طالبان و خاموشی عرصه‌های عمومی برای زنان

طالبان و خاموشی عرصه‌های عمومی برای زنان

برای زنان افغان که بیش از دو دهه علیه تبعیض و ساختارهای مردانه در افغانستان جان‌فشانی و مبارزه کرده بودند، حتا تصور حاکمیت دوباره طالبان دشوار بود، چه رسد به اینکه در واقعیت چنین اتفاقی را شاهد باشند. با وجود این تاریخ مسیر خود را طی کرد و پس از دو دهه بار دیگر طالبان زعامت کشور را به‌دست گرفتند. اشرف غنی با فرار ننگین خود کابل را بدون جنگ به طالبان تسلیم کرد و پرونده‌ی دو دهه حاکمیت دموکراسی در افغانستان بسته شد.

با شروع گفت‌وگوهای صلح در دوحه، طالبان تلاش کردند تصویری میانه‌رو و مد روزتر از خود به نمایش بگذارند و خود را متفاوت از گذشته نشان دهند؛ تصویری غیرقابل باور برای مردم افغانستان و جهان. با وجود صحبت از تغییر و درک واقعیت‌های امروز افغانستان توسط طالبان، هنگامی که صحبت از حقوق زنان و آزادی‌های فردی آنان می‌شد، پاسخ آن‌ها روشن بود: حقوق زنان در چارچوب شریعت است و بس. تصویری گنگ و مبهم از آینده‌ی وضعیت زنان.

پرسش اصلی این نوشته این است که پس از روی‌کارآمدن طالبان زنان در عرصه عمومی با چه وضعیتی روبه‌رو شده‌اند؟ آیا دسترسی آن‌ها به فضاهای عمومی محدودتر شده یا نه؟ آن‌ها همچنان امکان استفاده از فضاهای عمومی را با تغییرات اندکی مثلا در پوشش دارند؟ اهمیت عرصه عمومی چیست و چرا برای جامعه و به‌خصوص زنان این فضاها مهم است.

مهدی خلجی در مقدمه‌ای که برای ترجمه کتاب انسان‌ها در عصر ظلمتِ آرنت نوشته، بر این باور است که نظام‌های تمامیت‌خواه قلمرو عمومی را از شما سلب می‌کنند، در واقع امکان مشارکت آزاد و برابر را در تعیین سرنوشت از شما می‌گیرند. زمانی که چراغ‌های قلمرو عمومی خاموش شدند، انسان‌ها قادر نیستند یکدیگر را تشخیص دهند. به این معنی که آن‌ها قادر نیستند درد و رنج یکدیگر را درک کنند. بنابراین احساس مسئولیتی نیز در قبال دیگر نمی‌کنند. چرا که امکان گفت‌وگو از آن‌ها سلب شده است. به تعبیر خلجی در فضایی که قلمرو عمومی آن توسط حکومت‌های توتالیتر اشغال شده باشد، افراد و گروه‌های اجتماعی حتا قادر نیستند مسائل خود را بفهمند.

در طول دو دهه گذشته زنان افغان، شجاعانه برای ابتدایی‌ترین حقوق‌شان جنگیدند و در این راستا هزینه‌های بسیاری پرداختند. حداقل فضاهای عمومی را که آن‌ها طی این دو دهه با چنگ و دندان به‌دست آورده بودند با روی‌کارآمدن طالبان از میان رفت. محدودیت‌های فکری و فرهنگی طالبان و عصبیت‌های قومی و قبیله‌ای آن‌ها موجب شده تا زنان با وضعیت دشواری مواجه شوند.

بسیاری از آنان که از شوک اولیه حضور طالبان خارج شدند، دوباره دست به اعتراض زدند. به این امید که بتوانند بخشی از آرمان و دستآوردهایشان را حفظ کنند. اما همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، پاسخ طالبان به آنان روشن بود: خشونت، ارعاب و در نهایت گلوله. زنان افغان برای این‌که بتوانند هویتی زنانه در عرصه عمومی برای خود تعریف کنند، مسیر دشواری را طی کردند. با وجود این، مبارزه کردند و طی این سال‌ها از هیچ تلاشی دست نکشیدند. آن‌ها در نتیجه‌ی سال‌ها تلاش و عبور از ساختارهای مردانه، توانستند به سختی نشانی از خود در محیط‌های گوناگون جامعه بگذارند. آرمان‌هایی که با روی‌کارآمدن دوباره‌ی طالبان نقش برآب شدند.

فضای عمومی و اهمیت آن برای زنان افغان

فضای عمومی شهری، فضاهایی هستند غالبا فیزیکی که علاوه بر قابل دسترس بودن برای همه، پذیرای گروه‌های مختلف با تفاوتهای جنسی، نژادی، سنی و طبقه‌ای بوده و نقش مهمی در ایجاد فضاهای دموکراتیک، حس باهم بودن و تعلق مکانی و هویتی ایفا می‌کنند.

در واقع فضاهای عمومی، بستری هستند که شهروندان به واسطه حق‌شان نسبت به شهر از هر طبقه، نژاد و فرهنگ می‌توانند آزادانه و بدون محدودیت در آن حضور یابند. خیابان، کافه‌ها، فضاهای باز شهری، میدان‌ها و پلازاهای شهری، پیاده‌روها، پارک‌ها، بازارها، سالن‌های نمایش عمومی و … مصداق فضاهای عمومی شهری یا قلمروهای عمومی هستند.

مهم‌ترین ویژگی فضاها یا عرصه عمومی این است که افراد و گروه‌های مختلف اجتماعی و فکری را در یک بستر مشترک گردهم جمع می‌کند. بسیاری از ایده‌ها و جریان‌هایی که به تغییرات مهم اجتماعی و سیاسی در دهه‌های گذشته فرانسه انجامیده، ابتدا از کافه‌ها، رستوران‌ها و فضاهای عمومی پاریس و دیگر کلان‌شهر این کشور شروع شده است. عرصه عمومی، فضایی است که نیروهای سیاسی و اجتماعی جوامع، توانسته‌اند به مدد آن بر ساختارهای قدرت تأثیرگذار باشند. از همین رو است که وجود این فضاهای عمومی در جوامع دارای اهمیت است و پیوند ناگسستنی با به حرکت انداختن جامعه مدنی و پویایی این شریان اجتماعی دارد.

زنان افغان در طول دو دهه گذشته تلاش کردند بخشی از این فضا را به کنترل خود درآورند. مشاغل زنانه، کافه‌ها، رستوران‌ها، سهم‌گیری آنان در جنبش‌های مدنی و شهری همه و همه بیانگر تلاش خستگی‌ناپذیر آنان برای تسخیر این فضا بوده است. دامنه‌ی این تغییرات فضایی به قدر محسوس بود که جوامع غربی از آن به‌عنوان دستاوردی مهم یاد می‌کردند. پس از دو دهه سهم زنان در برخی از فضاها به‌صورت قابل مشاهده‌ای با تغییرات معناداری روبه‌رو شده بود. فضاهای آموزشی و دسترسی آنان به آموزش یکی از این موارد بود.

پس از فروپاشی دولت اشرف غنی و روی‌کارآمدن طالبان، سهم زنان از عرصه عمومی، به‌خصوص زنان شهری در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. بسیاری از کافه‌هایی که قبل از روی‌کارآمدن طالبان پذیرای جمع زیادی از دختران و پسران از هر طبقه اجتماعی بودند، بسته شدند. از سرنوشت هزاران زن که در ارتش و پولیس افغانستان مشغول بودند، اطلاعی در دست نیست. همچنین هزاران معلم زن پس از روی‌کارآمدن طالبان بیکار شدند. صدها زن سرپرست خانواده در وضعیت اسفبار اقتصادی به‌سر می‌برند و با فقر و گرسنگی روبه‌رویند.

پس از روزها دادخواهی و تلاش بالاخره دختران بالای صنف ششم در هرات توانستند به مکتب‌ بازگردند. تصمیمی که معلوم نیست چه قدر دوام پیدا خواهد کرد. در بسیاری از ولایات کشور آینده تحصیلی دختران روشن نیست. بسیاری از کسانی که سال گذشته شبانه روز تلاش کردند و از سد کانکور گذشتند، اکنون با آینده‌ای مبهم روبه‌رویند.

با روی‌کارآمدن طالبان، حیات اجتماعی زنان دگرگون شده است. چراغ عرصه‌های عمومی یکی پس از دیگری برای زنان در حال خاموش‌شدن است و بعید به‌نظر می‌رسد که حکومت واپسگرای طالبان در قبال آزادی‌های اجتماعی زنان به‌سادگی عقب‌نشینی کند. زیرا بیش از آن‌که چارچوب آزادی‌های زنان را اسلام و شریعت تعیین کند، معیارها و هنجارهای قومی، قبیله‌ای تعیین می‌کند که ریشه در فرهنگ پشتون‌والی دارد. بنابراین بعید به‌نظر می‌رسد که این فرهنگ در مقابل ارزش‌های مدرن و شهری به این سادگی قافیه را به زنان واگذار کند.