در یکی از چهارشنبههای ماه مارچ، 11 هزار و 627 نفر از مرز ایران وارد ولایت هرات در غرب افغانستان شدند. پشت دیوارهای ساختمان مرکز مهاجرت هرات که فقط گنجایش 300 نفر را در یک زمان دارد، دریایی از مردان جوان گردهم آمده بودند. برخی از آنها کولهپشتی و برخی دیگر کیسههای بزرگی را با خود حمل میکردند که پر از وسایلشان بود. یکی دوچرخهی کودک خود را در دست داشت و دیگری ساز زهی خود را؛ یکی فقط دو پتو زیر بغل داشت و دیگری قناریای را در قفس. همانگونه که صف آرام آرام پیش میرفت، عدهای چادر انداختند تا نماز بخوانند و عدهای دیگر تخته سنگی پیدا کردند تا بر آن دراز بکشند.
بیشتر مردان افغانهای 20 تا 30 ساله بودند. ویروس کرونا جستوجوی آنها برای زندگی بهتر در ایران را ناگهان مختل کرده و آنها را به مرزی برگردانده بود که روزگاری، روزها طول کشیده بود تا از آن به سمت ایران عبور کنند. مسافرانی که قاچاقچیان آنها را در وانتها روی هم چپانده بودند و شباهنگام از بیابانها به آنسوی مرز عبور داده بودند. سفری که از آن برخی با کبودی بدن و برخی دیگر با استخوانهای شکسته به منزل میرسیدند. آنهایی که در بیابانها رها میشدند و میپوسیدند، کمبختترینها بودند.
اکنون این مردان منتظر بودند کار بازگشتشان به یک «دیار جنگزده» که از آن سعی کرده بودند فرار کنند، طی مراحل شود. کارمندان صحی با فریاد از طریق بلندگوهای دستی آنها را در مورد نحوهی شستوشوی صحیح دستها راهنمایی میکردند. ساعت که از ظهر گذشت مردم بیتاب شدند، فشار ناشی از این بیتابی جمعیت را به سُریدن به سمت دفاتر این مرکز که در آن اشخاص ثبتنام میشدند، وا داشت. پولیس تحت فشار قرار گرفت و به زور متوسل شد؛ مأموران عودتکنندگان را با لتوکوب دوباره وارد صفی کردند که دور ساختمان کشیده شده بود و پس از چند خموپیچ زیگزاگی، انتهای آن به جمعیتی کلان میرسید.