هر رییسجمهوری در این دنیا به یک چیز علاقهی خاص دارد. مثلاً آن احمدینژاد رییسجمهور سابق ایران یادتان است؟ بندهی خدا علاقه به تهدید داشت. هر صبح که از خواب بیدار میشد، اول اسراییل، سپس امریکا را تهدید میکرد، بعد تشریف میبرد طرف صبحانه. یا آقای کرزی را در نظر بگیرید، اینقدر به طالبان علاقه داشت که نگو! حتا اگر از سطح ریاستجمهوری پایین بیاییم، میبینیم که تمام آدمها بالآخره به یک چیزی علاقهی بیشتر نسبت به چیزهای دیگر دارد. مثلاً شیخ آصف به امامان علاقهی خاص دارد. هرچه پیش او عذر میکنند که بمیر! میگوید هنوز به سن فلانی امام نرسیدهام. اجازه دهید باشم.
من نمیخواهم علایق وزیر انرژی و رییس برشنا را که عبارت از رییسجمهور است، به بحث گیرم. بلکه میخواهم علاقهی مفرط اشرفغنی به حلقه را بحث کنم. غنی عاشق حلقه است. نه عاشق حلقههای طلایی، بلکه عاشق حلقهی زور و نفهمی.
از معصوم استانکزی شروع میکنیم. غنی حاضر است کل دنیا را بدهد تا تار مویی از سر آقای معصوم کم نشود. معصوم استانکزی رییس دبیرخانهی شورای خالی صلح بود. استانکزی آنجا هیچکاری نتوانست، اما مورد لطف اشرفغنی قرار گرفت و شد سرپرست وزارت دفاع. او را به پارلمان فرستاد که وزیر دفاع شود، نمایندگان مردم به استانکزی اعتماد نکردند و او دوباره سرپرست وزارت دفاع ماند. غنی بهخاطر او قانون سرپرستی را تغییر داد و فراتر از قانون عمل کرد. بعد دید که گند سرپرستی بالا میزند و نزدیک آقای استانکزی را سینهبغل کند، او را از سرپرستی وزارت دفاع نجات داد و برد وزیرمشاور و سرپرست امنیت ملی مقرر کرد.
میبینید علاقهی مفرط به حلقه را؟ این علاقه به حلقه از یکطرف باعث شد تا معصوم استانکزی بهصورت حلقوی سرپرستی کند و از همه مهمتر، حلقهی خاصشان نیز بههم نخورد. به این معنا که هرچه مردم و نمایندگان مردم به آقای غنی میگویند این بزرگوار استانکزی قدمش روی چشمان ما اما بهدرد کار نمیخورد؛ رییسجمهور میگوید: چشمانتان خاک زیرپایش، معصوم نبین چه لنگ است، ببین چهقدر قشنگ است، ببین چه تند و تیز است، جای او پشت میز است.
این یک نمونهی کوچک علاقهی غنی به حلقه است. اما ما نمونههای دیگری هم داریم. رییسجمهور هرچند میخواهد پنهان و محض رضای خدا کار کند، اما گاهی نمیشود. خُب ما یک کشور داریم بهنام افغانستان. این افغانستان شرق و غرب، شمال و جنوب دارد. در میان این شرق و غرب و شمال و جنوب، یک چیز دیگری هم دارد بهنام مناطق مرکزی. غنی را خدا در وقت کمپاین شرماند و گفت که حصار جغرافیایی ولایات مرکزی را میشکنم. اما از وقتی رییسجمهور شده، هرچه قفل گیرش میآید، میآورد بر دروازهی مناطق مرکزی بند میکند و رویش نوشته میکند: هرکس این قفل را بشکند، بچهی چیز باشد.
وقتی پروژهی برق 500 کیلوولت ترکمنستان را اجازه نمیدهد از بامیان بگذرد، تقصیر غنی نیست. او از اول عاشق حلقه بوده و تا آخر عمر نیز چنین خواهد بود. اصلاً در مکتبی که غنی و امثالش درس میخوانند، فقط نقشههای حلقوی را یاد میگیرند. معمولاً وقتی چنین است، یک لکوبیستوچهارهزار پیامبر دیگر هم اگر نازل شود و بخواهد این علاقه را تغییر دهد، نمیشود. علاقه، نرخ تبادلهی اسعار نیست که امروز یک چیز باشد، فردا چیز دیگر. علاقه تاریخ پنجهزار ساله است که تغییر نمیکند جان بیادر!
وقتی علاقه تاریخ پنجهزار ساله است و در پنج هزار سال کسی عاشق بامیان و سایر ولایات مرکزی نبوده، چطوری توقع دارید آقای غنی از علاقهاش کمی عدول کند و برای خیر حلقه در پنجهزار سال آینده هم که شده، در مناطق مرکزی سرک ایجاد کند، لین برق را اجازه دهد که بیخطر و باثمر از شمال به جنوب برسد. اما وقتی علاقه به جنون تبدیل شود، هرقدر که شما سرک منظور کنید، او لغوش میکند. هرقدر که مسیر بامیان برای انتقال برق از شمال به جنوب مفید و منطقی باشد، برای او به اندازهی پستان کیک هم ارزشی ندارد.
البته خود رییسجمهور این مسأله را رد میکند و میگوید که علاقهاش به جنون تبدیل نشده. وی هشدار میدهد اگر مردم افغانستان دست از عدالتخواهی برندارند، علاقهاش را به جنون تبدیل میکند، آن وقت بیایید احوال مناطق مرکزی را بگیرید. هرچند وی توضیح نداد چه کاری ممکن است بکند، اما کارشناسان میگوید در اولین اقدام، معصوم استانکزی را که فعلاً وزیرمشاور و سرپرست امنیت ملی است، بهصورت همزمان سرپرست مناطق مرکزی هم تعیین خواهد کرد. دستتان خلاص تا دربار الله جل شأنوهو!
جنون حلقه
با دیگران به اشتراک بگذارید
1 دیدگاه
1 دیدگاه