بی‌جاشدگان داخلی؛ قربانیان فراموش‌شده‌ی جنگ در مذاکرات صلح
در ترکیب ۲۱ نفره‌ی هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت افغانستان، نماینده‌ی مستقیم قربانیان جنگ حضور ندارد. بازماندگان قربانیان جنگ و فعالان حقوق بشر بارها از نادیده‌انگاری بازماندگان قربانیان در روند صلح اظهار نگرانی کرده‌اند. فوزیه کوفی می‌گوید معلوم نیست که آیا ترکیب این هیأت تا آخر روند مذاکرات صلح ثابت باقی خواهد ماند یا تغییر خواهد کرد.
در نبود قربانیان جنگ،‌ گفت‌وگوهای صلح موفق خواهد شد؟
به باور آقای احمدی قشر عظیم قربانیان جنگ از دو طرف (هم حکومت و هم طالبان) می‌تواند یک گروه ذینفع قوی را به نفع صلح عادلانه و پایدار و حقوق بشر تشکیل دهد: «حالا گفت‌وگوهای صلح دو طرف دارد. من پیشنهاد می‌کنم که طرف دیگر هم داشته باشیم و آن بازماندگان و قربانیان جنگ، نمایندگان گروه‌های اجتماعی مانند رسانه‌ها و مطبوعات و نمایندگان قشر دانشگاهی و آکادمیک باشد.»
روند صلح مشروعیت خود را باید از قربانیان جنگ بگیرد
چند کودکِ یتیم که طالبان روی دست خانواده‌ها گذاشته و یا مادری که فرزندانش را از دست داده، زنی که شوهر و نان‌آور خانواده‌اش دیگر کنارش نیست و به تنهایی باید بار خانواده را به دوش بکشد، در مذاکرات با گروه طالبان شامل باشند. شمولیت خانواده‌های قربانیان این فرصت را فراهم می‌کند تا آن‌‌ها به‌گونه‌ی مستقیم درد و رنج‌شان را با طالبان در میان بگذارند.
عبور از ویرانی؛ «جنازه‌ی محمود که آمد، هشت‌ماهه باردار بودم»
پس از تولد سبحان، زینب چند بار با وسوسه‌ی خودکشی دست و پنجه نرم کرد. از آن‌جا که ازدواجش با محمود چندان باب میل خانواده‌اش نبود، پس از کشته‌شدنش، همدلی و همیاری چندانی از خانواده‌اش نیامد: «یک تنهایی بسیار بزرگ سراغم آمد. جز خاطراتی از محمود که یادآوری آن‌ها رنجی مظاعف بود، هیچ کسی را نداشتم. تنهای تنها با انبوهی از اندوه و عالمی از سختی‌هایی که یکی‌یکی از راه می‌رسیدند.»
محنت جنگ، اشتیاق صلح
کشته‌شدن ناصر صادقی، زندگی برادر کوچک‌ترش احمد را دستخوش طوفان حوادث کرد. احمد که در آن زمان ۲۵ سال داشت و در پی سقوط امارت اسلامی پس از بازگشت از پاکستان به زادگاه اجدادی‌اش قندهار، با جدیت درس می‌خواند، یک صنف مانده به پایان دوره‌ی مکتب و ورود به دانشگاه، مجبور شد از رویاهایش دست بکشد و به کار و کمک به امور اقتصادی خانواده بپردازد.
«به‌سوی آینده در اختناق چادری»؛ دختری که گلوله متوقف‌اش نکرد
وقتی شبنم در تیراندازی سربازان پولیس بر یک موتر مشکوک مجروح شد، اراده‌ی پدر مبنی بر دوام تحصیلات عالی شبنم به سستی گرایید. او از شبنم خواست که از تعقیب رویایش دست بشوید و عطای دانشگاه را به لقایش بسپارد. شبنم زیر بار نرفت.