تاریخ اقتدار سیاسی در افغانستان تاریخ تملق سیاسی بوده است، زیرا حاکمیت در این کشور براساس آرا و نظرات مردم آن نه، که براساس علایق و سلایق زورمندانی میچرخد که اغلباً درگیر طواف محور قدرتهای بیرونی بودهاند. به عبارت دیگر، حاکمیت سیاسی افغانی به جای اتکا بر توان ملی خویش، همیشه به قدرت دید بیرونی داشته است، زیرا روند حاکمیت سیاسی در این کشور مبتنی بر توان ملی و داخلی خود استوار نیست. پارادایم اقتدار سیاسی این دیار، پارادایم وابستگی است، پارادایمی که ریشه در تاریخ شکلگیری نطفهای حاکمیت در این سرزمین دارد.
بعد از مرگ احمدشاه درانی و بروز اختلافات سیاسی میان فرزندانش، پدیدهی اتکا به بیرون به حیث یک سنت تاریخی در متن ادبیات قدرت در افغانستان نهادینه شد، پدیدهای که برجستهترین وضعیت خود را در دو پیمان تاریخی گندمک و دیورند توسط امیر عبدالرحمان خان و یعقوب خان و سلف این دو شاه، یعنی شاه شجاع به برجستگی کل تاریخ به نمایش گذاشت.
در واقع میتوان گفت که حاکمیت سیاسی در افغانستان همیشه با دو شمایل عرض اندام نموده است؛ شمایل اولی اتکا به نیروی بیرونی و خلای توان ملی و داخلی و شمایل دوم، دو رویی در امر تطبیق سیاست و حاکمیت، هر دو وضعیت از شکنندگی شایان توجهی برخوردارند. در اولی وقتی توان ارادهی ملی در پشت یک روند سیاسی نباشد، منحر به فاجعه میگردد و در مورد دوم، وقتی شفافیت منافع ملی در متن ادبیات سیاست وجود نداشته باشد، نمیدانم این حاکمیت را چه باید نام نهاد.
از آنجایی که تاریخ حاکمیت سیاسی در افغانستان تاریخ وابستگیهای سیاسی برای اعمال سلطه در لایههای درونی و بیرونی اجتماع افغانی بوده است، حاکمان تاریخ اقتدار سیاسی این دیار نیز گاهی برای تداوم حضورشان بر اریکهی قدرت از هضم شدن در کام هیچقدرت خارجی دریغ نکردهاند و تمامی این حل شدنها و هضم شدنها ریشه در دو چیز دارد؛ اول، حفظ قدرت موروثی تاریخی شخصی حاکمان، دوم، حفظ پارادایم اقتدار سیاسی در این کشور.
هنگامی که قدرت یک دولت پایههای استوار ملی و درونی نداشته باشد، دو دلیهای فراوانی در امر تطبیق حاکمیت نیز به بدترین شکل خود تبارز مییابد. شرایط امروزهی افغانستان شرایط دو دلی سیاسی در میان حاکمان و تصمیمگیران سیاسی آن است که این تردیدها و دو دلیها ناشی از توان و قدرت بنیادی دشمنان حاکمیت سرچشمه میگیرند، زیرا دشمنان حاکمیت امروزهی افغانستان از خصایص یک دشمن قدرتمند برخوردار است. اولین خصیصهی یک دشمن قدرتمند، ایدیولوژیکی بودن آن است که طالبان این خصوصیت را بهخوبی دارا میباشد. دومین خصوصیت دشمن قدرتمند بنیههای مالی و توان تخنیکی نظامی آن است که باز هم طالبان با پشتوانهی آی.اس.آی از این خصیصه بهخوبی بهرهبرداری میکند. شرط اخیر قدرتمندی دشمن، ضعف رقیب است که حکومت امروزهی افغانستان درگیر چنین مشکلی هست. در این میان آنچه دشواری دو چندان برای نظام خلق میکند، موضوع آخرین است. حکومت افغانستان در سالهای پس از 2001 که حضور سنگین نیروهای متحد خارجی را در قلمرو خود تجربه میکند، هنوز که هنوز است، به طرح سیاست منظم خارجی خود نپرداخته است و هنوز هم تعریفی از دوست و دشمن خویش ندارد. ادبیات سیاسی ارگ سردرگمترین ادبیات تاریخ اقتدار سیاسی جهان را نمایندگی میکند. قسم خوردهترین دشمنان مردم افغانستان عنوان برادر را در ارگ با خود یدک میکشند و اینک آزادی زندانیانی که با اسناد موثق در حصار زندان بگرام به سر میبرد، نوعی دهنکجی واضح به آرمانهای ملی این سرزمین به حساب میآید، جدا از اینکه ارگنشینان چه بازی سیاسی را در پشت آزادسازی این جنایتکاران و قاتلان مردم روی دست دارند، نفس این آزادسازی به مفهوم پسلگد زدن به کرامت ملی افغانان شمرده میشود. سردرگمی سکانداران سیاست افغانستان در امر پیگیری منافع و ارزشهای ملی زمینههای دیرینهای دارد؛ آقای کرزی به حیث رییس جمهوری این کشور گاهی متحدان بینالمللیاش را به فراخوانی جهاد تهدید میکند و گاهی هم با بیانات دلسوزانهی طالبان که قاتلان رسمی این مردماند را از قتل عامهای وحشتناک تبرئه مینماید.
در سفر قبلی آقای کرزی به پاکستان از رسانههای این کشور شنیدیم که آقای کرزی گفته بود، در صورت لزوم ما با اتحاد با پاکستان علیه امریکا متحد خواهیم شد. این سیاست پارادوکسیکال تنها در رفتار سیاسی آقای کرزی نمود نمییابد، بلکه چندی قبل یکی دیگر از ارگنشینان حین همسفرهگی با سران طالبان افشا شد. به نظر میرسد افغانستان تنها کشوری است که منافع ملیاش در دهلیزهای تاریک کشورهای همسایه به معامله گرفته میشود. وقتی احمدینژاد در یک کنفرانس بینالمللی رویهی سیاسی افغانستان را به باد تمسخر میگیرد و از متحدان نظامی و سیاسی این کشور درخواست غرامت تجاوز میکند، چرا سران و سیاستمداران ما اینگونه در مهمانیهای همسایگان بر ارزشها و دستآوردها و سیاستهای خودی میتازند. بهتازگی آقای عصمتاللهی، مشاور ریاست جمهوری در ضیافت ایران بر دستآوردهای رسانهای افغانستان بیمهابا تاخت و به ایران متملقانه وعدهی جهاد با امریکا را داد، پس زمینههای این همه تناقضسرایی در میان سران کشور هیچ خردورزی را به جز سرسپردگیهای انفرادی آنان به قدرتهای خارجی نمیرساند، سرسپردگیای که به بهای امنیت وآرامش شهروندان افغانی تمام میشود. اقلا اگر ارادهای برای اعمال حاکمیت ملی در این کشور وجود داشته باشد، باید کسی باشد تا مسئولیتهای این همه ناهنجاریهای سیاسی را به عهده بگیرد، وگرنه افغانستان به نقطهای باز خواهد گشت که از آنجا آغاز نموده بود.
سردرگمیهای سیاسی در افغانستان به اینجا خلاصه نمیشود، بلکه دامنهی آن تا امتداد تاریخ سیاسی این کشور در آیندههای دور نیز تأثیرگذار خواهد بود. اگر روند حکومتداری سیاسی به این شیوهی مرسومش ادامه یابد، بدون تردید ما باید انتظار بازگشت دههی هفتاد را نیز داشته باشیم. به نظر میرسد که مردم ما میروند تا آرام آرام به خردورزیهای سیاسی رهبرانشان تردید داشته باشند.
سرگردانی سیاسی یا سیاست سرگردانی
با دیگران به اشتراک بگذارید
62 دیدگاه
62 دیدگاه