رضا مِهسا
قندهار قلب تپندهی جنوب کشور در 500 کیلومتری کابل به عنوان یکی ازپایگاههای مهم اقتدار سیاسی در کشور همواره در ماراتون رقابت در حوزهی سیاست و اقتدار با کابل، داعیهدار یک سر و گردن بلندتر بوده و است. قندهار آرمانشهر اقتدار سیاسی قبایل پشتون در جنوب محسوب میشود. قندهار عمدهترین خاستگاه جنگ دوازده ساله علیه دولت کابل بوده است. این ولایت جنوبی مرکز ثقل امنیت در کشور هم برای مخالفان تیم حاکم و هم برای جامعهی جهانی پنداشته میشود. لذاست که در بازیهای دوسویهی جنگ و صلح، این شهر همواره در محراق توجههای طرفین درخشنده مانده است. در یک کلام، قندهار نماد اقتدار هژمونی درونکشوری جنوب بر شمال کشور است. با در نظر داشت آنچه گفته شد، وقتی سخنرانی اخیر دکتر اشرف غنی احمدزی را در همایش مردم جنوب در قندهار شنیدم، مخصوصا این بریده سخنان وی را که «من چندسال پیش وعده کرده بودم که زندانیان بگرام را آزاد میکنم. بروید بپرسید؛ من این کار را کردم. حالا زندانیان دیگر را هم آزاد خواهیم کرد»، مرا به یاد دریغنگاشت یا حسرت گذشته داشتن که «برایان اس ترنر» از آن به پارادایم نوستالوژی تعبیر کرده است، انداخت. اس ترنر در نقدی که بر فرهنگ و حوزهی توده وارد میسازد، روشنکفران را متأثر از کنشهای نوستالوژیک یا حس رجعت به گذشته میداند. تیوریکه این دومین متفکر دنیا و دانشآموختهی جهان غرب و یکی از چهرههای تکنوکرات که در صدد به دست آوردن قدرت سیاسی در کشور است، در انحصارش گیر داده است.
چرا اشرف غنی، آنهم در قندهار چنین رجزخوانی کرده است؟
زندانیان بگرام به عنوان خطرناکترین زندانیان که جرثومهی وحشت و دهشت در کشور دانسته میشدند، طی یک روند کاملا سلیقهای و تیمی از زندان رها شدند و اغلب دوباره به صفوف طالبان پیوستند و گراف ناامنیها را در سطح کشور بالا بردند.
اگرچه رییس جمهور این زندان را کارخانهی طالبسازی گفت و در بستن دروازهی این زندان مباهات کرد، ولی نباید نادیده انگاشت که فرهنگ تساهل و مدارا در حوزهی جنگ مغلوبه، کاری است عبث و در عین حال، نابخردانه. چنانچه شاهد بودیم که با رهایی طالبان از این زندان، نه تنها طالبان تشویق به پیوستن به روند صلح نشدند، بلکه با دست بازتر از پیش در ظرف چندروز اخیر کابل را به شهر وحشت تبدیل کردهاند. حالا همسویی و تبانی این مرد با سیاستهای تگدی مأبانهی اتاق فکر حاکمیت در کابل برای رسیدن به صلح و امتیاز دادن به طالبان چه را میخواهد برای افکار عامه تداعی کند؟
فقط یک مسئله و آن اینکه، تأثیر معنوی قندهار و مردم جنوب این مرد را شدیدا به گذشتههای قبیلهگراییاش هدایت میکند و حس پارادایم نوستالوژیک در ضمیر وی بیدار شده است.
در مثنوی مولوی داستانی به این مضمون داریم که فیل را وقتی از هندوستان به دیگر کشورها میبرند، همواره با چوبی به سر آن میزنند تا نخوابد. اگر این فیل هندوستانی بخوابد، لاجرم خواب هندوستان را میبیند و دست به بیقراری میزند.
بلاتشبیه میخواهم بگویم، حضور قدرتمند جامعهی جهانی در این دوازده سال اخیر در کشور و متأثر شدن دکتر اشرف غنی از دادههای فرهنگ غرب و کما بیش هضم شدن وی در یک فرهنگ فراقبیلهای و همکاسه و همپیاله بودن با کسانی که ریشه در فرهنگ و جامعهی باز غربی دارند، این حس قبیلهگرایی را در و جودش خوابانده بود که با قرار گرفتن در مرکز ثقل اقتدار قبیلهاش دوباره حس رجعت به گذشته در بستر وجودش گل کرد و بدون در نظر داشت آرمانهای مردم کشور، آنهم در یک همایش انتخاباتی چنین بیخریطه فیر کرده است.
آری، داشتم از اس ترنر و تیوری نوستالوژیای وی میگفتم. وی معتقد است که نوستالوژیا یا دریغنگاشت احساس روشنفکرانی است که از جریان مدرنیسم و وضعیت مدرنیته احساس دلتنگی دارند و سعی میکنند که با توسل به اسطورهها و گزارههای همگون و دادههای وضعیت پیشامدرن از وضعیت فعلی شکایت کنند. دقیقا دکتر با زبانی از فرهنگ پیشامدرن، گفتمان مسلط بر فرهنگ پسامدرن را نقد میکند و در افقی سیر میکند که در آن روابط براساس قوم و قبیله تعریف میشود، نه کرامت و ارزش یک شهروند. وقتی چنین مفتخرانه داد میزند که من زندانیان بگرام را، کسانیکه دستشان بهنحوی از انحا در خون مردم آغشته است، رها کردم و این کار را اگر رییس جمهور هم شوم، میکنم، چه را میرساند؟ دقیقا همان حس نوستالوژیک و رجعت به گذشته و فرهنگ قبیله را که انسان نوستالوژیزدهی افغانستانی زمانیکه در محراق ارزشهای قبیله قرار میگیرد، متأثر میشود و در حالت یک فرد هپنوتیزم شده توسط ماحول قبیله بر زبان میآورد.
اگر بخواهیم گفتههای اشرف غنی را در پیوند با رهایی طالبان از زندان بگرام در پرتو این تیوری سبک و سنگین کنیم، به این نکته میرسیم که دکتر اشرف غنی با دور زدن ارزشهای دموکراتیک، میخواهد غریزهی قبیلهگرایی و کوچیگریاش را در قالب چند سخن اشباع سازد و در رویای شیرین گذشتهاش فرو رود و در لاک قبیله آرام بیاساید.
همسویی و همصدایی با امارت اسلامی طالبان هیچتوجیه عقلی و منطقی را برنمیتابد، مگر اینکه اعتراف کنیم که انسان افغانستانی، بهویژه نسل تکنوکرات و غرب دیده که با طالبان در بسا موارد همسویی دارند، از وضعیت موجود ناراض اند و احساس سرخوردگی دارند و نوستالوژیزده شدهاند و میخواهند به گذشته برگردند و در عصر طلایی قبیلهی خوش بزیند.
گفتار افتخارآمیز اشرف غنی در پیوند به رهایی زندانیان از زندان بگرام در همین قالب معنا میشود. اشرف غنی، آن تکنوکرات دموکراسیخواه و مدنی نیست که رسانههای غربی از آن دم میزنند و اشرف غنی آن مدیر لایق و مدرن نیست که ما در کابل میشناسیم؛ اشرف همان فکر قبیله در فیزیک لجام گسیخته است که سالها خوابیده بود و اکنون فرصت قد برافراشتن پیدا کرده است. اگر مبارزات انتخاباتی دوام یابد، اشرف غنی برخلاف تمام مشاوران ستادش که سعی میکنند ذهنیت مسموم قبیلهای وی را کنترول کنند، روزی فریاد خواهد زد که از چه جنسی هست و به چه میاندیشد. من بعید نمیدانم که روزی اشرف غنی به آن زلالی برسد که نسخهی عبدالرحمانی سیاست و قدرت را اعلام و اعمال کند.
کالبدشکافی دریغنگاشت اشرف غنی در قندهار
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه