به نظر من، خوشبختی خیلی ساده بهدست میآید. بهطور مثال، ما در افغانستان زندگی میکنیم. افغانستان به دلیل موقعیت جیواستراتژیکش، یکی از خوشبختترین ممالک جهان است. همین موقعیت جیواستراتژیک افغانستان اگر درست هضم شود، ملت غیور و غمپرور افغانستان اصلاً ضرورت ندارد برای خوشبخت شدن، جنگ و جدل راهاندازی کنند. این فرض من درست است، مگر اینکه یکی از مجاهدین غمپرور افغانستان رسماً اثبات کند که سالها جنگ در افغانستان برای خوشبختی نبوده، بلکه برای بدبختی مردم بوده است. اگر شما بگویید که برو مرتیکهی خر! اصلاً نیازی نیست این همه از سالهای جنگ و جهاد و مقاومت سخن بگویی. من قبول میکنم؛ دیگر سخن نخواهم گفت.
بهجای جنگ میتوان از انتخابات سخن گفت. ما طولانیترین انتخابات جهان را رقم میزنیم. این یک رکورد است که باید درج کتاب گینس شود. از تقلب و تخطیهای انتخاباتی که بگذریم، میرسیم به فیصلهی آقای جلالتمآب جان کری که از سرزمین زنخیز امریکا به سرزمین مردخیز افغانستان تشریف آورد و مسئلهی حلناشدنی انتخابات را حل کرد و رفت. میبینید که ما خیلی راحت یک ملت خوشبخت استیم. چرا جان کری به کشورهای دیگر برای حل معضل انتخابات نمیرود. انتخابات سال 2009 که حتماً یادتان است. آن سال هم همین جان کری خان آمد و ما را چیز کرد… یعنی خوشبخت کرد. امسال هم آمد. اگر خداوند ملت افغانستان را لایق دانست، شرط میزنم که تا ده انتخابات دیگر، جان کری زنده باشد و هر ده انتخابات بعدی را، در صورت بروز جنجال و یخنکشکها، مدیریت و بحرانزدایی کند. فکر میکنید اینها بهخاطر شهامت و غیرت ماست؟ نه. این علاقهمندی از برکت موقعیت جیواستراتژیک افغانستان میباشد. پس اگر میخواهیم خوشبخت شویم، باید این موقعیت را هضم کنیم. اگر هضم نکنیم چه میشود؟ جواب این سوال را با ارائهی یک مثال خدمتتان تقدیم میکنم.
مثال: ما در سال 2009، در رتبهی هفتم تکواندوی جهان قرار داشتیم. این قدر قشنگ جهانیان را تکواندو کرده بودیم که آنها مجبور شدند قبول کنند که ما شایستگی مقام هفتم را داریم. حالا بعد از چهار-پنج سال، فدراسیون تکواندوی ما در مقام یک صد و هشتادم جهان قرار دارد. آیا روشن شد؟ آیا این مثال، درد هضم نکردن را بهخوبی بیان نمیکند؟ به نظر من که خیلی روشن بیان میکند. تشکر از مقامهای فدراسیون تکواندوی کشور که با سقوط از مقام هفتم به مقام یک صد و هشتادم، زمینهی درک مشکل و درد هضم نکردن را برای ما فراهم ساخت. آن طوری که تکواندوی من حکم میکند، فدراسیون تکواندوی کشور، بهدست قهرمانانی اداره میشود که قهرمانی غیر از خود را هضم نمیتوانند. شاید این باور وجود دارد که وحدت ملی، خط سرخ ما در موفقیتهای فدراسیون تکواندو میباشد. وحدت ملی به این معنا، اگر یکسال، یکی از تکواندوکاران هزاره خوب درخشید، سال بعدش حق ندارد بدرخشد. اگر در یکی از مسابقات بینالمللی، یکی از بچههای تاجک از افغانستان نمایندگی کرد و خوب درخشید، در دور بعد یا در تورنمنتهای دیگر، باید به بچههای اقوام دیگر فرصت داده شود. شاید بگویید که هرگز چنین نبوده و این یک ادعای بیجای است که فقط از قلم یک فاشیست بیرون شده، اما سقوط در مقام یک صد و هشتادم و جنجالهای نیکپا و ظاهر اغبر، هنوز هم سرجایشان باقی اند. ظاهر اغبر، نیکپا را هضم نتوانست.
با توجه به مثال بالا، مشکل ما هضم کردن است. ما به درد هضم نتوانستن دچاریم. اگر دولت بعدی که تا اینجای کار، هیچیکی از سردمداران احتمالی حکومت نتوانسته اوضاع و شرایط را هضم کند، یگان وزارت رفع مشکل هاضمه برای ما ایجاد کند، ما دوباره به مقام هفتم و مقام بهتر از آن خواهیم رسید، مشروط بر اینکه، وزیر هاضمهی کشور، به مشکل هاضمه مصاب نشده باشد. هرچند قول داده بودم که از جنگ و جدلهای گذشته سخن نگویم، اما به معده که حیثیت پایتخت سیستم هاضمه را دارد، قسم میخورم که تمام جنگها و سالهای جنگ، برای هضم نکردن یکدیگرمان بود. یا بهتر است بگویم که وکلای پارلمان اگر خواهان امتیازاتی ویژه برای تمام روزهای زندگیشان هستند، فقط به این خاطر است که این عزیزان، نمایندگی مردم را هضم نکردهاند. اگر مولویای بر دختر دهساله تجاوز میکند، فقط به این دلیل است که شعور و انسانیت وی، انسانیت و احترام به دیگران را هضم نکرده است. اگر رمضان بشردوست به فقرا کمک میکند، فقط به این دلیل است که وی، فقر را هضم کرده است. اگر انتخابات ما این قدر چیز در چیز شده، به این دلیل است که کمیسیون مستقل انتخابات، انتخابات را هضم نتوانسته است. اگر امرخیل دست به تقلب زد، دلیلش این بود که وی بهدست کاکا غنی هضم شده بود. اگر جان کری آمد و میان عبدالله عبدالله و اشرف غنی یک تفاهم نیمبند ایجاد کرد، به این معناست که وی مشکلات موجوده را بهصورت هضم شده خدمت هردو نفر تحویل داد.
هضم کردن یعنی خوشبختی، خوشبختی یعنی هضم کردن بدبختیها! به همین راحتی.