محمد اشرفغنی رییسجمهور مملکت دیروز از قطر به تهران رفت تا کنار حسن روحانی رییسجمهور ایران و نرندرا مودی نخستوزیر هند بایستد و سپس هر سه بزرگوار یک موافقت سهجانبه برای ایجاد یک دالان ترانزیتی به اسم چابهار را امضا بکنند. آنها امضا کردند.
بعد از امضای این موافقتنامهی سهجانبه، کارشناسان بسیاری در تلویزیونهای داخلی کشور ظاهر شدند و در وصف این موافقتنامه، مثنویها سرودند که اگر جمع کنیم، 7 میلیون من کاغذ میشود. حرف کارشناسان این بود که بندر تجاری-ترانزیتی چابهار، برای افغانستان بهعنوان یک گزینهی مطلوب مطرح است و هرچه مملکت عزیز ما از این گزینهها بیشتر داشته باشد، این پاکستان حراممغز کمتر بر ملت عزیز ما زور میگوید. منظور آنها این بود که تابهحال ما یک راه برای انتقال کالاهای تجاری از داخل به بیرون کشور داشتیم و آن بندر کراچی پاکستان بود. چون ما راه دیگری نداشتیم، مجبور بودیم همیشه منت این پاکستان را بکشیم و نازهایش را برداریم. اما حالا که دولت افغانستان نیز در تاسیس بندر تجاری چابهار سهم گرفته، ما در آینده این فرصت را خواهیم داشت که ناز پاکستان را ورنداریم، بگذاریم آنقدر روی زمین بماند که گرمی و خشکی هوا خرابش کند. ما این فرصت را خواهیم داشت که اگر پاکستان خواست بر ما منت بگذارد، جورابهای تجار مملکت را جمع کرده به دهنشان تخته کنیم و بگوییم که خفه شو! بعد کالاهای تجاری خویش را از طریق بندر چابهار به کشورهای دیگر منتقل کنیم.
حتا شماری از این کارشناسان که نزاکتهای بیجای پاکستان را از 50 سال پیش به یاد داشتند، به رییسجمهور درود میفرستادند و از او خواهش میکردند که گزینهها را بیشتر کند، تا میتواند بیشتر کند. آنها میگفتند که حکومت افغانستان باید دستان مبارک این سرزمین خوشآبوهوا را از زیر سنگهای چتل پاکستان بکشد. در غیر آن، پاکستان همیشه یک گزینهی بهتر و بیشتر برای فشار دادن و قپه کردن (خفه کردن) افغانستان در اختیار خواهد داشت.
خلاصه تمام این کارشناسان به بندر چابهار بهعنوان یک فرصت بیشتر و یک گزینهی بیشتر فکر میکردند و آن را مفید میخواندند. حالا ممکن شما بپرسید که خُب کجای این کار تعجب دارد؟ یعنی ممکن فکر کنید که من چرا در عجبم؟ به این خاطر:
اگر بحث گزینههای بیشتر برای کار بهتر مطرح است که حتماً همینطور است، چرا این بحث در کارکردهای داخلی حکومت هم مطرح نیست؟ این کارشناسان بزرگوار که برای منافع و آیندهی افغانستان، کار میشناسند و خطابه ایراد میکنند، وقتی پای منافع ملی و آیندهی کشور در معاملات و کارهای بزرگ در داخل کشور مطرح میشوند، کجا تشریف دارند؟ نکند این بزرگواران کمتر از سطح منطقه و بینالملل حرف نمیزنند و کسر شأن میدانند؟!
افغانستان انرژی کم دارد، منظور از انرژی، نوشیدنی پارتی انرجی درینک نیست که دشمن جیب مردم است. منظور از انرژی برق است. حالا با توجه به این نیاز، دولت افغانستان از ترکمنستان 1000 میگاوات برق خریده و قرار است این برق را از شمال کشور به جنوب کشور برساند. یکی از مسایل اساسی در آوردن برق به جنوب کشور، مسیری است که این برق باید طی کند. فعلاً دو مسیر مطرح است؛ سالنگ و بامیان-میدان وردک. از مسیر سالنگ لین 220 کیلوولتی فعلی گذشته و قرار است پروژهی کاسا-1000 نیز از این مسیر عبور کند.
کارشناسان تخنیکی داخلی و خارجی میگویند که این مسیر بهدلیل تنگ بودن، برای لین برق 500 کیلوولتی ترکمنستان مناسب نیست، هرچند که ناممکن هم نیست. بهتر است از مسیر دیگر (گزینهی دیگر)، یعنی بامیان-میدان وردک منتقل شود تا از یک طرف این برق سالم به جنوب کشور برسد و از طرف دیگر، برای لینهای دیگر (220 کیلوولتی فعلی و کاسا-1000) خطر ایجاد نکند. چون در مسیر سالنگ احتمال خطرات طبیعی بالاتر است. حالا سوال این است که چرا حکومت افغانستان روی گزینهی بهتر و بیشتری که در اختیار دارد، خط میکشد؟ مگر شرکت برشنا ادعا ندارد که صرفاً یک شرکت تخنیکی است؟ مگر تخنیک رای به بالابردن خطر یک پروژه و پروژههای دیگر میدهد؟ قطعاً که نه.
البته هنوز به تعجباش نرسیدیم. وقتی کارشناسان برای اقدام مثبت رییسجمهور آفرینها و درودها نثارش میکنند، ما مردم که تا هنوز کار نشناختهایم، این توقع را داریم که در برابر کار نادرست بایستند و رقم درست یک کار را نشان بدهند. چون ما از کاروان کار، تلاش، رفاه، رقابت، ثبات و تمدن عقب ماندهایم و باید به این کاروان برسیم. اما دیدیم کارشناسانی را که امروز برای ایجاد یک گزینهی بیشتر در امر ترانزیت کف زدند، علیه گزینهی بیشتر در داخل مملکت برای انتقال انرژی عف زدند. تعجب دارد یا نه؟
من از این کارشناسان در عجبام
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه