توتاپ پروژهیی برای روشنایی و به چرخش درآوردن چرخهای لقوپق کار و صنعت بود. قرار بود برق ترکمنستان از افغانستان بگذرد و به پاکستان برود و در هر دو کشور، هم روشنایی بار آورد هم کار. اما پاکستان در حالحاضر در مسیر این لین قرار ندارد و خلاصه شده به افغانستان. نامش را تغییر داده به لین برق 500 کیلوولت ترکمنستان. البته این کار پروژه هنوز بهصورت عملی شروع نشده. یعنی هیچ برقی از این لین به افغانستان نرسیده، اما ما را همانگونه که هستیم، روشن کرده است.
جنجال توتاپ به جایی رسیده که میرود منبع اصلی یک بحران کلان اجتماعی در افغانستان شود. حکومت –حالا به هر دلیلی- مسیر سالنگ را برای عبور این لین از شمال به جنوب انتخاب کرده، اما بخشی از مردم افغانستان به مسیر بامیان-میدان وردک رأی میدهند. هر دو مسیر دلایل خودش را دارد. حکومت برچند کیلومتر کوتاهی مسیر سالنگ و چند میلیون کاهش هزینهی این مسیر تکیه دارد و مردم به امنیت مسیر بامیان از لحاظ تخنیکی و مفیدیت این پروژه از لحاظ اقتصادی در درازمدت و انکشاف متوازن تکیه دارند.
حالا جدا از اینکه کدام مسیر به نفع مردم است (که بسیار واضح است)، بیایید روشنیهای توتاپ را برشماریم. توتاپ ما را روشن کرده. ممکن بپرسید که چطور روشن کرده وقتی هنوز یک متر هم از این لین کشیده نشده؟ خدمت عرض کنم که روشنی دو رقم است. یک روشنی آن است که لامپی روشن میشود و مقداری از فضای تاریک را روشن میکند. یک روشنی آن است که توتاپ مقدار فهم و دانایی ما را روشن میکند.
بهطور مثال، در بامیان هستند خانوادههایی که تا هنوز در مغارهها زندگی میکنند. اما از همان مغارهها بچههای خویش را به مکتب فرستاده و امروزه همان بچههای مغارهنشین استدلال میکنند که اگر لین برق 500 کیلوولت از بامیان بگذرد، زمینهی استخراج زغالسنگ و تولید برق حرارتی مطمئن و مدام را برای افغانستان فراهم میکند. و اینگونه زمینهی استخراج معادن آهن حاجیگگ و مس عینک فراهم میشود. ضمن اینکه خطرات طبیعی و تخنیکی در این مسیر هیچ وجود ندارد. اما اگر این لین از مسیر سالنگ بگذرد، ضمن اینکه خطرات طبیعی بالاست و از لحاظ تخنیکی برای هر سه لین (لینی که فعلاً کشیده شده، لین کاسا-1000 و توتاپ) مشکل ایجاد میشود، امکان استخراج زغال سنگ و تولید برق حرارتی برای مردم افغانستان از بین میرود.
در سوی دیگر این روشنایی قبل از آمدن توتاپ، وکلایی قرار دارند که بدون هیچ استدلالی (جز استدلال شرکت برشنا و وزرات انرژی، همان که این مسیر کوتاه است و چند میلیون دالر کمتر هزینه دارد)، خواهان انتقال این لین از مسیر سالنگاند. یک عدد از این دست وکیلها، با عالمی از خشم و زورگویی، آمده گفته که ما خواهان انتقال لین کاسا-1000 (توتاپ) از مسیر سالنگ هستیم و هرکسی که در این راستا با ما مخالفت کند، با زور مردم فلانی ولایت روبهرو خواهد شد. خُب اگر ما کمی انصاف داشته باشیم، این دقیقاً از برکت توتاپ است که ما را روشن میکند تا همه عالم بدانند که ما چهقدر فهمیده، منطقی، مستدل و آیندهنگر هستیم. مسأله این نیست که آن وکیل درست نمیگوید، مسأله این است که آن وکیل انتخاب شده تا چنین بگوید. او که حداقل پنج سال وکیل یک ولایت است، هنوز فرق کاسا-1000 و توتاپ را نمیداند، چهطوری از او توقع داشته باشیم منطق عبور این لین از مسیر بامیان یا سالنگ را بفهمد. آنها برای اینکه این لین از سالنگ باید عبور کند، زور خویش را از زمان حبیبالله کلکانی (یا به قول خودشان بچهی سقاو) به این سو نشان میدهد و استدلال میکند که شما قبلاً در خانههای ما مزدور بودید و حق ندارید بر انتخاب ما اعتراضی بکنید.
اگر بهصورت خیلی خلاصه روشنایی توتاپ را در حالیکه هنوز نیامده بیان کنم، این میشود: در یک سمت جنجال توتاپ، مردمی قرار دارند که از مفیدیت حال و صدسال بعد این پروژه سخن میگویند. قانون اساسی و اصل انکشاف متوازن را شاهد میآورند. طبیعت و دانش را قاضی قرار میدهند. اما در سوی دیگر این جنجال، وکلایی قرار دارند که از زور و بدخویی صدسال قبل سخن میگویند. کاری هم به طبیعت خشن سالنگ و مشکلات ناشی از تنگبودن ساحه ندارند. هی تهدید میکنند. نه آینده برایشان مهم است، نه کار و نه صنعت.
ما هم این روشنایی را که نشان میدهد سطح منطق در کجاست، مدیون پروژهیی به اسم توتاپ هستیم.
روشنایی پیش از توتاپ
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه