رضا مِهسا
حکومت در پاکستان اغلب از تبانی و تعامل سه طیف گستردهی نظامیان، سیاستمداران سکولار و افراطیهای اسلامگرا شکل میگیرد که مثلث ارتش و احزاب سیاسی و مذهبیان را بر محور چرخش مدیریت سیاسی در این کشور به نمایش میگذارد.
در گفتمان مسلط و رویههای سیاسی حاکم در جهان، پاکستان به عنوان خاستگاه تروریزم پنداشته میشود که متغیرهای آتی ماهیت تروریستی بودن پاکستان را سرعت بیشتر میبخشد.
1. متغیر ورود اندیشههای وهابیت در سایهی مناسبات حسنهی اسلامآباد و ریاض، مخصوصا زمانیکه جنرال ضیاالحق در صدد اسلامیزه ساختن پاکستان شد. ضیاالحق که خود متأثر از مکتب دیوبندیسم بود، در حقیقت این جنرال نقش جاده صافکن اندیشههای افراطگرایانه در پاکستان را از طریق اعمار مدارس دینی و تأسیس مساجد و اعزام نیروهای کار به کشور عربی ایفا کرده است.
2. تأثیر دیوبندیسم متأثر از اندیشههای وهابیت، لذا گفته میتوانیم که دیوبندیسم و وهابیسم تلفیقی از رادیکالیسم اسلامی را در پاکستان به وجود آوردند که در تمام عرصهها با شتاب غیرقابل پیشبینی رشد کرد.
3. ورود عناصر طالبانیسم را در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز میتوان یکی از پتانسیلهای قوی عرض اندام تروریسم در پاکستان دانست. گفته میتوانیم که آمیزش فیگورهای دیوبندی و وهابی منجر به تولد رادیکالیسم طالبی در جغرافیای پاکستان و افغانستان شد که تاکنون هر دو کشور در خط تداوم این بحران گیر دادهاند.
اگرچه پاکستان به عنوان محور شرارتهای مادر تروریسم در قاموس سیاسی منطقه جا دارد، ولی روی همرفته پاکستان خود بیشتر از دیگران از این ناحیه صدمه دیده است، چنانچه براساس گزارشهای محافل خبری، از سال 2000 تا 2010 تقریبا 68 ملیارد دالر در پیوند با حملات تروریستی این کشور غرامت پرداخته است و اینکه چرا این کشور در قبال تروریسم یک رویکرد دوگانه دارد و چرا کنشهای استراتژیک این کشور بیشتر محافظهکارانه است، نیاز به تأمل دارد.
انگارهای که بیشتر از پاکستان در حوزهی سیاسی بزرگنمایی کرد، همانا تضاد با هندوستان بود که این تضاد ریشه در باورهای مذهبی داشت که مسلمانان شبه قارهی هند میخواستند یک حکومت اسلامی داشته باشند که این مهم را قاید اعظم، محمد علی جناح با جدا شدن از هندوستان تحقق بخشید و پاکستان و بنگلهدیش را در نقشهی سیاسی جهان تثبیت ساخت و هویت بخشید.
این تجزیه تضاد میان هندوستان و پاکستان را نه تنها کم نساخت که مضاعف بر تضادها نیز گردید، بهویژه مسئلهی حاکمیت بر کشمیر این دو کشور را سه بار به مصاف هم طلبید و تا مرزهای درگیری اتمی پیش راند. لذاست که تضاد ژیوپولیتیک با هندوستان از بدو تأسیس تاکنون عنصر هویتبخش پاکستان بوده و همچنان بر قوت خویش باقی است.
تیوری «تهدید بقا» توسط هند، پاکستان را برآن داشته است که توان داشتن یک جنگ متقارن با هند را بالا ببرد، زیرا در سه جنگ گذشته میان این دو کشور، هندوستان دست بالا داشته است و این میسور نیست، مگر اینکه سقف نیازمندی پاکستان به تروریستها را بدانیم.
لذا پاکستان از دو جهت به تروریستان نیاز دارد:
اول، داشتن سربازان همیشه آمادهی نبرد که کشتن هندیها را وظیفهی دینی خود دانند و دوم، تقویت توان نامتقارن برای مواجهه با هندیها. در هردو مورد تروریستها و جریانهای سلفی تکفیری به کار فوج پاکستان میآیند. آیاسآی پاکستان و اردوی این کشور به گونهی دوامدار روی تروریستها سرمایهگذاری کردند و این روند با شتاب بیشتر در دستور کار این دو نهاد قرار داشت، تا اینکه با روی کار آمدن پرویز مشرف و کودتا علیه نواز شریف این روند تا حدودی متوقف شد.
با روی کار آمدن دوبارهی نواز شریف در پاکستان و گرفتن قدرت بعید نیست که روابط حسنه با تروریستها دوباره تعمیم داده شود. اگر به سابقهی ایجاد گروههای تروریستی طالبان در افغانستان نگاهی بیندازیم، نقش استخبارات ارتش پاکستان در آن واضح است و همین نواز شریف بود که در دوران حکومت طالبان بر پاکستان از برقراری امنیت در افغانستان توسط این گروه تجلیل میکرد.
از طرف دیگر، گروههای افراطی نیک میدانند که دولت پاکستان اشد نیاز به آنها دارد، لذاست که با خیال آسوده به فعالیتهایشان در حواشی مرزهای افغانستان و پاکستان میپردازند و از این فرصت نهایت استفاده را میبرند.
چنانچه اسناد ویکی لیکس بهوضوح نشان میدهند که دستگاه اطلاعات پاکستان با طالبان روابط تنگاتنگ داشته و حتا نمایندهی این دستگاه در شورای کویته تحت رهبری ملا عمر عضویت دارد. همچنان پاکستان با گروه حقانی رابطهی نزدیکی برقرار نموده و بارها با تجهیز این گروه، نیروهای ائتلاف را در افغانستان هدف قرار داده است.
این اسناد افشا کردهاند که رهبري القاعده نیز در پاکستان است و عملیات انتحاری و انفجار بمبهای کنار جادهای را رهبری و نظارت میکند، عملیاتی که بیشترین تلفات را به نیروهای بینالمللی و مردم غیرنظامی وارد میکنند. پاکستان همواره از تروریسم به عنوان اهرم فشار و حربه در سیاست خارجیاش استفاده کرده است تا حدی که در این راستا لطمات جدی متوجه اقتصاد و امنیت این کشور شده است.
لذاست که دو عنصر اساسی؛ داشتن یک ارتش مقتدر در پشت جبهههای جامو و کشمیر متشکل از سلفیها و تکفیریها و دیگر استفادهی ابزاری از این نیروها در سیاست خارجی از اولویتهایی است که پاکستان موضع کرنش را در قبال تروریستان اتحاذ کرده است.
پاکستان و موضع کرنش در قبال تروریستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه