مترجم: نادر احمدی
افغانستان شوکهشده از پیروزیهای طالبان و خروج ایالات متحده، بیمناک ازدستدادن دستاوردهایی نظیر حقوق زنان، مطبوعات آزاد و مشقهای مردمسالارانهای است که طی بیست سال گذشته بهدست آورده است. من در آخرین سفرم به این کشور، ضمن ملاقاتهایی با مقامات دولتی، احزاب مخالف و درجهداران ارتش به تصویری بسی پیچیدهتر از وقایع آنجا، هرچند با برخی نشانههای مثبت، دست پیدا کردم.
نخست وضعیت تأسفبار: طالبان با فتح بسیاری از فرمانداریها [ولسوالی]، قطع جادهها، محاصرهی پادگانهای نظامی و پاسگاههای پولیس بهطور قابل توجهی قدرتنمایی کردهاند. نیروهای آنان با حرکت از جنوب به شرق – جایی که در گذشته شدیدترین نبردها در آن جریان داشته – و حمله به یکی از ضعیفترین پایگاههای ارتش افغانستان در شمال، هم خارجیها و هم ارتش افغانستان را غافلگیر کردهاند. همچنین بسیاری از پایگاههای کوچکتر که فرماندهان امریکایی سالها نسبت به آسیبپذیر بودن آنها هشدار داده بودند، یا تسلیم شدهاند یا غارت.
بدون شک ایالات متحده همانگونه که در تغییر ساختاری ارتش افغانستان از جمله شیوهی سربازگیری و اصلاح اداری اقداماتی را انجام داد، در قبال دیگر معضلات عمدهی این کشور نیز مسئولیت دارد.
بهرغم قطع ارتباط پادگانهای دورافتادهی ارتش افغانستان با مرکز، ایالات متحده تجهیزات ترابری هوایی خود، پیمانکاران خارجی که خط حملونقل هوایی یا زنجیرهی تأمین افغانستانیها به آنان وابسته بود و نیز افراد فنی که جنگندهها و بالگردهای افغانستان را تعمیر و نگهداری میکردند بیرون کشیده است. باتوجه به محدودیت توانایی زنجیرهی تأمین هوایی افغانستانیها، سربازان با سرنوشت نامعلومی روبهرو هستند. نمیدانند اگر بجنگند آیا از نظر تسلیحاتی تأمین خواهند شد یا بازهم ناگزیر به تخلیهی پایگاههایشان هستند. نکتهای که یکی از مقامهای بلندپایهی افغانستانی نیز با من در میان گذاشت: «ما توان دفاع از نقاط مختلف را داریم اما نه برای بلندمدت.»
با این حال نباید امید را از دست داد. این ذهنیت عمومی که تنها بسیج مردمی مقاومت میکند و ارتش افغانستان بیتفاوت و منفعل است، نوعی اغراق موضوع است. نیروهای مستقر ارتش در استان [ولایت] هلمند سرسختانه میجنگند. مرکز این استان بهرغم تحمل حملههای سنگین در اطراف خود دستنخورده باقی مانده است. یکی از دوستان افغانستانی از جنگ پسر عمویش در بدنهی ارتش در استان دورافتادهی نیمروز با من صحبت کرد. بعد از سه روز نبرد سنگین حملهی طالبان دفع شد و اکنون ارتش که نیروی مقاومت مردمی به یاری آنان شتافتهاند منطقه را باز پس گرفتهاند.
وقایعی چنین هرچند دستبالاداشتن ارتش را اثبات نمیکند اما اینکه همهچیز را پیشاپیش نابودشده فرض کنیم نیز اغراقآمیز است.
بارزترین نشانهی مثبت جنگ با طالبان همانا سنت مقاومت مردمی است. این مقاومتها در برخی از مناطق توسط فرماندهان قدیم جهادی رهبری میشود. اما در بسیاری از جاها بسیج مردمی خود این خیزشها را سازماندهی میکند. من گزارشهای دقیقی از نبردهای سنگین در بسیاری از جبهههای نبرد دارم. آنقدر سنگین که شنیدهام طالبان مجازاتهای سختی را علیه نیروهای مقاومت وضع کرده است.
در گزارش گفته شده، بهرغم وجود همکاری میان نیروهای مقاومت و سربازان مستقر ارتش و پولیس، بسیج مردمی اغلب فاقد رهبری و سازماندهی منظم است. آنها دارای سلاحهای سبک هستند و اگر پشتیبانی نشوند، در توفان حملههای سخت و پیگیر طالبان هضم خواهند شد.
همانگونه که بایدن، رییسجمهور امریکا، تأکید کرده است دولت افغانستان مسئولیت اصلی جنگ را بر عهده دارد پس باید جبههی مقاومت را تجهیز و رهبری کند، مشی نظامی درست و روشنی را برگزیند و آن را با مردم نیز در میان بگذارد. البته، اشرف غنی رییسجمهور افغانستان به من گفت که او چنان سیاست راهبردی را معین کرده است. اما اکنون وقت آن است که وی گوشهای از آن سیاست راهبردی خود را به کار ببندد.
همچنین بهجاست ایالات متحده صدمهی روحی وارده بر مردم و دولت افغانستان پس از خروج نیروهای خود را درک کند و در بازیابی روحیهی آنان به سهم خویش بکوشد. از نظر تاریخی جنگ در افغانستان وقتی پایان یافت که مردم به پیروزی یک جانب و ختم جنگ مصمم شدند. همان چیزی که در سال ۲۰۰۱ با تضعیفشدن روحیهی طالبان در طی چند نبرد اتفاق افتاد. اگر ارتش نتواند روحیهی خود را حفظ کند و شهرها یکی پس از دیگری سقوط کند، افغانستان بهسرعت پارچهپارچه خواهد شد. و داغ ننگ بدترین خروج بر پیشانی ایالات متحده در کابل خواهد خورد.
خروج ما بدون هیچ توضیح و پیش از موعد مقرر توسط آقای بایدن، یعنی یازدهی سپتامبر، شوکهکننده بود. به دنبال آن توجه به امر لازم اما پرسروصدای صدور روادید برای مترجمان و دیگر افرادی که با ایالات متحده کار کرده بودند، افغانستانیها را در این اندیشه فرو برد که گویا ما هم از توانایی مقابلهی آنان با طالبان ناامید شدهایم و طرح بارها تکرارشده که تعیین سرنوشت به دست خود افغانستانیها باید صورت پذیرد، آنان را به این نتیجه رساند که ما از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی میکنیم.
ما ادعا داریم که به حمایت نیروهای ارتش افغانستان ادامه میدهیم اما افغانستانیها نسبت به این گفتهی ما بدبیناند.
همچنین اقداماتی نظیر تحویل هواپیماها به ارتش، با صحبتهای متناقضی که صورت میگیرد قول ما را بیاعتبار کرده است.
اکنون طالبان حملهی خود را روی شهرهای بزرگ متوقف کرده است. ناظران معتقدند این حملهها بهزودی آغاز خواهد شد. عجالتا ما به یافتن اقدامهای نمادینی نیازمندیم تا جلو اشتباهات واقعشده را بگیرد و روشن کند که ما بر سر پیمان خویش با افغانستانیها ایستادهایم.
یکی از اقدامهای ممکن تأمین مجدد غذا و مهمات از طریق هوایی به شهرهایی است که خطوط تأمین مایحتاج ضروری آنان قطع شده است. ما قادر به شناسایی نیازهای بسیج مردمی و تأمین سریع آن هستیم. برخی حملههای هوایی را از پایگاههای خارج از افغانستان نیز میتوانیم انجام بدهیم. ممکن است طرحهای کاربردیتر دیگری هم باشد.
نکتهی مهم این است که اقدام باید وسیع، چشمگیر و عینی باشد. افغانستانیها یا باید شکست را بپذیرند یا جلو سقوط را بگیرند. امریکا نیز جهت برطرفکردن تردیدهای پیشآمده که ممکن است به سقوط کشور بینجامد، باید تمام همت خود را، بهتمامی، به کار ببندد. پیش از آنکه به بنبست برسیم باید کاری کرد.