فاجعه دیگر بس است

اطلاعات روز

رضا مِهسا
فاجعه چیست؟ کدام واقعه شایسته‌ی آن است که ما صفت فاجعه برآن متصف سازیم‌؟ یک حادثه کدام عناصر را باید در خود داشته باشد که فاجعه خوانده شود؟ مرگ انسان‌ها، ویرانی خانه‌ها و بی‌خانمانی‌‌ها، پامال شدن حقوق آدمیان و شهروندان‌، رنج‌های گرسنگی، فقر، در‌به‌دری، بیماری، جهل و فساد مردمان، خشکی دشت، صحرا، دریا و… هرکدام باید به چه درجه و مرتبه‌ای برسند تا مصداق واژه‌ی فاجعه باشند؟ یک حادثه، فقط یک حادثه است.
یک خبر هیجان‌انگیز چند دقیقه‌ را در بر می‌گیرد که حداکثرش پند و عبرتی در آن است. اما وقتی حادثه به مقیاس فاجعه می‌رسد، اوضاع خیلی فرق می‌کند. وقتی واقعه‌‌ای فاجعه باشد، عواطف ما را برای مدت‌ طولانی تحریک می‌کند. حس مشارکت جمعی را برای مهار فاجعه و کاستن از آثار آن تولید و تشدید می‌کند. مسئولیت جمعی را دست‌کم برای مدتی‌ افزایش می‌دهد. گاه در مواردی که عامل انسانی در وقوع فاجعه مؤثر بوده، به تلاش برای یافتن مقصر و استنطاق از او می‌انجامد. سازمان‌های دولتی یا عمومی برای مقابله با فاجعه و احیانا جلوگیری از تکرار فاجعه بسیج می‌شوند و… فاجعه، عقل و عاطفه را در هم تلفیق می‌کند و اندازه‌ی انسانیت و انسان‌دوستی ما را به ما می‌نمایاند. مرز اخلاق و توحش را مسجل می‌سازد.
اما باز هم باید پرسید، فاجعه چیست؟ چند سینه باید به رگ‌بار بسته شوند یا چند نفر به جوخه‌ی اعدام سپرده شوند یا چند کاخ و کوخ باید به خاک برابر شوند یا چند انسان از گرسنگی تلف شوند یا در دامان‌ هزار گونه بیچارگی و درماندگی دست و پا زنند یا چقدر پرده‌های عفت ناموس مردم درچنگال گرگ هوا و هوس دریده شود تا بگوییم این دیگر حادثه نیست، فاجعه است.
هر حادثه‌ که آسیبی به زندگی یا جان و مال انسان‌ها یا به سلامت طبیعت وارد کند، می‌تواند هم فاجعه باشد و هم نباشد. نوع واکنش ما در برابر هر حادثه است که برای ما تعیین می‌کند که واقعه‌ را فاجعه محسوب می‌کنیم یا از کنار آن‌ مانند یک حادثه‌ی معمولی بگذریم.
خلق تراژیدی افشار در سایه‌ی فجایع کلان بشری، نظیر کربلای سال 61 هجری‌، هولوکاست‌، آشویتس‌، کشتار‌های دسته‌جمعی حوزه‌ی بالکان در اروپا و روند نسل‌کشی‌های انسانی در قاره‌ی آفریقا و در خط تداوم حذف فیزیکی قشر خاصی از جامعه‌ی خودمان بیش‌تر معنا می‌یابد.
افشار یک فاجعه‌ی شهروندی است که در این فاجعه شهروندان کابل از دم تیغ خشونت و عصبیت گذشتانده شدند و نقطه‌ی تقرب به صفر اخلاق اسلامی و انسانی شکل گرفت و ضریب بی‌عدالتی و ظلم بر هزار رقم خورد و توحش بر کالبد دریده شده‌ی انسانیت لگد بی‌حرمتی زد و عفریت جهل، پرده‌ی عفت ناموس آگاهی را درید.
پرداختن به فاجعه، ناگزیر اهرم فشاری را ایجاد می‌سازد که در مسیر افشای عاملان و مسببان فاجعه گام برداری و نقاب از چهره‌های مقدس جنایت پیشگان که به تلبیس و حیله، ماهیت دیوسرشت‌شان را در عقب چهره‌های به‌شدت گریم شده‌ی سلیمانی پنهان کرده‌اند و هنوز هم در لایه‌هایی از جامعه‌ی ما به دریدن و فریفتن ادامه می‌دهند، برداری.
لیکن در این مقال در صدد آن نیستیم که تیمی و سمتی را در خلق فاجعه‌ شطرنجی سازیم و این گفتار ما هیچ‌گونه ماهیت افشا‌گرایانه ندارد، بل کوشیدیم که هویت خداوند‌گاران خلق فاجعه را در محکمه‌ی حافظه‌ی تاریخی مردم دوباره زنده سازیم تا بر حسب ایمان، وجدان و مسئولیت انسان بودن و شهروند بودن خویش، در یک هم‌چنین مقطع حساس و سرنوشت‌ساز تاریخ، فریاد اعتراض و زنگ هشداری را جهت جلو‌گیری از تکرار فاجعه و فاجعه‌های دیگر در مقاطع دیگری از تاریخ، در جغرافیای خویش به صدا در‌آوریم.
من به عنوان یک شهروند این خاک، فجایع انسانی در کشورم را از جنوب تا شمال محکوم می‌نمایم و خواستار به محاکمه کشاندن اربابان فاجعه در کشور، به منظور ختم و دفن فاجعه هستم و این را وظیفه و مسئولیت تاریخی و انسانی خویش می‌دانم.
روند عدالت انتقالی که به منظور گذار دادن یک جامعه از جنگ به صلح در بیش از یازده کشور جهان که در سایه‌ی خلق فاجعه‌ها به ستوه آمده بودند، به اجرا‌ در آمده است و تبدیل به تجربه‌ی موفقی برای نهادینه شدن اصول هم‌گرایی و ارزش‌های ملت‌سازی شده است را، گزینه‌ی خوبی می‌پندارم برای جلوگیری از تکرار فاجعه‌های بعدی در کشور.
یاد‌بود از کشته شدگان پلیگون پلچرخی، یاد بود از قربانیان فاجعه‌ی افشار و ‌سایر قربانیان جنگ‌های داخلی و حکومت‌های دهه‌های استبداد در کشور یکی از شاخصه‌های جریحه‌دار شدن روح جمعی ما افغانستانی‌هاست و این سنت در تمام دنیا رواج و عمومیت دارد.
مثلا مراسم یادبود از کشته شدگان بوسنی توسط «میلوسویچ»، یاد‌بود از قربانیان فاجعه‌ی هیرو‌شیما و ناکازاکی در جاپان، یاد‌بود از قربانیان حمله‌ی شیمیا‌ی در حلبچه‌ی عراق و ده‌ها مورد دیگر که سالانه در راستای تحقق آرمان‌های هم‌گرایی و احتراز از پدیده‌ی منفور جنگ در سراسر جهان تجلیل می‌گردد، ولی روحیه‌ی هم‌گرایی و ملت‌سازی را هیچ‌گاهی نشانه نمی‌رود.
امید‌وار‌م ماهیت یاد‌بود از شهدا و قربانیان جنگ در کشور بر روند تحقق پروسه‌ی عدالت انتقالی شتاب بیش‌تر دهد تا هرچه زود‌تر کسانی‌که عامل نفاق و دو‌یت در میان جامعه‌ی‌مان‌اند، پرده از چهره‌های‌شان گرفته شود و مصداق همان سخن مشهور گردند که تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه