فیلم مستند «کوچه پرندهها» اخیرا به جشنواره کن راه یافته است. جشنواره کن یکی از معتبرین جشنوارههای جهانی در حوزه سینما است که همهساله در کشور فرانسه برگزار میشود. جشنواره کن، بهلحاظ شهرت و اعتبار با جشنواره اسکار قابل مقایسه است. این فیلم هفتاد دقیقهای، در ژانر مستند، روایت زندگی آدمهایی است که در یکی از کوچههای قدیمی، شلوغ و مشهور کابل به شغل پرندهفروشی مشغولاند؛ کوچهای که نشان میدهد زندگی آدمهای خسته از جنگ، چگونه همزمان نوستالژی کابل قدیم، شادی و امید را به نمایش میگذارد.
کارگردان این فیلم حزبالله سلطانی است و ذبیح سیفی عسکری تصویربرداری، عارف تکوین مدیریت تولید و علیحسین حسینی وظیفهی مونتاژوری این فیلم را به عهده داشتهاند. راهیافتن این فیلم به جشنوارهی چون کن، از یک کشور جنگزده و دچار بحران مانند افغانستان خبری بسیار امیدوارکننده برای سینمای این کشور است.
سینما در حاشیه
چهار روز قبل با چند نفر از اهالی سینما (بهشمول حزبالله سلطانی، کارگردان فیلم کوچه پرندهها) در یکی از کافههای پلسرخ حرف میزدیم. آنها از دغدغههای هنریشان گفتند و برعلاوهی آن توضیح دادند که چرا وضعیت سینمای افغانستان بهبود نیافته است. در کنار دلایل دیگر، یکی از عواملی که باعث شده سینمای افغانستان در چنین وضعیتی بهسر ببرد، بیتوجهی محض از جانب افراد باصلاحیت و سیاسی در خصوص این موضوع است: «اینها فکر میکنند هزینهکردن برای انجام کار هنری و ساختن فیلم یک هزینه اضافی است. چند سال قبل که با جمعی از سینماگران به دیدن وزیر مالیه رفته بودیم و ازشان خواهش کردیم که یک مقدار بودجه – ولو ناچیز – برای فیلمسازی در نظر بگیرند، وزیر گفت هزینهکردن روی این موارد برای ما هیچ اولویتی ندارد. ما نمیخواهیم پولمان را در جاهای بیمورد مصرف کنیم. اما وقتی ما پرسیدیم آیا هزینه برای داشتن موترهای زرهی و چکرهای خارجی وزرا از پول دولت هزینههای بیمورد نیست ولی اختصاصدادن بودجه برای فیلمسازی و رشد سینما هزینهی اضافی است، جوابی از طرف وزیر دریافت نکردیم.» این سخنان را حزبالله سلطانی به من گفت.
گرایش غالب میان مخاطبان آماتور سینما این است که آن را بهعنوان وسیلهای برای سرگرمی میبینند. برای این افراد سینما بیش از هر چیز دیگر یک معنای مشخص دارد: وسیلهای برای وقتگذرانی و خلق هیجان و … اما نباید از یاد برد که چنین رویکردی به سینما نهایت تقلیلگرایانه است. سینما، چیزی بیشتر از وسیلهای برای سرگرمی و وقتگذرانی است. برای تعدادی از سینماگران نیز همین مسأله وجود دارد، یعنی به سینما همچون وسیلهای برای سرگرمی میبینند. اما تعریفی که ما در اینجا از سینما منظور داریم (نوعی کنش اجتماعی و بازنمایی نقادانه وضعیت) این اجازه را به ما نمیدهد که با آن گرایش همخوانی داشته باشیم.

در افغانستان آنچه که بیشتر از هرچیز دیگر وجود داشته ایدئولوژیهای متفاوت بوده است؛ از ایدئولوژِیهای مارکسیستی گرفته تا ایدئولوژیها دینی و این اواخر گرایشهای سکولار و لیبرالیستی. همین ایدئولوژیها و باورهای عجیبوغریب بوده که افغانستان را به میدان منازعه و تاختوتاز تبدیل کرده است. ایدئولوژِیها هرکدام به نوبه وارد جامعه افغانستان شده و همینطور آدمهای متفاوت با استفاده از آن ایدئولوژیها بر گرده مردم سوار شده و رفتهاند. اما واقعیت تغییرناپذیر در این میان این بوده که مردم متضرران اصلی در این میدان بودهاند. حالا مهم این است که این وضعیت باید به دقت مورد بررسی قرار بگیرد و عواملی بازدارندهی رسیدن افغانستان به آرامش و توسعه شناسایی شوند. واضح است که برای آسیبشناسایی این وضعیت میتوان به آدرسهای متفاوت توسل جست، اما گمان میکنم این وضعیت را سینما شاید بتواند بیشتر از هر چیز دیگر واقعبینانه و مؤثرتر به تصویر بکشد. تصویری که یک سینماگر میتواند از وضعیت نکبتبار زندگی در افغانستان بیرون بدهد ممکن است به مراتب گویاتر و شفافتر از تصویری باشد که یک سیاستمدار و یا محقق نشسته در پشت میز و کمپیوتر، بیرون میدهد. از اینرو، در واقع سینما یک کنش است، کنش مؤثر اجتماعی. به بیان دیگر، سینما عبارت از واکاوی عملکرد و نمایش فرهنگ و ایدئولوژیها است.
اما در افغانستان سینما به هیچوجه جدی گرفته نشده است. تکوتوک موفقیتهایی که در این راستا صورت گرفته کاملا به تلاش و پشتکار خود سینماگر برمیگردد و نه حمایت دولت و نهادهای ذیربط. واقعیت این است که تلاشهای سینماگران در چندسال اخیر اندک رمقی به این حوزه بخشیده است، و این یعنی گامی برای آوردن سینما از حاشیه به متن. برای همین این نکته را نباید از یاد برد که برای شکستن سدهای بازدارنده در برابر رشد سینما تلاش خود سینماگران گام مهم و اساسی است. اگر سینماگران بتوانند با کارهای چون «کوچه پرندهها» توجه جهان و مردم را به خودشان جلب کنند قطعا فضا و زمینه را برای کار سینمایی در افغانستان مساعد میسازند. بعد از آن، کسی به خودش اجازه نخواهد داد اختصاصدادن بودجه برای فیلمسازی را «هزینه اضافی» بداند. اگرچند هیچچیزی در اینجا قابل پیشبینی هم نیست.

«کوچهی پرندهها»
تا جایی که به تاریخ افغانستان برمیگردد ما میدانیم که بعد از شکلگیری کشوری بهنام «افغانستان» در سال ۱۷۴۷ میلادی، این کشور هیچگاه روی امنیت و آرامش واقعی را ندیده است. یا مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفته و یا هم بهسبب اختلافهای داخلی، مردمانش همدیگر را سلاخی کردهاند. نزدیک به سه قرن است که زندگی با کوفتن و دریدن همدیگر در این سرزمین جریان دارد. فضای غالب بر زندگی مردم زیستن در سایه جنگ، فقر و بیاتفاقی است. میزان ناامیدی از این وضعیت آشکار است، اما در این میان هستند آدمهایی که بیخیال این چیزهایند و یا شاید هم برای فراموشی بدبختیهایشان بیخیال مسائل چون «قومیت»، «مذهب»، «زبان» و همهی آن چیزهایی که مردم افغانستان را بدبخت کردهاند، به دنبال یک زندگی ساده و بیآلایش تلاش میکنند؛ برای زیستن فارغبال تقلا میکنند و مرزی میان خود و دیگران نمیبینند. این آدمها در «کوچهی پرندهها» حضور دارند.
فیلم «کوچهی پرندهها» نشان میدهد چگونه اقوام مختلف افغانستان، بهرغم آنکه در ادبیات سیاسی مرزبندی شدهاند، بیکینه و کدورت کنار همدیگر جمع شده و رخ دیگر زندگی در افغانستان را به نمایش میگذارند. این فیلم روال زندگی آدمهای عادی در گوشهای از شهر کابل را همانطور که جریان دارد، به نمایش میگذارد. فیلم «کوچهی پرندهها» فرهنگ را نقد و واکاوی نکرده است بلکه اجازه داده واقعیت همانطور که در بیرون حضور دارد، خودش را به نمایش بگذارد.
در نتیجه این نکته را نباید از یاد برد که همین حالا این فیلمهای چون «کوچه پرندهها» است که چهرهای دیگر از افغانستان برای جهانیان ترسیم میکند و بر عقایدی که میان اقوام افغانستان مرز «خود» و «دیگری» ترسیم میکند و عامل اصلی وضع ناگوار فعلی است، خط بطلان میکشد. پس در اینصورت، آیا شما باز هم فکر میکنید بودجه اختصاصدادن برای سینما (که نتیجهاش فیلمهای چون «کوچهی پرندهها» است) هزینهای اضافی است؟
به امید روزی که کشورم از ین بحران خارج و در صلح مردمانش زندگی کند و همچنین به امید روزی که سینمای افغانستان پیشرفت کند و صاحبان قدرت هم دلسوز مملکت و مردمش شوند