میخواستم یک وضعیت در ادارهی ثبت نفوس مملکت را برایتان توصیف کنم. ولی دیدم که ادارهی «ثبت احوال نفوس» است. خیلی خوشحال شدم. یعنی در این اداره فقط نفوس کشور را ثبت نمیکنند؛ احوال این نفوس را هم ثبت میکنند. مثلا اگر شما احمد باشید (در مثالهای افغانستان مجبورید احمد باشید. مگر ممکن است احمد نباشید؟)، اسمتان احمد است، یک نفر هستید، اسم پدرتان فلان است، دینتان الحمدالله اسلام است، ملیتتان…ملیتتان هنوز محل دعواست و انشاءالله پس از جنگ داخلی سی سالهی بعدی روشن میشود. حالا آمدیم به احوالتان. احوالتان چطور است؟ خوب هستید؟ فامیلی همه خوباند؟ غلامرسول پدرتان چطور است؟ مادرتان پروین خوب است؟
در ادارهی ثبت احوال نفوس رفتهاید. سی-چهل نفر دیگر هم آنجا هستند. مأموران ثبت احوال نفوس پشت چندین دریچه نشستهاند و به مشکلات و نیازهای مراجعان رسیدگی میکنند. دو نفر قبل از شما هستند. نفر اولی به یکی از دریچهها نزدیک میشود.
محمد علم: سلام علیکم.
مأمور: علیکم. بفرمایید.
محمد علم: اسنادم را تکمیل کردم. آمدهام که تذکره بگیرم.
مأمور: نامتان؟
محمد علم: نامم محمد علم است.
مأمور: قبلا اینجا آمده بودید؟
محمد علم: بلی، پنجشنبهی گذشته همکارتان اسناد مرا بررسی کرد. این شماره را به من داد. شمارهی میم عین 567890. این [محمد علم شماره را به مأمور میدهد]. گفت دوشنبه باز بیایید.
مأمور: اسم پدرتان صفیالله است؟
محمد علم: بلی. در کوچه او را استاذ صفی میگویند.
مأمور: نام مادرتان؟
محمد علم: نام مادرم؟
مأمور: بلی. نام مادرتان چیست؟
محمد علم: همشیره من برای تذکره آمدهام.
مأمور: میدانم. نام مادرتان چیست؟
محمد علم: نام مادر خودتان چیست؟
مأمور: برادر محترم، شما تذکره میگیرید نه من.
محمد علم: اگر شما نام مادر خود را بگویید، من هم میگویم.
مأمور: وقت مسخرگی نیست. نام مادرتان چیست؟
محمد علم: شما چرا نام مادرتان را نمیگویید؟
مأمور: وای، نام مادر من شاذیه است. نام مادر شما چیست؟
محمد علم: ههههه. راستش را بگویید. همین نام مادر شماست؟ معلم ما شاذیه نام داشت ولی فکر نمیکنم نام مادر شما شاذیه باشد. شاذیه است؟
مأمور: چه کار دارید به نام مادر من؟ شما تذکره میگیرید.
محمد علم: شما چرا نام مادر مرا میپرسید؟
مأمور: به خاطری که قانون است. در تذکره نام پدر و مادرتان نوشته میشود.
محمد علم: مسعوده نام مادر یمایشان است.
مأمور: یما کیست؟
محمد علم: بچهی همسایهی ما.
مأمور: من نام مادر شما را میخواهم. همسایهیتان را چه کنم؟
محمد علم: بدون نام مادرم نمیشود؟
مأمور: لطفا وقت مردم را نگیرید. بفرمایید یک طرفه شوید که دیگران منتظر هستند.
محمد علم به آهستگی از پیش دریچه دور میشود. میرود و در گوشهی اتاق انتظار میایستد. به فکر فرو میرود.
نفر بعدی به دریچه نزدیک میشود.
مأمور: بفرمایید.
نفر: همشیره، من شکایت دارم. به خدا این دوران به شما نمیماند. خانهی ظلم خراب میشود. اگر نشد شما این ریش مرا ریش نگویید دم خر بگویید…
مأمور: مشکل چیست؟
نفر: نام من مامد است همشیره. کل همین شهر مرا میشناسند. شما چه رقم دولت هستید که بدماشها در روز روشن شهر را چور میکنند و شما خبر ندارید. دور نه، یک چند سرک پایینتر بایسکل مرا گرفتند. به زور چاقو. اگر نمیدادمش حالی رودههایم در سر سرک بود.
مأمور: برادر، اینجا ادارهی ثبت احوال نفوس است…
نفر: هرچه که هست، دولت است یا نیست؟ شما چه خبر دارید از حال مردم؟ همشیره گلم، به قرآن این دولت به شما نمیماند. جواب خدا را چه میدهید؟
مأمور: شما باید به پولیس مراجعه کنید. این شعبهی تذکره است…
نفر: این جا پولیس ندارید؟
مأمور: نه.
نفر: اولّلا، تباه شدیم از دست شما. همشیره گلم، همشیره قندم، شما میگویید به فلانم که بایسکلت را دزد برده. خوب، سر دروازهی این سبیلمانده نوشته کنید که اینجا پولیس نیست.
نفر با خشم و شتاب از دروازه خارج میشود.
نوبت شماست.
شما: سلام علیکم.
مأمور: علیکم. بفرمایید.
شما: هفتهی گذشته معلومات مرا گرفتند و گفتند امروز بیایم و برای تذکرهی جدید درخواست بدهم.
مأمور:شمارهتان؟
شما: ح گ 342160.
مأمور: حبیب گلاحمدی
شما: بلی.
مأمور: نام پدرتان؟
شما: محمد قادر.
مأمور: نام مادرتان؟
شما: نام مادر هم لازم است؟
مأمور: بلی. در تذکرههای نو شامل میشود.
شما: شاذیه.
مأمور: نام مادر خودتان را پرسیدم.
شما: شاذیه است.
مأمور: برادر، ریشخندی نکنید.
شما: ریشخندیاش کجاست؟ نام مادرم را پرسیدید، من هم گفتم.
مأمور: پوف! مرا گوساله خیال کردی! من نام مادرم را به آن شترمرغ دیگر گفتم؛ خودت شنیدی. حالی میخواهی نام مادر مرا در تذکرهی خود تیر کنی. من حیران استم که چرا از اسم مادر خود میشرمید. همان مادر شما را به دنیا آورد، همان مادر شما را کلان کرد. حالی از نامش میشرمید. خجالت بکشید…
احساس میکنید که مملکت به دو اداره نیاز دارد: یکی ادارهی تذکره و ثبت نفوس و دیگری ادارهی ثبت احوال نفوس. آخر احوال ما خیلی درهم و برهم است.
در بخش هر مطلب خوب است که یک دکمه ی لایک یا پسندیدن مطلب باشه بهتره…