عاقبت وحشتناک سیاست ترمپ در قبال ایران

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.

لوبلاگ پاول پیلار


توییت خصمانه‌ی ترمپ در مورد ایران که همه‌ی آن با حروف بزرگ نوشته شده بود، نمی‌تواند پاسخ طبیعی به آن‌چه که ایرانی‌ها اخیرا گفته‌اند یا انجام داده‌اند، باشد. حسن روحانی رییس‌جمهور ایران یک‌شنبه هفته‌ی گذشته در جریان سخنرانی‌اش اظهار داشت که «امریکا باید بداند که صلح با ایران مادر صلح‌ها و جنگ با ایران مادر جنگ‌ها است» و به ترمپ توصیه کرد که «بازی با دم شیر» باعث «پیشمانی» می‌شود. روحانی گفت که او خواهان صلح با امریکا است و حرکت به سوی جنگ ایده‌ی بدی است. گفته‌های او از آن دست اظهاراتی بود که معمولا به حاضرجوابی آتشین منجر نمی‌شود.

این‌که ممکن است این‌روزها رهبران ایران کمی کج‌خلق به نظر برسند، نباید کسی را متعجب کند. در پاسخ به پیروی ایران از توافق‌نامه‌یی که براساس آن این کشور با میل خود، خودش را در معرض بعضی از شدیدترین محدودیت‌ها و نظارت‌های ناخوانده در تاریخ کنترل تسلیحات هسته‌یی قرار داد، دولت ترمپ تعهدات ایالات متحده نسبت به همان توافق‌نامه را انکار کرد، به خصومت علیه ایران سوگند یاد کرد، علیه این کشور جنگ اقتصادی به راه‌ انداخت و به صورت واضح برای بی‌ثبات ساختن آن تلاش می‌کند.

روش‌های ترمپ، که حالا برای همه آشنا اند، باعث مطرح‌شدن بعضی از انگیزه‌های محتمل در مورد داد و بیداد او در توییتر می‌شوند. البته رییس‌جمهور ترمپ استاد امر و نهی و منحرف‌کردن توجه‌ رسانه‌ها و مردم است. دامن‌زدن به آتشی که ایران را هدف گرفته بود، به زدودن هفته‌- بدبخت – روسیه محور که خجالت برخواسته از هلیسنکی را نیز شامل می‌شد، از سرفصل‌های اخبار کمک کرد.

تهدید ترمپ در توییت‌اش به «بلایی که پیش از این کم‌تر کسی در تاریخ متحمل آن شده است» انسان را به یاد تهدید او علیه کره‌ی شمالی و ترساندن این کشور از «آتش و خشمی که مانند آن را جهان هرگز به خود ندیده است» می‌اندازد. این مقایسه به نوبه‌ی خود یکی دیگر از تاکتیک‌های آشنای ترمپ را یاد‌آور می‌شود؛ تاکتیکی که او تلاش کرد آن را در مسأله‌ی کوریای شمالی استفاده کند. تاکتیکی که این‌گونه است: ایجاد بحران به عنوان بخشی از مشاجره‌اش مبنی بر این‌که آشفتگی‌های کنونی را او از دولت‌های پیشین ایالات متحده به میراث برده و بعد، پس از برگزاری جلسه‌یی و امضای چیزی، جارزدن این‌که او یک موفقیت‌ فوق‌العاده را به دست آورده است. تنش فعلی با ایران که برخواسته و شامل خروج ایالات متحده از توافق هسته‌یی است، قطعا آفریده‌ی اداره‌ی ترمپ است. به این‌جا که می‌رسد، دیگر خبر از مشابهت قضیه ایران و کوریای شمالی نیست. هیچ اجلاسی بین سران ایالات متحده و ایران، یا حتی دیپلماسی معمولی در سطح‌کار و قریب‌الوقوع در کار نیست. اداره‌ی ترمپ طوری به خصومت دایمی در برابر جمهوری اسلامی ایران متعهد است که نمی‌تواند در مسیر دیپلماسی گام بر دارد.

تفاوت حیاتی بین قضیه ایران و کوریای شمالی، به مواضع سایر کشورها در هر منطقه نیز مرتبط است. همسایه‌های کوریای شمالی از گفت‌و‌گو و تنش‌زدایی با پیونگ‌یانگ استقبال کرده‌اند و مون جائه – این رییس‌جمهور کوریایی جنوبی بیشتر از هر کسی در حل نسبی مسأله کوریای شمالی سزاوار قدردانی است. در مقابل رقبای منطقه‌یی اصلی ایران ـ که ترمپ فرمان ماشین سیاست خود در خاورمیانه را به آن‌ها سپرده است ـ آشتی میان واشنگتن و تهران را نمی‌خواهند. برای اسرائیل، عربستان سعودی و امارات محده عربی، خصومت بی‌پایان ایالات متحده – ایران ضامن تقویت و بقای روابط ویژه‌ی آن‌ها با ایالات متحده است؛ رقیب اصلی شان در منطقه را در انزوا نگه می‌دارد و باعث انحراف توجه از ضعف و آسیب‌پذیری‌های خود شان می‌شود.

زمان‌بندی دادوبیداد توییتری ترمپ به احتمال زیاد با سخنرانی وزیر امور خارجه مایک پمپئو در همان بی‌ربط نبود. سخنرانی که یک فراخوان به تمام معنا برای بی‌ثبات کردن دولت ایران بود. احتمالا وزیر امور خارجه و رییس‌جمهور چشم‌انتظار تغییر رژیم در ایران هستند؛ تا بتوانند به آن در جایی ـ بیایید بگوییم در حدود دو سال بعد، قبل از انتخابات 2020 ایالات متحده ـ به عنوان پیش‌رفت و یک “دستاورد” در سیاست خارجی شان اشاره کنند. حداقل پمپئو به اندازه‌ی کافی هوشیار است که بداند، به رغم لفاظی‌های اداره، داشتن یک “توافق بهتر” با ایران در مورد برنامه هسته‌یی این کشور چقدر غیر محتمل است. روی‌کرد «هیچ‌چیز جز فشار» پیش از این برای سال‌ها در خصوص ایران آزمایش شد اما شکست خورد. و حالا هم احتمال اندکی وجود دارد که روی‌کرد این‌چنینی نتیجه‌یی به دنبال داشته باشد، زیرا حالا یگانه کارگزار چنین روی‌کردی یک ائتلاف بین‌المللی نیست، بلکه یک ایالات متحده منزوی است.

چیزی که در این رابطه آشکار است، سخنرانی هفته‌ی گذشته پمپئو است که او در آن تقریبا هیچ‌چیزی در مورد موضوعات هسته‌یی ـ مسأله‌یی که چند سال پیش نُقل تمامی مجالس و سخنرانی‌ها در ایالات متحده بود ـ نگفت. البته چیزی برای گفتن نبود. جز این‌که این مسأله [برنامه هسته‌یی ایران] به بهترین نحو ممکن در چارچوب یک توافق چند جانبه حل شده است؛ توافقی که در دولت قبلی ایالات متحده مورد مذاکره قرار گرفت و دولت ترمپ بی‌ قید و شرط آن را رد کرد.

در مورد کوریای شمالی که شاید حتی خود ترمپ هم پی برده باشد، این است که به رغم لفاظی‌های او پس از اجلاس سنگاپور، مسأله‌ی هسته‌یی کوریای شمالی در حال حل‌شدن نیست. با این‌که حل آن یک دستاورد واقعی سیاست خارجی خواهد بود اما این نیز ممکن است در دوره زمانی سیاسی ترمپ دور از دسترس باشد.

تغییر رژیم در ایران، با وجود لفاظی‌های اداره‌ی ترمپ و جنگ اقتصادی که علیه این کشور [برای تغییر رژیم در آن] به راه‌افتاده است، به خودی خود یک امر و “دستاورد” بعید است. افکار پوچ [گاهی بر واقعیت‌ها] می‌چربند. اداره‌ی ترمپ به اعتراضات خیابانی در ایران که به مراتب کوچک‌تر از اعتراضات جنبش سبز در چند سال پیش است، به عنوان پیش‌گامان فروپاشی قریب‌الوقوع رژیم در ایران می‌بیند.

مداخله اداره‌ی ترمپ و جنگ اقتصادی احتمال تغییر رژیم در ایران را بیشتر نه، بلکه کمتر می‌کند. تحریم‌های ایالات متحده این استدلال رژیم ایران را که کمبودی‌های اقتصادی ایران بیشتر به خاطر ایالات متحده است تا سوءمدیریت رژیم، محکم‌تر می‌کند. این تحریم‌ها ایرانی‌های عادی را به مراتب بیشتر از اعضای ممتاز رژیم آسیب می‌زند. علاوه بر این، دولت ایالات متحده‌یی که آشکارا ضداسلامی است _ امری که با ممنوعیت سفر، که ایرانی‌ها را بیش‌تر از هر ملیت دیگری متاثر می‌کند، نشان داده شد ـ به ندرت در ایران [در میان ایرانی‌های معترض] به عنوان یک منبع معتبر الهام دانسته می‌شود.

حتی اگر قرار باشد رژیم ایران در دو سال آینده به طور قابل‌توجهی تغییر کند، مسأله مسیر و مدیریت این تغییر است. ورشکستگی که در این طرز تفکر اداره‌ی ترمپ موجود است، با نقشی که گروه تروریستی معروف به مجاهدین خلق در آن [تفکر] بازی می‌کند، برجسته می‌شود. مجاهدین خلق که در سخنرانی پمپئو هم دعوت شده بودند، مسئول مرگ امریکایی‌ها اند و پس از آن‌که ابزار دست دستگاه امنیتی صدام حسین در جریان جنگ ایران-عراق شدند، تقریبا تمام حمایتی را که زمانی از آن در ایران برخوردار بودند، از دست داده‌اند. جان بولتون مشاور امنیت ملی ترمپ و وکیلش رودلف جولیانی از جمله نزدیکان رییس‌جمهور هستند که سرود ستایش از مجاهدین خلق را در بدل دست‌مزدهای هنگفت برای سخنرانی، سر داده‌اند.

اگر در چند سال آینده قرار باشد شاهد تغییرات مهم سیاسی در تهران باشیم ـ به ویژه پس از همه‌ی آنچه که دولت ترمپ انجام داده است، از جمله خروج از توافق هسته‌یی و اعتبارزدایی از سیاست‌مدار میانه‌روی همچون روحانی ـ این تغییر به احتمال زیاد تحت مدیریت یک تندرو خواهد بود. یکی از احتمالات این است که سپاه پاسداران قدرت بیشتری را، حتی در سرحد یک دیکتاتوری نظامی، به دست خواهد آورد.

تغییر [در ایران] بعید است که در یک مسیر و تحت مدیریت دموکراتیک‌تر قرار بگیرد. در واقع، رقبای منطقه‌یی ایران که از نفوذ تعیین‌کننده‌یی در سیاست‌های اداره ترمپ برخواردار اند، خواهان دموکراسی بیشتر (یا هرگونه دموکراسی در مورد این کشور) در ایران نیستند. چنین تحولی می‌تواند تهدابی برای نزدیکی روابط ایران – امریکا باشد؛ امری که آن‌ها [رقبای ایران] قطعا آن را نمی‌خواهند و امری که می‌تواند موقعیت‌ ویژه‌ی آن‌ها را در واشنگتن تقلیل دهد. در سال 2009 هنگامی که جنبش سبز ایران هنوز فعال بود، یک افسر اطلاعاتی اسرائیل به استادیار یک دانشگاه گفته بود که پیروزی این جنبش “بدترین کابوس اسرائیل” خواهد بود، زیرا این پیروزی به معنای انزوای کم‌تر ایران و در نتیجه قدرت بیشتر برای ایرانیان است.

در آن صورت، رژیم سعودی نه‌تنها باید نگران سرازیری ایالات متحده به سمت یک ایران دموکراتیک‌تر باشد، بلکه نگران نمونه‌یی که دموکراسی ایران برای حاکمیت شدیدا خودکامه‌ی رژیم سعودی ترسیم خواهد کرد، نیز باشد.

بهترین نتیجه‌یی ـ و این نتیجه به هیچ وجه خوب نیست ـ که می‌توان آرزوی آن را از خط مشی کنونی اداره‌ی ترمپ نسبت به ایران داشت، تنش بی‌پایان، ضدیت بیشتر شهروندان ایرانی [نسبت به امریکا] که ایالات متحده را دشمن منافع خود می‌دانند و خطر دایمی تشدید خصومت‌ها است. اگر طرف‌های باقی‌مانده در توافق‌ هسته‌یی با ایران نتوانند این توافق را حفظ کنند، و اگر تهدید اداره‌ی ترمپ به احیای این تفکر در ایران، که برای در امان بودن یک بازدارنده‌یی هسته باید در اختیار داشته باشد، ادامه بدهد، پس احتمال این که یک بحران‌ هسته‌یی جدید به این آشفته‌بازار افزوده شود، وجود دارد.

البته جنگ مسلحانه حتی بدتر خواهد بود. دونالد ترمپ احتمالا اکنون در پی چنین جنگی نیست. اما روزی دنبال چنین جنگی را، به عنوان راهی برای فرار از مشکلات بزرگ سیاسی فراروی او در مورد تحقیقات روسیه یا هرچیز دیگری، خواهد گرفت. در عین‌حال نگرانی بزرگ‌تر بولتون است. کسی که دیرزمانیست آرزوی چنین جنگی را داشته و در شغل فعلی خود، در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند شانس شروع آن را افزایش دهد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه