سریلانکا حدود ۲۶ سال درگیر جنگ داخلی بود که بین دولت و گروه شورشی «ببرهای آزادیبخش تامیل ایلام» که به ببرهای تامیل معروف است بین سالهای ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۹ جریان داشت. این جنگ در ۲۳ جون ۱۹۸۳ از سوی گروه شورشی ببرهای تامیل برای ایجاد یک کشور مستقل در شمال شرق جزیره آغاز شد که دلیل آن تبعیض مداوم و آزار و اذیت خشونتآمیز حکومت سینهالیها علیه تامیلهای سریلانکا گفته میشد. پس از ۲۶ سال جنگ نظامی بین دو طرف و شکست چهار تلاش برای صلح، ارتش سریلانکا در ماه می سال ۲۰۰۹ ببرهای تامیل را شکست داد و جنگ داخلی را به پایان رساند.
عوامل و پیامدهای جنگ داخلی
آزار و اذیتهای خشونتآمیز در قالب کشتارهای ضد تامیل که گاهی از سوی اوباشان سینهالی با حمایت دولت صورت میگرفت، از عمدهترین علتهای آغاز جنگ بود. بیش از ۲۵ سال جنگ مشکلات قابل توجهی را برای جمعیت، محیط زیست و اقتصاد کشور به همراه داشت. براساس تخمینهای اولیه در طول دورهی جنگ بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر کشته شدند.
در اوایل، نیروهای ارتش سریلانکا سعی در بازپسگیری مناطق تصرفشده توسط ببرهای تامیل داشتند. تاکتیکهای مورد استفاده ببرهای تامیل علیه اقدامات نیروهای دولتی منجر به قرارگرفتن آنها بهعنوان یک سازمان تروریستی در ۳۲ کشور از جمله ایالات متحده، هند، کانادا و کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد.
پس از دو دهه جنگ و چهار تلاش ناموفق در مذاکرات صلح، از جمله اعزام ارتش هند، نیروی حافظ صلح هند از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۰ با اعلام آتشبس در دسامبر سال ۲۰۰۱، زمینه امضای توافقنامه آتشبس با میانجیگری بینالمللی مهیا و توافقنامه در سال ۲۰۰۲ امضا شد. با این حال در اواخر سال ۲۰۰۵ جنگ مجددا آغاز شد تا اینكه دولت سریلانکا در جولای ۲۰۰۶ حملات نظامی عمده را علیه ببرهای تامیل آغاز كرد و آنان را از ایالتهای شرقی جزیره خارج كرد. ببرهای تامیل پس از این شکست، اعلام کرد که مبارزه برای دستیابی به خودمختاری را از سر میگیرند.
در سال ۲۰۰۷ دولت حملات خود را به شمال کشور منتقل کرد و در دوم جنوری ۲۰۰۸ رسما اعلام کرد که از توافق آتشبس خارج شده و ادعا کرد که ببرهای تامیل بیش از ۱۰ هزار بار این توافق را نقض کرده است. دولت سریلانکا به کمک تخریب شناورهای بزرگ قاچاق اسلحه که متعلق به ببرهای تامیل بود و همچنان یک سرکوب بینالمللی برای تأمین بودجه ببرهای تامیل، کنترل کل منطقهای را که قبلا توسط ببرهای تامیل کنترل میشد، بهدست گرفت. سرانجام ببرهای تامیل در ۱۷ می ۲۰۰۹ شکست را پذیرفت.
به دنبال شکست ببرهای تامیل، اتحاد ملی طرفدار ببرهای تامیل که قبلا خواستار تشکیل یک کشور جداگانه بودند، این خواست را به نفع راهحل تشکیل یک حکومت فدرال کنار گذاشت. در ماه می ۲۰۱۰ ماهیندا راجاپاكسا، رییسجمهور وقت سریلانكا كمیسیون درسهای آموختهشده و آشتی را برای ارزیابی تعارض بین توافق آتشبس ۲۰۰۲ و شکست ببرهای تامیل در ۲۰۰۹ منصوب كرد.
از زمان پایان جنگ داخلی دولت سریلانکا بهدلیل نقض حقوق بشر در نتیجهی ارتکاب جنایات جنگی از طریق بمباران اهداف غیرنظامی، استفاده از سلاحهای سنگین، آدمربایی و کشتار تامیلیهای سریلانکا و خشونت مبتنی بر جنسیت مورد انتقاد جهانی قرار گرفت. همچنین ببرهای تامیل بهدلیل انجام حملات شنیع بیشمار علیه غیرنظامیان و سیاستمداران و استفاده از بمبگذاری انتحاری در درجه اول علیه اهداف نظامی، بدنام شد.

عوامل شکست مذاکرات
گروه بینالمللی بحران در سال ۲۰۰۶ طی یک تحقیق عوامل شکست تلاشهای مذاکرات صلح را بررسی کرد که برآیند آن قرار ذیل است:
الف: مشارکت ناقص
روند صلح سریلانکا که در ۲۰۰۲ شروع شد، شامل بحث در هتلهای خارج از كشور بین گروههای كوچكی از مردان تنها از دو طرف درگیری بود. شفافیت کمی وجود داشت و جایگاهی برای سایر مجموعههای آسیبدیده – مسلمانان، تامیلیهای غیر ببرهای تامیل و احزاب دیگر سینهالی – وجود نداشت. یک فرایند بسته طراحی شده بود تا به هر دو طرف اجازه دهد تا آشتیهایی را به دور از نظارت مداوم رسانهها انجام دهند. در این روند ببرهای تامیل خود را تنها نمایندهی تمام جمعیت تامیلها میدانست و میخواست بهعنوان صدای واحد تامیلها شناخته شود، در غیر آن از مذاکره خودداری میکرد.
از آنجا که اختلافات در جوامع چندقومی اجتنابناپذیر است، هردو طرف جنگ نیاز داشتند برای پایان جنگ، اول توافقنامه آتشبس را امضا و سپس یک روند صلح بسیار گستردهتر را تعقیب کنند اما هیچ یک از طرفین علاقهای به گسترش روند از طریق امضای توافقنامه آتشبس نداشتند. دولت تلاش برای ایجاد اجماع در جنوب را عامل انحرافی میدانست که میتوانست روند صلح را از بین ببرد. با اینحال، عواملی که مشارکت در روند صلح را ناقص کرد، قرار ذیل است:
۱. اختلافات در جامعه تامیل
ببرهای تامیل پیش از انتخابات پارلمانی دسامبر ۲۰۰۱ تلاش کرد تا با ایجاد اتحاد ملی تامیل متشکل از احزاب سنتی پارلمان تامیل، مانند جبهه آزادیبخش متحد تامیل و سازمانهای مبارز سابق، جبهه گستردهتری را ارائه دهد. ببرهای تامیل در واقع با جبهه انقلابی مردم ایلام و سازمان آزادیبخش تامیل ایلام ادغام شده بود و بهنظر نمیرسید ایجاد اتحاد ملی تامیل به منزله بسته شدن بیشتر فضای سیاسی تامیل باشد. اتحاد ملی تامیل طوریکه ببرهای تامیل تنها نماینده تامیلها باشد، فعالیت میکرد. بسیاری از اعضای جبهه آزادیبخش متحد تامیل از این وضعیت ناراضی بودند اما تعداد کمی از آنها به اندازه کافی شجاع بودند که با ببرهای تامیل مخالفت کنند.
سایر گروههای تامیل مانند حزب دموکراتیک مردم ایلام که به شدت ضد ببرها بودند، عمدتا با دولت همکاری میکردند. زمانی فرمانده سابق ببرهای تامیل دست به تاسیس حزب جدید زد، اختلافات متعدد در جامعه تامیل بیشتر آشکار شد.
۲. اختلافات در جامعه سینهالی
ببرهای تامیل تلاش کرد تا از طریق سرکوب بر اختلافات در جامعه تامیل غلبه کند. از سوی دیگر، در میان سیاستمداران سینهالی این تقسیمات توسط یک سیستم دموکراتیک کاملا کثرتگرایانه، اما غالبا ناکارآمد رسمیت یافته و بر آن تأکید میشد. تلاشها برای ایجاد اجماع جهت توافق سیاسی همیشه توسط اختلافات سیاسی بین احزاب جنوبی سریلانکا تضعیف میشد.
سیاستهای جنوبی از سال ۱۹۴۸ تحت سلطه دو حزب اصلی (حزب متحد ملی و حزب آزادی سریلانکا) قرار داشت. آنها بهطور منظم در قدرت چرخیده بودند و در چندین نقطه اصلی در تاریخ سیاسی سریلانکا، اختلافات سیاسی آنها به تلاشهای دولت برای ایجاد یک راه حل مناسب برای بحران، پایان داده بود. بی اعتمادی و اختلافات شخصی بیش از هر اختلاف قابل توجهی در سیاست ریشه دوانده و پویایی سیاسی را به خود اختصاص میداد.
این پویاییهای سیاسی در طی سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ برجسته شد زیرا رییسجمهور و نخست وزیر از احزاب مختلف بودند و روابط شخصی تنشآمیزی داشتند. بازی قدرت در کلمبو که محصول تضاد بین دو حزب سیاسی بود، روند صلح را بهحدی تخریب کرد که پیشرفت واقعی واقعا غیرممکن بود.

۳. طرد جامعه مسلمانان
مسلمانان سریلانکا درباره نقش خود در درگیری، شوخی تلخی دارند: «جنگ مانند یک مسابقه فوتبال است. یک طرف ببرهای تامیل و طرف دیگر دولت است. ما مسلمانان توپ فوتبال هستیم.» نماینده مسلمان در بسیاری از مراحل صلح غایب بود و فقط در اواخر نگرانیهایشان بهعنوان محور اصلی یک راه حل سیاسی شناخته شد. مسلمانان تنها هفت درصد از جمعیت ملی سریلانکا را تشکیل میدهند که بیش از یک سوم ساکنان ولایت شرقی مورد مناقشه هستند و بنابراین یک حوزه انتخابیه کلیدی بهشمار میرفتند.
مسلمانان جای بسیاری برای شکایت داشتند. در آگست ۱۹۹۰ جنگجویان ببرهای تامیل وارد دو مسجد در کتانکودی، نزدیک باتیکلاوا شدند و بیش از ۱۰۰ مرد را هنگام نماز کشتند. در ۳۰ اکتبر ۱۹۹۰ به حدود ۲۸ هزار مسلمان در یافنا دو ساعت فرصت داده شد تا خانههای خود را ترک کنند و از شمال خارج شوند. آنها مجاز بودند که فقط ۱۵۰ روپیه سریلانکایی که معادل ۱.۵ دالر است و یک دست لباس با خود ببرند. در همین دوره حدود ۸۵ هزار مسلمان از مناطق شمالی تحت کنترل ببرهای تامیل اخراج شدند که همه به پناهندگی رفتند و ببرهای تامیل تا زمان تهیه گزارش گروه بینالمللی بحران در ۲۰۰۶ برای این پاکسازی قومی عذرخواهی نکرده یا غرامت نپرداخته بود.
در شرق جزیره نیز درگیریهای منظمی بین تامیلها و مسلمانان وجود داشت. ببرهای تامیل از زمان آتشبس ۲۰۰۲ برای ایجاد کنترل بر جوامع مسلمان در شرق و مالیات بر فعالیتهای تجاری آنها بیشتر تلاش میکرد. در سال ۲۰۰۳ این تنشها علیرغم توافقنامهای که سال ۲۰۰۲ قبل بین پاراباکران و رئوف حکیم، رهبر کنگره مسلمانان سریلانکا امضا شد تا اخذ این مالیات را پایان دهد، مجددا افزایش یافت. موقعیت دشوار جوامع مسلمان به ویژه در شرق، برخی از فعالان را بر آن داشته بود تا برای دفاع از خود مسلح شوند.
اکثر مسلمانان در شرق میترسیدند که تحت فشار یک دولت یا اداره تحت کنترل ببرهای تامیل قرار بگیرند. از این رو نگرانی آنها از پیشرفت توافقنامه آتشبس و روند صلح، که بهنظر می رسید بسیاری از نگرانیهای آنها علیرغم حضور حکیم در تیم مذاکره کننده دولت، نادیده گرفته شده است.
ب. عدم اصلاح ساختار
شکست عمده روند صلح سریلانکا در آغاز، ناشی از ناتوانی دولت در رسیدگی به برخی از دلایل اصلی درگیری بود. این امر شامل طیف وسیعی از اقدامات بود که از اصلاحات در سیاست شروع و به زبان تا تشکیلات نیروهای امنیتی میرسید که زمینه را برای تعمیق واقعی روند صلح و همچنین اصلاحات در سراسر سریلانکا طوریکه به نفع همه شهروندان باشد فراهم میکرد. تمرکز بر موضوعات خودمختاری برای شمال و شرق، گرچه ضروری بود، اما رسیدگی به مشکلات بیش از ۶۰۰ هزار تامیلی ناممکن بود، چه رسد به مسائل تامیلیهای شرق یا جامعه مسلمان.
موضوعاتی مانند زبان برای بسیاری از اقلیتها مشکلساز شده بود. مهمترین مشکلات موجود در شمالشرقی بود، جایی که نیروهای امنیتی تقریبا همه سینهالیزبان هستند و اکثریت قریب به اتفاق مردم به زبان تامیل تکزبانه هستند. در میان طبقات متوسط، انگلیسی زبان میانه است، اما از سال ۱۹۵۶ سیاست آموزش ملی گرایانه زبان، آن را در بسیاری از زمینهها تضعیف کرد و دیگر به قدری گسترده نبود که بتواند بهعنوان واسطه ارتباطی بین تامیلیها و سینهالیها عمل کند.
در هنگام تهیه پیشنویس توافقنامه آتشبس با ارتش رایزنی کمی صورت گرفت که به باور برخیها این یک اشتباه بود، چون نیروهای امنیتی –بهویژه افسران اطلاعاتی– قربانیان واقعی کشتار ببرهای تامیل بودند و اما در هنگام تهیه پیشنویس فرصت کمی برای پاسخ دادن داشتند. هرگونه اصلاح جدی در ساختارهای امنیتی با توجه به زمینههای سیاسی همیشه دشوار بوده است. با این وجود، عدم اصلاحات بهعنوان یک مشکل جدی ظاهر شد و بعد از آن که قدرت به طور فزایندهای در دست ارتش متمرکز شد، نیروهای امنیتی و متحدان آنها بدون مصئونیت از مجازات و نظارت غیرنظامی عمل کردند.
ج. تمرکز ناکافی بر بازی آخر
مذاکرات صلح در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ تا آنجا که ممکن بود، بر اقدامات عادی سازی روابط متمرکز بود – تلاش برای ایجاد اعتماد و بحث در مورد مسائل فوری انساندوستانه. هیچ یک از طرفین نمیخواستند به سرعت درگیر موضوعات اساسی سیاسی شوند: دولت نمیخواست مذاکرات با بن بست مواجه شود. ببرهای تامیل میخواست از کمکهای بشردوستانه و بازسازی برای تحکیم تسلط سیاسی خود بر مردم و ایجاد یک ساختار دولتی نوپا استفاده کند.
کمیته فرعی امور سیاسی که قرار بود در مورد موضوعات اساسیتر بحث کند، بهزودی فروپاشید و بحث و تبادل نظرِ کمی در مورد طرفین وجود داشت که ممکن است یک بازی پایانی در روند صلح بهنظر برسد. بازی آخر فریبکارانه ببرهای تامیل ساده بهنظر میرسید. پاراباکران همیشه از آنچه «تامیل ایلام» نامیده میشد، طرفداری میکرد، که به طور گستردهای بهعنوان یک کشور جداگانه در شمال و شرق شناخته میشود. در واقع خواستهای ببرهای تامیل کاملا واضح نبود. تامیل ایلام همیشه دارای هالهای از مدینه فاضله بود تا هدف نهایی. هیچ نقشهای برای آن وجود نداشت، فقط مارکسیسم مبهم دهه ۱۹۷۰ بهعنوان پایه اقتصاد آن و شواهد ساختارهای توسعه یافته در مناطق تحت کنترل ببرهای تامیل، حاکی از یک کشور استبدادی بود که میتوانست قدرت را از طریق سرکوب حفظ کند نه از طریق صندوق رأی.
بهنظر میرسید اعلامیه اسلو با بحث در مورد «بررسی راه حلهای فدرال» یک موفقیت در تفکر ببرهای تامیل باشد. این مورد توسط یک رسانه با نشر گزارش مبنی بر پیشرفتها اغراق آمیز بود. ببرهای تامیل توسط دو عامل اصلی در بحث در مورد راه حلهای نهایی سیاسی با مشکل روبهرو شد. یکی عدم توانایی نمایندگان شان در چانه زنی بود و بحث خارج از پارامترهای تعیین شده توسط رهبران تامیل بود. مساله دیگر دشواری حفظ بسیج تودهای بود و ببرهای تامیل بدون رسیدن به کشور مستقلی بهنام تامیل که هدف نهایی جنگ بود، به سختی میتوانست در مراحل صلح، جذب و جمع آوری سرمایه بالا را حفظ کند. اگر نتیجه نهایی احتمالا یک تحول ساختگی بود، این جنبش مشروعیت خود را در میان تندروهای تامیل از دست میداد، چون تعداد کمی از مردم برای یک راه حل متوسط و فدرال آماده بودند.
ببرهای تامیل به تدریج از موقعیت انعطاف پذیرتر خود در اسلو عقب نشینی کرد. پاراباکران در سخنرانی سالانه خود در ۲۷ نوامبر ۲۰۰۶ نشان داد که در حال دور شدن از راه حل فدرال است. وی در این سخنرانی گفت که موضع سازش ناپذیر شوونیسم سینهالی چاره دیگری جز یک کشور مستقل برای مردم تامیل ایلام باقی نگذاشته است و از جامعه جهانی و کشورهای که به عدالت احترام میگذارند تقاضا کرد که مبارزه آزادیخواهانه آنان را به رسمیت بشناسند. اما با این سخنرانی هیچگونه حمایت بینالمللی بهوجود نیامد. همینطور در پیشنهاد دولت برای ایجاد دولت موقت مانند پیشنهاد ببرهای تامیل به پذیرش انتخابات دموکراتیک، تعهد وجود نداشت.
مشکل دولت و مجریان نارویژی این بود که فکر میکردند ببرهای تامیل تحت هیچ شرایط دیگری مذاکره نمیکند و جنگ ادامه خواهد داشت. این یک پیشفرض بود و هرگز با فشار بیشتر بر ببرهای تامیل در مورد موضوعات اصلی حقوق بشر و کثرتگرایی آزمایش نشد. برخی از سیاستمداران سینهالی که از این روند حمایت میکردند، به طور خصوصی استدلال میکردند که هر صلحی بهتر از نبودن آن است.
د. مشارکت محدود بینالمللی
جدا از مداخله هند در اواخر دهه ۱۹۸۰، درگیریهای سریلانکا دخالت بیرونی چندانی نداشت. حساسیتهای هند در مورد نفوذ غرب در حوزه نفوذ خودش تا حدی مسئولیتپذیرانه بود، بهطور خاص یک حس کلی در بین سینهالیها این بود که مشکل باید توسط خود سریلانکا حل شود. با وجود این، درگیریها از قبل در دهه ۱۹۹۰ مسالهای بینالمللی بود، زیرا جمعیتهای بزرگ هر دو جامعه بهعنوان مهاجر به اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا سرازیر میشدند.
ناروی سنگینترین انتقاد ناسیونالیستی سینهالی از روند صلح را متحمل شد. مقامات سازمان «مأموریت نظارت بر سریلانکا» دائما در رسانههای محلی اتهام سواستفاده شخصی را تحمل کردند اما تعهد آن به فرآیند و امتناع از کنار رفتن هنگامیکه پیشرفتها از کنترل خارج میشد، قابل ستایش است.
یکی از اشتباهات ساختاری این بود که مواضع مأموریت نظارت بر سریلانکا و دولت ناروی بهعنوان تسهیل کنندهی روند از نظر تئوری، بسیار نزدیک بود در حالیکه آنها نهادهای جداگانه هستند و ناروی هیچ کنترلی بر قضاوت در مورد تخلفات توافقنامه آتشبس نداشت. اما مأموریت نظارت بر سریلانکا همیشه با اختیاری که داشت، میتوانست علاوه بر نقض مستقیم توافقنامه آتشبس، تمام موارد نقض حقوق بشر را بررسی کند.
سازوکار مشترک کمیته تمویل کنندگان نسبتا موفق بود. ایالات متحده، جاپان و اتحادیه اروپا برای ایجاد یک گروه چهار جانبه به ناروی پیوستند و حضور واشنگتن که بیشتر از اروپاییها ضد ببرهای تامیل تلقی میشد، به پذیرفتن سازوکار مشترک برای برخی از جامعه سینهالی کمک کرد. اما بازگشت به جنگ در سال ۲۰۰۶ سطح ناامیدی بینالمللی نسبت به موفقیت روند صلح را بالا برد و درست زمانیکه سریلانکا بیش از هر زمان دیگر به کمک نیاز داشت، سبب قطع کمکها شد.