در ادامهی نشستهای «رواداری، عدالت و صلح» که سازمان حقوق بشر و دموکراسی افغانستان برگزار میکند، این بار رابطهی رسانههای آزاد و صلح را در افغانستان بررسی شد.
ضیای رفعت، استاد دانشگاه کابل و حسینعلی کریمی، دبیر بخش صلح روزنامه اطلاعات روز مهمان این نشست بودند که به ترتیب «رسانهها و ایجاد جنگ» و «رسانهها و صلحسازی» را به بررسی گرفتند.
علی کریمی که با عنوان «رابطهی رسانهها و صلح» از بحث در مورد قدرت رسانهها آغاز کرد، یکی از قدرتهای اصلی رسانه را «رکن چهارم دموکراسی بودن آن در نظامهای دموکراتیک» خواند و گفت که این رکن چهارم دموکراسی بودن، اساسیترین شاخصهای است که رسانههای آزاد را تعریف میکند. به باور آقای کریمی قدرت دیگری که رسانهها دارد، در واقع قدرت پنهان رسانههاست و این قدرت پنهان عبارت از شکل دهی افکار عمومی جامعه در وضعیتهای است که یک جامعه دچار آن است: «یک وقت رسانه افکار عمومی را در وضعیتی که جامعه با آن روبهروست، به سمت مثبت سوق بدهد و گاهی ممکن است افکار افراد را در جهت منفی وضعیت حاکم سمتوسو بدهد.»
رسانهها و ذهنیتسازی
به باور دبیر بخش صلح اطلاعات روز کار دیگری که رسانهها انجام میدهد، ذهنیتسازی است و میتواند پیشفرضهایی که دربارهی یک حادثه و یا رویداد اجتماعی است تقویت، یا اصلاح و یا دگرگون کند و شکل پیشفرضهای موجود دربارهی یک مسأله را تغییرشکل بدهد.
کار دیگری که رسانهها میتواند بهصورت ویژه انجام دهد، امکان بسیج تودههاست، بهخصوص در زمان جنگ رسانهها این توانایی منحصر به فرد و قدرتمند را داشته است و حکومتها، دیکتاتورها و یا کسانیکه در راس حکومت بودهاند، توانستهاند از این قدرت رسانه در راستای اهداف و برنامههایشان استفاده کنند. «یکی از کارکردهای خوب رسانه این است که رسانه چشم ناظر جامعه است.»
آقای کریمی گفت، دو کارکرد دیگری را که میتوان بهصورت عینی دربارهاش صحبت کرد که نقش رسانهها را برجستهتر میکند، شبکههای اجتماعی است که در شکلگیری بهار عربی بسیار عمده بود و همچنین استفاده بسیار زیرکانهی گروه داعش از رسانه بود که توانست آنرا بهعنوان ابزاری در اختیار ایدئولوژیاش قرار بدهد و این کار را به اشکال مختلف در رسانههای تصویری و شبکههای اجتماعی انجام میداد تا پیامش از قدرت و آنچه را در حال انجامدادن بود، به جهان برساند.
بر بنیاد سخنان آقای کریمی یک نمونهی تاریخی و اینکه چطور رسانه در تولید خشونت یا ممانعت از جنگ نقش بازی کرده است، میتوان رواندا را مثال زد: «آنچه که در سال ۱۹۹۴ در رواندا اتفاق افتاد، در واقع محصول پروپاگندای یک رسانهی محلی بود؛ طوریکه هواپیمای رییسجمهور رواندا که متعلق به قوم هوتو، قومی که حاکمیت در رواندا را در اختیار داشتند، توسط مخالفان سقوط داده شد و بعدا یک رادیوی محلی بهنام RTOM کارزاری را بهنام «درختهای بلند را قطع کنید» ایجاد کرد و این کار عاملی برای خلق فاجعه در رواندا شد. در نتیجهی راهاندازی این کارزار، قوم توتسی که مخالف هوتوها بودند، مورد نسلکشی قرار گرفتند.۲۰ سال بعد تحقیقات سازمان ملل نشان داد که هواپیمای سقوط دادهشده که در ۱۹۹۴ گفته میشد کار توتسیها بوده، واقعیت نداشته، بلکه موشکی از درون سرزمین قوم حاکم که هوتوها باشد، به سمت هواپیما شلیک شده بود. جدا از اینکه واقعیت پشتپرده سقوط هواپیمای رییسجمهور رواندا چه بود، اینکه یک رادیوی محلی روایت مسلطی را خلق میکند که گویا توتسیها به هواپیما شلیک کردهاند و اینگونه باعث خلق یک فاجعه میشود، اصل بحث است. بعدها تحقیقی که توسط دانشگاه هاروارد انجام شد، نشان داد که دهدرصد از کسانیکه قربانی این نسلکشی شدند، بر اثر کارزاری بود که این رادیوی محلی در آن بازهی تاریخی به راه انداخته بود. بنابراین میتوانیم بگوییم عامل اصلی قتلعامی که در رواندا اتفاق افتاد، یک رادیوی محلی بود و این مورد نقش رسانه در ایجاد خشونت را برجسته میکند.»
سریال رادیویی که جلو نسلکشی را گرفت
رسانهها در رواندا فقط در ایجاد جنگ نقش جدی نداشته، بلکه در صلحسازی هم بسیار تأثیرگذار بوده است، چون حدود ۱۰۰ روز پس از آغاز قتل عام، زمانی که جبهه میهنی رواندا دولت هوتو را شکست داد، حدود یک میلیون نفر که از جمله سه چهارم جمعیت توتسیها را شامل میشد، کشته بود و کشور رواندا ویران شده بود.
رواندای پس از نسلکشی بهشدت آشفته بود و تأثیرات روانی جنگ به همه آسیب زده بود. بازیگران روند صلح رواندا برای غالبآمدن به این آشفتگی همزمان بهدنبال چندین رویکرد بودند. در کنار رویکرد چندگانه، «کمیسیون اتحاد و آشتی رواندا» بستری را فراهم میکرد تا روانداییها در مورد همهچیزهایی که قبلا سبب اختلاف بین هردو قوم بود، آزادانه صحبت کنند.
چون این برنامه فشرده بود و ظرفیت فراگیرشدن نداشت، تصمیم به آغاز پخش یک سریال رادیویی بهنام «طلوع تازه» شد. این سریال رادیویی که رویکرد سرگرمی-آموزشی داشت، به مدت یک سال همهروزه برنامههای متمرکز به آموزش ریشههای خشونت، آغاز جنگ و چگونگی زیست مسالمتآمیز را نشر میکرد. یک سال بعد توسط یک نظرسنجی مشخص شد که این سریال رادیویی تأثیر جدی بر مخاطبانش داشته، طوریکه شنوندگان برنامه بعد از یک سال گوشدادن به برنامه دستخوش تغییر نگرش شدهاند و پیوسته در مورد موضوعاتی چون ازدواج بین قومی، گذشت، معاشرت و هر آنچه که میتواند سبب زیست مسالمتآمیز بین هردو گروه قومی شود، صحبت میکنند.
بعد از این نظرسنجی تصمیم بر آن شد که ساحه پوشش این سریال رادیویی گسترش یابد و در تمام مناطق رواندا نشر شود. سالها بعد نتیجهگیری شد که یکی از عواملی که مانع تکرار نسلکشی ۱۹۹۴ در رواندا شد، همین سریال رادیویی طلوع تازه بوده است.
از دید آقای کریمی آنچه که بهعنوان مسأله باید فهمیده شود، این است که شر در چه شرایطی اتفاق میافتد. وی با نقل قولهایی از هانا آرنت افزود آنچه که باعث میشود شر، فاجعه، جنایت، رخداد غیر انسانی و غیر بشری بهوجود بیاید، شرایطی است که انسان حساسیت به واژهها را از دست میدهد و اینگونه معنازدایی در واژهها اتفاق میافتد. وقتی چنین اتفاقی بیفتد ما با یک انسان فاقد تفکر روبهرو میشویم. «در صورت اتفاق چنین چیزی، کاری که رسانهها انجام میدهد، محصور کردن مخاطب است. یعنی رسانه تلاش میکند مخاطب را فقط و فقط برای خودش حفظ کند. محصورکردن مخاطب برای رسانه یک اصل اساسی است و وقتی یک حادثه اتفاق میافتد، رسانه با توجه به پایگاه اجتماعی، اقتصادی و ارزشی که دارد، یک روایت غالب و مسلط را ایجاد میکند و در این روایت غالب و مسلط، دو طیف بهوجود میآید که یکی موافق و دیگری مخالف است.»
به باور آقای کریمی ما وقتی از رسانههای مستقل صحبت میکنیم، کار رسانهی مستقل این است که بین این دو روایت موافق و مخالف که شکل گرفته حرکت کند و یا بین دیدگاه مثبت و منفی در مورد یک اتفاق حرکت کند و یک زاویه نو بین دو روایتی که بهوجود آمده، پیدا کند و از این جهت کار رسانه مستقل کار سختی است.
آقای کریمی حین جمعبندی سخنانش یادآور شد که وقتی صحبت از صلح است، میشود گفت صلح در معنای تازهاش یک وضعیت انتقادی است، یعنی صلح دیگر نبود جنگ یا نبود سلاح کشتارهای جمعی نیست، بلکه در این معنا و مفهوم تازه، یک مفهوم انتقادی-اخلاقی است که متناظر به امر جنسیت است یعنی نمیتواند مثلا زنان را حذف کند و یا نادیده بگیرد. «این چشمانداز انتقادی در معنای تازهی صلح به ما هر لحظه این امکان را میدهد که ما وضعیتهای موجود را نقد کنیم و مورد پرسش قرار بدهیم. در این خصوص رسانه دو کارکرد بسیار مهم دارد: یکی نقش رسانه بهعنوان نیروی آگاهیبخش و رهاییبخش است. رسانه در یک چنین فضایی میتواند افراد جامعه را پرسشگر بار بیاورد و خلاقیت انسان اندیشمند را تکان بدهد. دیگر اینکه کارکرد رسانه ایجاد و بهبود فرهنگ صلح است و ما خواسته یا ناخواسته نیاز داریم که با مفهوم صلح آشنا شویم تا گامهای بعدی در ایجاد صلح را برداریم.»
رسانه و منازعه
در همین حال آقای ضیای رفعت که در مورد «رابطهی رسانه و منازعه» صحبت میکرد، رسانهها را ظرفی خواند که اتفاقات را در قالب شگردهای رسانهای بازتاب میدهد. به گفتهای او یکی از نکتههای بسیار اساسی که با منازعه بسیار پیوند دارد، مساله تعصب است و تعصب در تعریف ساده پافشاری بر درستبودن نظریات خودماست. این تعصب در طول تاریخ بشر کار دست بشر داده است. «اگر چهار دهه نامیمون افغانستان بررسی شود، یک بخش تنشها، جنگها و نابهسامانیها حاصل پافشاری بر درستبودن نظر خود بوده است.»
آقای رفعت که ریشههای جنگ را ناشی از تعصب میخواند، در مقایسه فاشیسم آلمان و جنگ افغانستان یادآور شد که آلمانیهای دورهی هتلر فاشیسم را بد نمیخواندند، اما آن را مقدس و امر آسمانی هم نمیشمردند، به همین دلیل آلمان پس از جنگ با آلمان قبل از جنگ بسیار تفاوت دارد. اما مشکل جنگ افغانستان در این است که این جنگ مقدس شمرده میشود و جنگجو باور دارد که اگر بکشد، غازی است و اگر کشته شود، شهید خواهد بود. در اینصورت بعید است که ریشههای این جنگ بخشکد.
به باور این استاد دانشگاه کابل، با وضعیت حاکم ممکن است در هر چند دهه، یک جریان تندرو از درون یک جامعه ظهور کند، چون بستر فراهم است: «شاید در پنج سال آینده دیده شود که افراطیت در افغانستان خوابیده است اما مطمئن باشیم که پنج دهه بعد امکان ظهورش است. فعلا در مصر خوابیده است و ممکن چند دهه بعد سر بردارد.»
وی در نتیجهگیری سخنانش گفت که رسانهها همه ابعاد زندگی انسان را تسخیر کرده است و روایتها را طوریکه بخواهد، بازتاب میدهد.