[su_label]دیپلمات/ عباس فراسو[/su_label]
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label] +
سال 2015، از هر لحاظ سال دشواری برای نیروهای امنیت ملی افغانستان بود که بعد از خروج نیروهای بینالمللی همچنان درحال مبارزه در جنگ علیه تروریسم هستند. حملات بر نیروهای امنیت ملی و غیرنظامیان تشدید یافته و تعداد تلفات نیروهای امنیتی نیز افزایش یافته است.
علیرغم افزایش حملات طالبان و دولت اسلامی (دولت اسلامی عراق و شام، داعش)، همچنین دیگر گروههای غیرنظامی در افغانستان، نیروهای امنیت ملی افغانستان در دفاع از کشور و فراهمکردن سطحی از امنیت برای شهروندان خود موفق شدهاند. این نشان میدهد که نیروهای امنیت ملی تعهد و انگیزههای وطنپرستانه برای مبارزه با تروریسم دارند. اما سرنوشت جنگ در افغانستان تنها با ارادهی منطقهای و بینالمللی برای جنگ با ترور تعیین خواهد شد. بنابراین، زمان آن رسیده است تا دررابطه با پیامدهای سیاستگذاریهای سال 2015، جنبههای منطقهای تهدیدات، و مسئولیتهای مشترک در جنگ علیه ترور بازنگری کنیم.
در سال 2015، گروههای تروریستی حملات خود را از جنوبشرقی افغانستان به مناطق شمالی کشور گسترش دادهاند. طالبان تنها گروهی نبودند که بر نیروهای امنیتی حمله کرده و غیرنظامیان را به قتل رساندند. داعش، جنبش اسلامی ازبکستان، اتحادیهی جهاد اسلامی، و دیگر گروههای تروریستی نیز نقش عمدهیی در بدترشدن اوضاع امنیتی ایفا کردهاند. باتوجه به سطح آمادگیها پیش از آغاز روند انتقال امنیت و جنبههای منطقهای تهدیدات امنیتی، وخامت اوضاع امنیتی چندان شگفتآور نیست.
نخست؛ ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده، به جای پیادهکردن یک پالیسی تدریجی برای روند انتقال، خروج سریع نظامی را تضمین کرد که همزمان با ائتلاف سیاسی افغانستان و زوال متعاقب اقتصاد انجام گرفت. جامعهی بینالمللی نیروهای امنیتی افغانستان را حتا بدون تجهیزات کافی به حال خود رها کرد. درنتیجه، سال 2015 سختترین سال برای نیروهای امنیتی افغانستان پس از سال 2001 بود، درحالیکه آنها مسئولیت کامل نیروهای امنیتی را باوجود بالاترین سطح تلفات برعهده گرفته بودند.
دوم؛ پس از خروج نیروهای بینالمللی، نیروهای بینالمللی افغانستان با استقرار در سراسر کشور، از بدخشان تا قندوز در شمال، تا ننگرهار در شرق، و هلمند در جنوب، پراکنده شدند. پراکندگی نیروها در این کشور کوهستانی، بدون حمایت نیروهای هوایی و تجهیزات نظامی کافی، نیروهای امنیتی و رهبری آنها را با چالشهای جدی مواجه ساخت.
سوم؛ تجمع شبکههای تروریستی منطقهای مانند داعش، همچنین گروههای تروریستی جنوب آسیا و آسیای مرکزی در افغانستان، بر جنگ با ترور تأثیرگذار بوده است. با آغاز اجرای فرآیند خروج، هیچ پالیسی روشنی برای پیشبینی هجوم احتمالی دیگر گروههای ترویستی به افغانستان وجود نداشت. درحقیقت، تهدیدات بهوجودآمده توسط دیگر گروههای تروریستی با وابستگی قدرتمند یا نزدیکی ایدئولوژیکی با طالبان و القاعده، نادیده گرفته شده بود. خروج سریع نیروهای بینالمللی به تجمع گروههای تروریستی مانند طالبان، داعش، القاعده، جنبش اسلامی ازبکستان، جندالله، جندالخلیفه، جماعت انصاراالله و اتحادیهی جهاد اسلامی، همه در سال 2015 در افغانستان تجمع کنند.
درنهایت، روند خروج درحالی اتفاق افتاد که پناهگاههای منطقهای تروریسم هنوز بر جای خود باقی بود. هیچ سیاست مشخصی وجود نداشت تا کشورهای منطقه را برای مبارزه با تروریسم در سطح منطقهای تحت فشار بگذارد و امکان همکاریهای دولتها با یکدیگر را بالا ببرد. بهاینترتیب، زمانی که از چشمانداز گستردهتری بنگریم، تهدیدات علیه مردم و دولت افغانستان هنوز هم قدرتمند است. پناهگاههای تروریستی در پاکستان، همانگونه که جنرال بازنشسته جانام.کین به اعضای کمیتهی خدمات نیروهای مسلح سنا گفته بود، بر وخیمشدن مداوم اوضاع امنیتی در افغانستان سهم داشته است.
تمام عوامل ذکرشده در بالا، بر وضعیت امنیتی تأثیرگذار بوده و تلفات نیروهای امنیتی افغانستان را در سال 2015 افزایش داده است. دو برداشت مهم از سیاستگذاریها وجود داشته است. نخست اینکه خروج سریع نیروهای بینالمللی در ایجاد این وضعیت اثر داشته است. نیروهای امنیتی افغانستان مسئولیت بزرگی در طول دورهی انتقال بر عهده گرفتند؛ آنها باید با همان دشمنی مواجه میشدند که بیش از 100000 نیروی بینالمللی از بیش از 50 کشور، برای بیش از یک دهه با آن جنگیده بودند. پالیسی خروج سریع نیروها باید مورد بازنگری قرار بگیرد تا افغانستان بتواند با چالشهای امنیتی مقابله کند.
دوم اینکه پیامدهای سیاستگذاریهای 2015 ضرورت تجدیدنظر در سطح تهدیدات تروریستی و ابعاد منطقهای آن را مطرح میکند. فرض غالب بر این است که گروههای جهادی شبهنظامی تنها کشورهای خاصی را تهدید میکنند، گرچه احتمالاً گاهی مشکلاتی برای امنیت بینالمللی نیز بهوجود میآورند. اما تاریخ گروههای جهادی نشان میدهد که این گروهها منجر به تهدیدات بهمراتب جدیتر و فاجعهبارتری برای ثبات دولتها در سطح بینالمللی هستند. برای مثال، وضعیت شرق میانه، حملات تروریستی در اروپا، و گسترش جهادگرایی شبهنظامی در جنوبشرق آسیا نشان میدهد که تروریست به هیچ مرزی محدود نمیشود.
افغانستان بارها در رابطه با این تهدید به جهان هشدار داده است و رویکرد مشارکتی در هر دو سطح منطقهای و بینالملی در این زمینه اتخاذ کرده است. در تاریخ 30 سپتامبر، دولت افغانستان توافقنامهی امنیتی دو جانبه را با ایالات متحده و توافقنامهی وضعیت نیروها را با ناتو به امضا رساند. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامهی 2189 در حمایت از مأموریت بینالمللی جدید در افغانستان را تصویب کرد. بنابراین، چارچوبی برای همکاریهای درازمدت درحالحاضر آماده است.
ازسوی دیگر، دو روایت مهم از اوضاع امنیتی وجود دارد که درک مناسبی از جنگ با ترور را تضعیف کرده است. اولین روایت قدرتمند این است که عملیاتهای نظامی علیه گروههای تروریستی مانند داعش، طالبان و دیگر گروهها، راهحل نیستند. بااینهمه، حقیقت این است که برخلاف این روایت، بدون تضمین جایگاهی برتر در میدان جنگ، گفتوگوهای صلح تحقق نخواهد یافت. روایت دوم این است که پاکستان بر طالبان «کنترل» ندارد. اما پایگاه گروههایی مانند شورای کویته و شبکهی حقانی هنوز در پاکستان قرار دارد و این ثابت میکند که پاکستان بر طالبان کنترل دارد. در تاریخ 1 مارچ 2016، سرتاجعزیز، مشاور امور خارجهی نخستوزیر پاکستان نیز تصدیق کرد که رهبران طالبان در پاکستان حضور دارند. بنابراین، روایتی مبنی بر اینکه پاکستان فاقد قدرت کنترل طالبان است را نمیتوان معتبر و قابلاعتماد دانست. این تنها یک ضدروایت استراتژیک برای گمراهکردن جامعهی بینالمللی است.
هر دو روایت، بر تضعیف پالیسیهای امنیتی در قبال افغانستان، اخلال در مذاکرات صلح و تخریب عزم راسخ جامعهی بینالمللی تأثیرگذار بوده است. درنتیجه، طالبان و دیگر گروههای تروریستی همچنان قدرت بیشتری کسب میکنند و صلح برای افغانستان دستنیافتنی باقی مانده است. بهعلاوه، این روایتها منجر به شکست جامعهی بینالمللی در جنگ علیه تروریسم شده است. شکست تروریستها نیازمند ارادهی نظامی راسخ و جایگاهی برتر و تهاجمی در میدان جنگ است. همچنین، برای موثربودن هرگونه اقدام نظامی، جامعهی بینالمللی باید حمایتهای خارجی از گروههای تروریستی مانند طالبان را متوقف کند.
مذاکرات صلح جاری که توسط گروه همکاریهای چهارجانبه سازماندهی شده است، اجلاس ورشو که قرار است در ماه جولای برگزار شود، و کنفرانس توسعهی افغانستان در بروکسل در ماه اکتبر، فرصتهای حیاتی برای دولت افغانستان و جامعهی بینالمللی به حساب میآیند تا حمایتهای بیشتری را بهمنظور ایجاد ثبات در کشور و تحکیم روند دولت-ملتسازی و دیگر دستاوردها همچون حقوق زنان بهعمل بیاورند. نیروهای امنیتی افغانستان نیاز دارند تا در طول «دههی تحول» حمایتهای بیوقفهی نظامی و مالی دریافت کنند تا قادر به فراهمکردن ثبات درازمدت در افغانستان باشند. سالهای پیش رو برای افغانستان سرشار از دشواریها خواهد بود و تجمع گروههای تروریستی در این کشور، نیازمند آمادگیهای نظامی و اقتصادی است. برای دستیابی به تمام اهداف، مانند ملتسازی، حاکمیت قانون، حقوق زنان، حکومتداری خوب، و نهادسازی اقتصادی، دولت افغانستان و متحدان آن باید در کنار هم به یک استراتژی جامع و درازمدت دست یابند.
علیرغم این واقعیت که تلاشهای بسیاری توسط دولت افغانستان برای تشویق طالبان برای پیوستن به روند صلح انجام شده است، طالبان هنوز این مذاکرات را نپذیرفتهاند. درعینحال، کشورهای منطقه مانند پاکستان نیز هیچ اقدامی علیه رهبری و پناهگاههای طالبان انجام ندادهاند. به این دلیل است که دولت افغانستان و متحدان آن باید فشارهای نظامی را بر طالبان افزایش دهند. کنفرانسهای آینده فرصتهای حیاتی برای ارزیابی یک سیاست واقعبینانه و تعهدی بلندمدت بهمنظور جلوگیری از عواقب غیرمنتظرهی روند سریع انتقال در سال 2016 و فراتر از آن هستند. راهحل نهایی، تضمین حمایتهای بلندمدت برای نیروهای امنیتی افغانستان و بهکارگیری اقداماتی نتیجهمحور علیه کشورهای منطقه برای از بین بردن پناهگاههای تروریستی است.
اگر در مبارزه علیه تروریسم حمایت و همکاری وجود نداشته باشد، آینده، دوران تاریکی نه تنها برای افغانستان، بلکه برای امنیت بینالمللی بهطورکل به همراه خواهد آورد.