتینگها. از زمان روی کار آمدن حکومت وحدت ملی این مسایل حادتر هم شده.
برای مثال پروژهی توتاپ را از خاطر خویش بگذرانید. یک عده معتقد بودند که پروژهی توتاپ باید از مسیر سالنگ بگذرد و دلایل بسیار مشخصی در این زمینه داشتند. عدهی دیگری با یک عالم نامه و منطق آمدند و گفتند که نه، توتاپ باید از مسیر بامیان بگذرد چون هم فاصلهاش کوتاه است، هم اقتصادی است و هم هزار دلیل دیگر. در حالیکه عقل هر دو طرف به مسیر بامیان این پروژه حکم میدهد، بازهم این جنجال پابرجاست. شاید شما بگویید که این پست بیشرف باز یک مثال احمقانه آورد، شاید هم غیرت اعتراض را نداشته باشید. در هر صورتش این مملکت الحمدلله لبریز از این مثالهاست، شما هم طبق سلیقه یکی را انتخاب کنید و ببینید که چهکسی برای چهکسی مشکل خلق کرده و برای خلق مشکل چهقدر زحمت کشیده.
ممکن بگویید که سیاست همین است. حریف را بکوب تا خودت به قلهی شامخ پیروزی برسی! (به جنجالهای عطا و دوستم نگاه کنید. به بازیهای غنی و عبدالله، کرزی و غنی یا هر بزرگوار دیگری که شما عاشقش هستید و میخواهید جان خویش را فدایشان کنید، نگاه کنید). ما چرا حریف هم شدهایم؟ گر نمیدانی، آ به میدان تا بدانی! یعنی همین یک سوال کوچک را هم نمیخواهیم بدون زورآزمایی بفهمیم، حتماً باید به میدان بیاییم و زور بزنیم تا مشخص شود که خدای تعالی همراه چهکسی است.
بههمین خاطر است که اشرفغنی در کنفرانس مطبوعاتی مشترک خویش با جانکیری، از صمیم قلب میگوید که افغانها آماده هستند با خون و جان خویش از مملکت خویش دفاع کنند. مشکل همینجا است که ما همیشه با خون و جان وارد عمل و مبارزه شدیم نه با عقل و منطق و محاسبه. غنی چارهیی جز این نداشت، او اگر میگفت ما با عقل و محاسبه در پی صلح و آبادی هستیم، آن کیری پدرسوخته به رییسجمهور منتخبش میخندید و میگفت: اوهوووووو سیلو خلیفه کا تایرت بچ نشوه! مه نمیبودم تو حالی ماه سیهزار کلدار هم معاش نداشتی.
حالی فهمیدید که چرا ماه ده قرن عقب ماندهایم؟ چون حتا رییسجمهور ما معتقد است که باید با جان و خون وارد کار و مبارزه شد. بهنظر من ده قرن طول خواهد کشید تا به جای خون و جان خود از عقل خویش بهره گیریم و حل مشکل کنیم. البته بهشرطیکه یخهای قطب جنوب آب نشود و دنیا را زیر نگیرد.
چرا ده قرن عقب هستیم؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه