نویسنده: الیزابت ویشنیک
برگردان: خلیلالله حمیدی
منبع: مجلهی امور جهانی برون
جمعبندی
همانطوری که ایالات متحده تصمیم دارد نیروهای خود را از افغانستان کاهش دهد، گمانهزنیهای زیادی راجع به گسترش اهداف چین بعد ازخروج آیساف در افغانستان وجود دارند. سیاست چین در قبال افغانستان پیامدهای مهم ثبات اقتصادی و حکومتداری، توسعه در ایالت سین کیانگ چین و منافع امنیتی کشورهای آسیای میانه و سایر منافع بزرگ را بههمراه دارد. قابل یادآوری است که چین با تناقضات استراتژی خود در قبال افغانستان دستوپنجه نرم میکند، زیرا رهبری چین از طرف ایالات متحده تحت فشار قرار گرفته تا نقش گستردهتر در ختم بحران افغانستان بازی نماید.
پس از خروج نیروی¬های بینالمللی، شرح حال چین در افغانستان بنابر ادامهی سرمایهگذاریشان افزایش خواهد یافت، یعنی از آن پس به صورت گسترده آماج هردو گروه، هم طالبان و هم تروریستان اسلامی جهانی، قرار خواهد گرفت. امضای قرارداد همکاری استراتژیکی بین چین و افغانستان در ماه جون 2012، گام ملموسی جهت افزایش امنیت مؤسسات و کارگران چین در داخل مرزهای افغانستان را به نمایش می¬گذارد و این قرارداد نمایی از بهبود غیبت چین در فضای امنیتی افغانستان و به صورت کلی، حفظ محیط امنیتی منطقهای را به تصویر می¬کشد. چین با متحد پاکستان خود، با وجود سابقهی روابط سیاسی و نظامی نزدیک، با مشکل مشابه روبرو شده است. در سال-های اخیر سیاستگذاران چین به طور فزاینده با وخامت و بدتر شدن وضعیت امنیتی و نگرانی بیشتر راجع به افزایش بحران در سین کیانگ روبهرو شده است. این مشخص نیست که چرا همکاری استراتژیک افغانستان پیروز و اما با متحد پاکستان رو به شکست است. در واقع چین و ایالات متحده منافع زیاد مشترک در افغانستان دارند. دیپلماتهای ایالات متحده با بیجینگ بعد از مباحثه و گفتوگو راجع به فعالیت¬های اقتصادی مشترک، در 17 می سال 2012، وزارت امور خارجهی ایالات متحده و چین از برنامهی مشترک آموزش دیپلماتهای افغانستان خبر دادند. علاوه برآن، چین در صدد است تا افغانستان را با شبکههای اقتصادی آسیای میانه و آسیای جنوبی و همزمان با اهداف ایالات متحده در استراتژی «راه جدید ابریشم» وصل نماید. در نهایت هم ایالات متحده و هم چین در صدد افغانستان امن و باثبات اند تا هرگز بار دیگر به پناهگاه امن برای تروریسم جهانی تبدیل نشود. با وجود نگرانی چین از حضور نیروهای غربی در نزدیک مرزهای خود، ولی در واقع چین از فعالیت این نیروها بهره برده است که از جمله رهبر شبکهی القاعده، ابویحی اللیبی توسط حملهی هواپیمای بدون سرنشین ایالات متحده کشته شد که حمایت و ارتباط نزدیک با شبهنظامیان اویغوری داشت و تهدیدی برای ایالت غربی چین، یعنی سین کیانگ بود.
با این حال، قطع روابط بین دیدگاههای ایالات متحده و چین در افغانستان باقی است. هرگونه تقویت قابل توجهی در راستای همکاری برای کاهش بحران یک امر مطلوب است، اما در کوتاهمدت بعید به نظر می¬رسد. اگرچه در برخی موارد تا حدی همکاری بین دو کشور موجود است، چنانچه مشارکت چین در تلاشهای بینالمللی برای ایجاد ثبات در افغانستان قابل ذکر است، اما محدود باقی است. در حالیکه اهداف اصلی امریکا شکست القاعده و واژگونی فعالیت طالبان است، اما برنامههای چین به صورت گسترده متوجه داخل چین می¬شود. سیاستگذاران و محققان چین در قدم نخست وضعیت افغانستان را از طریق منشور ثبات سیاسی سین کیانگ و توسعهی اقتصادی خود می-بیند. در نتیجه، چین تمایل همکاری گسترده را با نیرو¬های آیساف نداشته و بیشتر با طیف وسیعی از نیروهای سیاسی در داخل افغانستان در تماس بوده و با چنین تعامل توانسته امنیت و زمینهی سرمایهگذاری را در این کشور و در همسایگی ایالت سین کیانگ فراهم نماید، ولی باید اظهار کرد که بخشی از مشکلات چین، حضور ایالات متحده در ادغام منطقهای است. استعارهی «جادهی جدید ابریشم» از نظر چین نابهجا است، زیرا از قدیمها کدام تکجادهای وجود نداشته و تجاران مسیرهای متعدد از غرب به شرق یا برعکس با توجه به ماهیت طبعیت طی می-کردند. همانطور همسایه¬های افغانستان در آسیای میانه و آسیای جنوبی چشماندازهای متفاوت از ادغام منطقهای دارند که ریشه در منافع فردی و ملی آن کشورها دارد.
شامل شدن افغانستان به عنوان عضو ناظر در سازمان همکاری شانگهای ممکن است سیاست همدردی و همکاری را در میان اعضای سازمان تقویه بخشد، اما با توجه به ساختار سازمان، وانمود می¬شود که اعضای سازمان از توانایی قابل توجه برخوردار نیستند تا بتوانند ثبات و پایداری را در میان اعضا و برنامههای متضاد اقتصادی منطقهای مدیریت نمایند. بعید به نظر می¬رسد که این سازمان بتواند سهم معنادار و قابل توجه برای حل چالشهای امنیتی بعد از خروج آیساف در افغانستان داشته باشد. در هر صورت، عدم توانایی واقعی مشخص است، زیرا محیط امنیتی منطقهای در حال حاضر شکننده است. قابل یادآوری است که بیثباتی داخلی در کشورهای آسیای میانه و مشخصاً در بسیاری از کشورهای همسایهی افغانستان قابل تشویش است، بهویژه پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان، که در آن دیکتار تکحزبی در انتظار انتقال قدرت نشسته است. بنابراین، بهتر است که جامعهی بینالملل برنامهی جدی برای حل چالش افغانستان روی دست گیرد، بهجای اینکه امیدی به شانگهای و تعامل دوجانبه یا چندجانبه برای حل مشکلات افغانستان داشته باشد.
تصور می¬شود که نگرانی چین و سایر کشورها از آیندهی افغانستان، تا جایی خود را برای ثبات و توسعهی همکاری آماده خواهد کرد تا بتواند اهداف منطقه¬ای خود را به جای جادهی جدید ابریشم در آسیای میانه و جنوبی تحقق بخشد. به نظر می¬رسد که این اقدامات درهمآمیخته و ناهماهنگ اما در راستای منافع کشورها و منطقهای هدایت داده می¬شوند. حتا ایران در برخی موارد از زیرساخت¬های ایالات متحده در افغانستان حمایت می¬کند، با وجودیکه در بحران هستهای مانع تعامل گسترده با طرح جادهی جدید ابریشم است. پروژههای توسعهای ایران عبارت از راه آهن شمالشرقی ایران به هرات در غرب افغانستان و اتصال خطوط راه آهن به تاجیکستان و سین کیانگ، در کنار برنامههای چین برای توسعهی این کشور قابل ذکرند. بنابراین، پروژههای زیربنایی و سرمایهگذاری چین به طور کلی موازی با تلاشهای سازمان ملل در جهت بازسازی و ثبات اجرا می¬شود، حتا اگر انگیزههای داخلی آنها را وادار نمایند.