منبع: The Diplomat
نویسنده: مایکل کوگلمن
برگردان: حمید مهدوی
انتخابات روز شنبه برای افغانستان حیاتی بود، اما افغانستان به این زودی به ثبات دست نخواهد یافت. ناظران در سراسر کشور از روشنفکران و دیپلماتهای کنونی و بازنشسته گرفته تا خبرنگاران و ناظران انتخاباتی، انتخابات ریاست جمهوری 5 اپریل را برای ثبات در افغانستان حیاتی میخوانند و یک انتخابات موفق علاوه بر اینکه انتقال مسالمتآمیز قدرت در افغانستان را برجسته میسازد، نقطه عطف روند دموکراتیک در افغانستان را رقم خواهد زد.
یک رهبری جدید که به صورت مشروع انتخاب شده باشد، رهبریای که مؤثر و از همه مهمتر، پاک باشد، احتمالا مردم افغانستان را متقاعد خواهد ساخت که حکومت آنها جاگزین بهتر از طالبان است و در نتیجه، تمایل به ستیزهجویی را تضعیف خواهد کرد.
این انتخابات همچنین رهبری را به اریکهی قدرت خواهد آورد که نامش کرزی نخواهد بود و در نتیجه، کسی که احتمالا موافقتنامهی دوجانبهی امنیتی با واشنگتن را امضا خواهد کرد، موافقتنامهای که حضور اندک نظامی بینالمللی بعد از سال جاری در افغانستان را تضمین خواهد کرد.
این در حالی است که قبلا نسبت به یک انتخابات موفق تردید وجود داشت. به تاریخ 10 مارچ گروه طالبان هشدار دادند که با تمام قوا «این انتخاب ساختگی و غیرواقعی را مختل» خواهند ساخت. حامیان دو نامزد برجستهی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان هدف قرار گرفتند. روزهای اخیر حملات بر دو تأسیسات مختلف کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان را به همراه داشت، اما مردم افغانستان با به مبارزه طلبیدن طالبان قول داده بود که در هر صورت در انتخابات شرکت خواهند کرد.
در عین زمان، پتانسیل روبهرشد برای تقلب و سایر اقدامات غیرقانونی، بهویژه بعد از حملهی مرگبار 21 مارچ بر هوتل کابل سرینا که خارج شدن تعداد زیادی از ناظران بینالمللی انتخابات افغانستان از کشور را در پی داشت، نگران کننده بودند. هفتهی گذشته، مقامهای انتخابات افغانستان کارمندان دولتی را به استفاده از منابع همگانی برای کمک به مبارزات انتخاباتی زلمی رسول، مردی که گمان میرود نامزد دلخواه کرزی باشد، متهم کردند.
حدس و گمانهایی وجود داشتند که آقای کرزی برای دستیابی به موافقتنامهی صلح، حتا انتخابات را به تعویق خواهد انداخت. اینها همه نگران کننده بودند. با این وجود، فکر جدیتری نیز وجود دارد: حتا اگر هیچیک این نگرانیها اتفاق نیافتند، هنوز دلایلی برای نگرانی وجود دارند و این ربطی به این ندارد که در نهایت امر انتخابات چقدر آزاد، عادلانه، معتبر و مشروع خواهد بود (یا نخواهد بود). افغانستان تا دستیابی به حالت پایا راه درازی در پیش دارد. چهار دلیل برای چرایی آن به شرح زیر است.
1. کار با نیروهای امنیتی افغانستان، یک کار ناتمام است
ناظران خوشبین با اشاره به میزان کم خشونتها در بسیاری مناطقی که توسط نیروهای امنیتی افغانستان کنترول میشوند، تأکید دارند که نیروهای امنیتی افغانستان، «تقریبا بهتر از انتظار هرکسی عمل میکنند». هنوز، تواناییهای آنها محدود باقی مانده است. مقامهای ارشد پنتاگون در اظهارات خود در ماه فبروری در کانگرس این کشور اذعان کردند که نیروهای امنیتی افغانستان در حالی که از نگاه تاکتیکی در میدان نبرد برندهاند، اما در زمینهی حفظ مناطق تصفیه شده از وجود شورشیان با مشکل مواجهاند و در زمینههایی چون حملونقل و استخبارات هنوز شدیدا به کمک نیاز دارند.
هنوز پرسشهایی در مورد آمادگیهای اساسی وجود دارند. در سال 2012، برآورد شده بود که نصف عساکر ارتش افغانستان به مواد مخدر معتادند و سال گذشته 65 کارمند سازمان استخباراتی افغانستان به دلیل اعتیادشان به مواد مخدر از وظایفشان اخراج شدند. علاوه براین، تقریبا 95 درصد سربازان اردو و پولیس افغانستان بیسوادند. یک بازرسی که در ماه جنوری توسط سربازرس ویژه برای بازسازی افغانستان (سیگار) به نشر رسید، نتیجهگیری کرده بود که با وجود برنامهی 200 میلیون دالری سوادآموزی، که از حمایت مالی ایالات متحدهی آمریکا برخوردار بود، احتمالا نیم نیروهای پولیس و ارتش افغانستان تا اواخر دههی جاری بیسواد باقی خواهند ماند.
سرانجام، اردوی ملی افغانستان از نرخ سایش 33 درصدی رنج میبرد، چیزی که احتمالا نگران کننده است. نظر به گفتههای جیمز کلاپر، مدیر اطلاعات ملی، از جملهی 185 هزار سرباز اردوی ملی، 30 هزار تن آنان در سال 2013 ارتش کشور را ترک کردهاند. هیچکدام از اینها در زمینهی رام شدن ستیزهجویی طالبان توسط اردوی ملی افغانستان الهامبخش و امیدوارکننده نیستند، ستیزهجوییای که مأموریت بینالمللی، بهشمول برخی از قدرتمندترین ارتشهای جهان، بعد از 13 سال تلاش نتوانسته شکستش بدهند.
2. پناهگاههای طالبان در پاکستان هنوز بازند
ستیزهجویی در افغانستان با پناه بردن عاملان آن، که توسط طالبان و شبکهی حقانی رهبری میشود، در پناهگاههایی که در مناطق قبیلهای وزیرستان شمالی وجود دارند، حفظ شده است. سالها واشنگتن پاکستان را تحت فشار قرار داده بود تا این پناهگاه را درهم شکند، پناهگاههایی که برای این کشور هیچسودی ندارند.
سرانجام، در اوایل سال جاری، پاکستان اظهار کرد که عملیات بر این پناهگاههای حتمی است، با وجودی که حکومت پاکستان واضح ساخت که صرف ستیزهجویان «ضدحکومت» این کشور (آنهایی که بر پاکستان حمله میکنند)، مانند تحریک طالبان پاکستان را هدف قرار خواهد داد. گرچند با در نظرداشت روند صلح جاری میان اسلامآباد و تحریک طالبان پاکستان، به نظر میرسد که عملیات تا زمان نامشخصی به تعویق افتاده است.
پاکستان به طالبان افغانستان و شبکهی حقانی پناه میدهد، به دلیل اینکه به آنها به عنوان داراییهای استراتژیک در زمینهی مبارزه با نفوذ هند در افغانستان، نگاه میکند. این سلاح پاکستان (طالبان افغانستان و شبکهی حقانی) تغییر نخواهد کرد، مگر اینکه روابط اسلامآباد– دهلی جدید به صورت معجزهآسایی به حالت عادی برگردد، بهویژه بعد از روابط تنگاتنگ هند با کابل طی سالهای اخیر که امضای موافقتنامهی قرارداد همکاریهای استراتژیک را در پی داشته است، قراردادی که خواستار آموزش و حمایت غیرنظامی ارتش افغانستان است.
برعلاوه، پاکستان با از بین بردن این پناهگاهها منبع کلیدی اهرم طالبان افغانستان را از دست خواهد داد و به این گروه فرصت خواهد داد تا در برابر حامیاش بایستد. با در نظرداشت دشمنیای که توسط برخی از اعضای گروه طالبان افغانستان علیه تأسیسات امنیتی پاکستان نشان داده شده است، آنها از عدم اعتمادشان نسبت به سازمان استخباراتی پاکستان سخن گفتهاند و از وابستگی به آن ابراز ناخوشنودی کردهاند.
همچنین، در صورتی که با عزیمت نیروهای بینالمللی از افغانستان خلای امنیتی در این کشور به وجود آید و به طالبان اجازه دهد تا بار دیگر پناهگاههای خود را در افغانستان تأسیس کنند، مفیدیت پاکستان برای طالبان افغانستان کاهش خواهد یافت. در واقع، پناهگاههای طالبان در پاکستان فعال خواهند ماند، مگر اینکه این پناهگاهها دوباره در افغانستان تأسیس شوند. هیچیک از دو سناریوی بالا دلالت خوب برای ثبات در افغانستان ندارند.
3. افغانستان هنوز مقناطیس ستیزهجویی منطقهای است
بارها گفته شده است که چگونه خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان، سازمانهای بنیادگرای ضدهند را که طی سالهای اخیر در افغانستان فعالیت داشتهاند (مانند لشکر طیبه)، تشویق میکند تا دوباره توجهشان را به هند معطوف کنند. با این وجود، در حال حاضر و به احتمال زیاد، برای آیندهی قابل پیشبینی، ستیزهجویان به سرازیر شدن در افغانستان ادامه خواهند داد.
مقامهای افغانستان و فرماندهان طالبان ادعا میکنند که از زمان اعلان آتش بس با اسلامآباد در اول ماه مارچ، طالبان پاکستان که هم اکنون نیز در افغانستان بسیار فعال بوده است، جنگجویانش را به این کشور اعزام کرده است. به علاوه، پژوهشگران پاکستانی حدس میزنند که «صدها» ستیزهجو از ایالت پنجاب پاکستان– از افراطگرایان فرقهای گرفته تا جهادیهای ضدهند- برای آماده شدن و راه انداختن حملات بر افغانستان، در مناطق قبیلهای مستقر شدهاند. مقامهای امنیتی هند ادعا میکنند که شبهنظامیان اسلامگرای بومی این کشور، مجاهدین هند، که تهدید اساسی برای این کشور محسوب میشوند، به افغانستان آمدهاند تا در کنار طالبان افغانستان بجنگند. علاوه براین، بنیادگراهای آسیای میانه به شمال افغانستان چشم دوختهاند. جنبش اسلامی ازبکستان تلاش دارد تا پایگاهی در شهر قندوز تأسیس کند. نظر به گفتههای احمد رشید، روزنامهنگاری که در مورد ستیزهجویی آسیای میانه مقالههای متعدد نوشته است، احتمالا جنبش اسلامی ازبکستان که با ستیزهجویان پاکستانی و افغانستانی همآهنگ است، تلاش دارد تا مناطق شمالشرقی افغانستان را برای ایجاد پایگاه و راهاندازی حملات علیه کابل، در اختیار گیرد. در حالی که مسکو از طریق راهاندازی یک سلسله پروژههای انکشافی حضورش در افغانستان را قویتر میسازد، ستیزهجویان آسیای میانه که اکثریتشان هم از کابل و هم از مسکو بیزارند، برای تشدید حملاتشان در افغانستان مشوقهای قوی دارند.
4. طالبان و متحدانشان تنها قوایی نیستند که افغانستان را بیثبات میسازند
با تأکید بر خشونتهایی که طالبان افغانستان و متحدان آنها مرتکب میشوند، بهسادگی گروههای که با ستیزهجویی طالبان مخالف اند و آنها نیز به بیثباتی دامن میزنند را فراموش میکنیم. در بسیاری مناطق افغانستان، بهویژه در شمال و غرب افغانستان، جایی که طالبان حضور گستردهتر دارند، فرماندهان ملیشهها (که اکثریت آنها از حمایت مالی ایالات متحده برخوردارند)، مردم محل را وحشتزده ساختهاند. آنها نه تنها حملات را راهاندازی کرده و مردم را میکشند، بلکه با استفاده از روشهای زیرکانهای زندگی را برای روستاییان تیره و تار ساختهاند. آنها مردان جوان را وادار میکنند تا همراه با آنها علیه طالبان بجنگند، زمینها را مصادره میکنند و به سرقت آبهای آبیاری دست میزنند.
هیچیک از اینها بدین معنا نیست که انتخابات افغانستان با ثبات در این کشور ارتباطی ندارد. یک انتخابات موفقانه به تنهایی نمیتواند امنیت را در افغانستان به ارمغان بیاورد، اما مسلما انتخابات موفقانه به طور بالقوه میتواند شرط ضروری برای ثبات در آینده را ایجاد کند: رهبری قوی؛ رهبری قوی به معنای فسادناپذیری، توانایی ارائهی خدمات اساسی و توزیع منصفانهی عدالت. هم چنین به معنای تعهد تزلزلناپذیر برای تبدیل اردو و پولیس افغانستان به یک نیروی پایدار، نیرویی که بتواند مأموریتهای اساسیاش را انجام داده و ستیزهجویی را فرو بنشاند (وظیفهای که مسلما به حمایتهای گستردهی بینالمللی نیاز دارد).
سرانجام، رهبری قوی به معنای دنبال کردن یک دیپلماسی مناسب: تداوم همکاری با متحدان و کشورهای کمک کنندهی خارجی، از بین بردن تفاوتها با کشورهای همسایه (بهویژه پاکستان) و مهمتر از همه، مصالحه با جناحهای متخاصم داخلی (بهشمول طالبان، که باید سرانجام با آنها مصالحه شود).
به هرحال، مشکل این است که دست یافتن به رهبری قوی، میتواند به اندازهی دستیابی به ثبات مشکل باشد.
چهار دلیل برای اینکه انتخابات نمیتواند مشکلات افغانستان را حل کند
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه