درنگی بر روایت‌نویسی‌های افشاگرانه‌ی زنان

گامی در مقابله با تجاوز، آزارگری و خشونت

اطلاعات روز
Photo: AI Generated

نویسنده: تمنا عارف


طی هفته‌های اخیر سرچشمه‌ی دیگری از روایت‌ و بازگویی آغاز به‌ پیوستن به رود روایت‌نویسی و بیان تجربه‌ی زنان کرده‌ است؛ روایت‌نویسی‌های زنان از تجاوز، آزارگری، بهره‌جویی و تعرض جنسی. این سرچشمه را می‌توان از زاویه‌های بسیاری نگریست؛ و به همان میزان که می‌توان آن را از جهات مختلف فهم‌پذیر دانست، موانع، مواجهه‌ی غرض‌آلود، و آسیب‌پذیری‌های پیرامونی‌اش را نیز درک کرد. به این‌گونه، نیاز توجه و احتیاط همگانی به‌ویژه کنش‌گران زن جهت مواظبت، همرسانی و پاگیری این سنخ از روایت‌نویسی و بازگویی نبایستی مورد غفلت قرار گیرد. با توجه به‌ تجربه‌ی تاریخی جامعه، این نخستین‌بار است، که خود زنان در جایگان بیان و بازگویی قرار گرفته‌اند. سنت غالب قربانی‌نکوه، زن‌ملامت‌گر و تابوپندار در ساختار ذهنی و اعتقادی جامعه‌ی کشور ما به‌گونه‌ی یکدست در خط مقابل پذیرش و به‌رسمیت‌شناسی آن قرار دارد، که همین موجودیت ماهوی در بافتار جامعه از یک‌سو به بستری برای زایش‌ پیشینه‌دار متجاوزان، آزارگران و تعرض‌گران و بهره‌جویان جنسی بدل گشته و از سوی دیگر، مجالی برای بازگویی؛ و مهم‌تر از آن اجتناب‌پذیرسازی آن نداده‌ است.

آنچه آغاز شده‌ است بدون‌ هیچ کم‌وکاستی شکسته‌شدن یکی‌ از قدرتمند‌ترین تابوهایی ا‌ست که تا کنون در زیرلایه‌‌های فشار سنت، اعتقاد، ترس، پول و شهرت امکان بازگویی نیافته ‌است. چنین رخدادی، سزاوار توصیف قامت‌انداز خودش است؛ تابوشکنی. به این‌ معنا، که نخستین‌بار است زنانی پیش‌قدم شده‌اند، با قبول رنج اتهام و هتک حرمتی که به سبب بیان‌گرشدن به نشانی آن‌ها حواله می‌شود، درباره‌ی یکی‌ از حساس‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین تجربه‌های خود به بازگویی بپردازند؛ تجربه‌ای که چنان سربسته و پوشیده نگهداشته شده ‌است که نه‌تنها چند زن متضرر و قربانی بلکه ده‌ها و صدها زن ممکن است آن را تحمل کرده باشد. این‌ آغاز، می‌تواند سرگره رنج فروخورده‌‌شده‌ی هزاران زن دیگر را دیر یا زود باز کند، و خشتی بر دیوار اجتناب‌پذیرسازی و بازدارندگی در برابر سوژه قرار بدهد. با همه‌ی آنچه گفته شد، در این زمانه‌ی پر التهاب برای زن افغانستانی، هنوز نخستین قدم‌ها است، پیش‌تر رفتن این مسیر و دوام بیان‌گری‌ها ممکن است پهلوهای دیگری بر این مسأله‌ی مهم بیافزایند، که به‌گونه‌ی زمان‌مند و گام‌به‌گام ضرورت تفسیرگری و فهم کردن آن، به‌وجود خواهد آمد؛ اما از آنچه تا کنون برون‌دهی شده‌ است، سزاوار تأملاتی‌ است که این جستار سعی می‌کند به آن بپردازد. جستار حاضر، تکاپو می‌کند تا آنچه را اتفاق افتاده است، به لحاظ ماهوی، سنخ‌شناسی، آسیب‌پذیری و امکان‌سنجی مواجهه‌پذیری مورد نگرش قرار دهد.

سنخ جوهری روایات؛ رخداد‌ معطوف به گسست

آنچه در برابر ما قرار دارد به لحاظ چیستی‌ در جایگاه و مقیاس خودش یک رخداد به‌ مفهوم بدیوی واژه است. وقتی آن را رخداد می‌پنداریم، یعنی واقعه، پیش‌آمد یا اتفاق صرف نیست و ماهیت معمولی ندارد، بلکه جوهر و ماهیت دقیق و قابل بست دارد. برای بست این ماهیت، جستار می‌کوشد از تبیین فلسفی آلن بدیو در باب رخداد، یاری بگیرد. آلن‌ بدیو، اندیشمند فرانسوی در کتاب وجود و رخداد «Being and event» مفهوم رخداد را مطرح می‌کند و ویژگی‌هایی را برای بست‌دهی آن به‌کار می‌بندد. ضرورت بهره‌گیری از طرح نظری-فلسفی بدیو از آن جهت الزام‌آور است که روایات زنان، برخی از آن ویژگی‌های مهم در رخداد مد نظر بدیو را دارا هستند. 

آلن بدیو می‌گوید رخداد، امری نو است که در دل وضعیت یا نظم جاری ظهور می‌کند. در نتیجه‌ی ظهور این امر نو، گسست «Rupture» رخ می‌دهد. از کارکردهای گسست این‌ است که جریان عادی وضعیت را می‌گسلد و آن را به قبل و بعد از رخداد جداسازی می‌کند. آنچه در نتیجه‌ی رخداد به‌‌وجود می‌آید دیگر در چارچوب جاری پیشین قابل بست نیست. نظم موجود پیشین دچار دگرگونی می‌شود و وضعیت نمی‌تواند با همان منطق قبلی ادامه یابد. 

روایات زنان قربانی به‌مثابه‌ی امر رخدادمند، مستعد وارد کردن گسست در نظم جاری‌ اند.  اگر غیاب صدای زنان در عرصه‌ی بازگویی‌ها و افشاگری‌ها را ادامه‌دار تلقی کنیم، کسانی همچنان وجود خواهند داشت که از این بی‌صدایی بهره‌جویی خویش را انجام دهند، اما این رخداد جرأت پیشین برای کام‌جویی از زنان را، به بیم و اجتناب تبدیل می‌کند، و به‌ حتم در صورت هم‌صدایی زنان در بیانگری‌های‌ بیشتر، این بیم‌ و اجتناب نیز در وجود جانب مقابل رخنه خواهد کرد. زنان، طی سالیان بسیاری طعم تلخ تجاوز، تعرض، آزارگری و بهره‌جویی جنسی را همچون رنج روانی و دل‌آشوب دائمی، با خودشان حمل کرده‌اند، و سنتی که در پیش‌درآمد به آن اشاره شده ‌است، جرأت اعتراض، حق‌خواهی، مطالبه‌گری و حتا مخالفت را از آنان گرفته ‌است. 

بدیو، تحقق جان‌مایه‌ی مسأله‌ی رخداد را بسته به وفاداری «Fidelity» می‌داند. یعنی اگر رخداد مسأله‌ای‌ را به میدان پیش ‌کشیده ‌است که حقیقت نوی را برملا می‌سازد، که برای تحقق آن حقیقت، نیاز به وفاداری به‌ آن، امر الزامی است. همصدایی با این روایت‌نویسی‌های افشاگر، استقبال، همراهی و همرسانی در عین احتیاط و مواظبت از آن، همان امر وفادارای است، که نتایج تغییر را بایستی به کرسی بنشاند. 

زیردسته‌های روایات

امر قابل تأمل دیگر در این ‌زمینه توجه پایدار به تفکیک و شاخص‌بندی زیردسته‌های این روایات است. آنچه تا کنون می‌شود در نوع زیر‌دسته‌های این روایات خواند به چهار دسته‌ی کلان قابل صورت‌بندی‌ اند: تجاوز جنسی، تعرض جنسی، آزارگری جنسی و بهره‌جویی جنسی با پوشش میانجی غیرجنسی. فهم‌کردن هریک از این ‌زیرسته‌ها در جایگاه خود اهمیت دارند. اهمیت عمده این جداسازی به آن جهت‌ است که می‌تواند گستردگی جوانب و کثرت آسیب‌رسانی جنسی به زنان را نشان دهد. در باب ماهیت تجاوز جنسی صراحت کامل وجود دارد، توصیف و تعریف روشنی‌ از آن موجود است، لذا در ادامه‌ی جستار سعی شده ‌است تا سه زیردسته‌ی مشخص‌شده‌ی دیگر را، مقداری با جزئیات بیشتر مورد کاوش قرار بدهد. در جستار اکنون تعرض جنسی به‌مثابه‌ی امری تلقی می‌گردد که در آن سوژه یا عامل، ابژه‌ی مورد نظر خود را به غرض جنسی و بدون رضایت ابژه مورد لمس، تحریک و دست‌اندازی قرار می‌دهد و از آن کام‌جویی می‌کند؛ ادامه‌ی یک‌جانبه‌ی این رفتار با اعمال زور ممکن است حتا به‌ تجاوز جنسی نیز منجر شود و گامی به سمت تبدیل کردن ابژه از قربانی تعرض به قربانی تجاوز به جلو بگذارد و میزان آسیب‌رسانی را به قربانی بیشتر کند. ولی تا مرحله‌ی پیشاتجاوز، مرحله‌ی تعرض مورد نظر است. رفتار آزارگرانه، اما می‌تواند به‌ شیوه‌ی آنلاین و به‌ دور از توسل فیزیکی آزارگر و آزاربین نیز صورت بگیرد. متلک‌های جنسی، ارسال ویدیو و صداهایی که در آن محتوای جنسی شامل باشند، نامه‌ها و نوشته‌های دارای محتوای محرک، شامل سنخ آزارگری مورد نظر این جستار اند.

سنخ بهره‌جویی یا کام‌جویی جنسی که در این جستار مراد می‌شود، یکی از پیچیده‌‌ترین سنخ‌ها است که در عین‌ حال قربانیان بسیاری در میان زنان برجا مانده، ولی هنوز کم‌تر از آن صحبت شده ‌است. این سنخ با آن‌که می‌تواند بستر فراهم‌ساز یکی یا هرسه‌ زیردسته‌ی دیگر باشد، اما به عمد آن را به‌مثابه‌ی یکی از گونه‌های جداگانه نیز می‌توان در نظر گرفت. به این سبب، که در این سنخ نه سوژه را می‌توان در موقعیتی تصور کرد که نیت به توسل تعرض، آزارگری یا تجاوز را دارد و نه ابژه به‌زودی می‌تواند به آنچه در مخیله‌ی سوژه می‌گذرد، به‌ سادگی وارد شود. آنچه از روایات منتشر شده‌ می‌خوانیم، حضور پرنقش این سنخ را به‌ اثبات می‌رساند. ویژگی دیگر این سنخ، آن است که نیازمند یک میانجی اساسا غیرجنسی برای کشانیدن پای ابژه به‌ سمت سوژه را در میان دارد. عدم تقارن قدرت، در سنخ کنونی بیشتر توجه‌برانگیز است، زیرا سوژه و ابژه را در نگاه و نقش از بالا به پایین قرار می‌دهد، طوری که سوژه سرمایه نمادین در اختیار دارد و برای خودش نقش برتری قایل است در حالی که ابژه را فرودست می‌پندارد. در نمونه‌ها می‌توان خواند که بیماری برای درمان نزد داکتر رفته ‌است، داکتر از موقعیت برای توسل به تعرض، آزارگری یا تجاوز استفاده کرده‌ است. دختری مهمان دوست دارای شهرت روشن‌فکری‌ و شاعری‌‌اش شده‌ است، دوستش از موقعیت بهره‌جویی دل‌بخواهانه کرده‌ است. دانشجویی نخست توسط استاد دانشگاهش نتایج غیرقابل قبول دریافت کرده‌ است، سپس با مراجعه به دفتر او برای یافتن دلایل، مورد استفاده و تجاوز قرار گرفته ‌است. از این نمونه‌ها فراوان‌ اند.

آسیب‌پذیری و تفسیرپذیری

هم‌زمان با نشر روایات، شیوه‌های مختلفی از واکنش  و مواجهه با آن صورت گرفت و کماکان این موج کنش و مواجهه با گذشت روزها بیشتر می‌شود. از استقبال و حمایت شروع تا تمسخر، متلک‌پرانی‌های جنسی و غیرجنسی، تا اتهام و بازخوردهای شدیدا نامتعارف، شامل گونه‌های مواجهه و واکنش می‌شوند. آنچه در پیش‌درآمد به‌عنوان سنت غالب زن‌ملامت‌گری و قربانی نکوهی یاد شده‌ است در موج واکنش‌ها قابل مشاهده و فهم‌برانگیزاند. این نخستین مورد نیست که زن قربانی یا مدعی قربانی بودن، با موج عجیبی از نکوهش و سرزنش مورد پیش‌آمد قرار می‌گیرد. در این موج، نه‌تنها افراد عادی جامعه بلکه حضور آدم‌هایی را نیز می‌توان دید که در نگاه جمع قابل ملاحظه‌ای از انسان‌های جامعه افراد صاحب رسوخ و دارای شأن هستند. نمونه‌وار، فردی به‌ اصطلاح شاعر در برگه‌ی فیس‌بوکش این روایات را «فاحشه‌بازی‌های فیس‌بوکی» خوانده و آن را نگران‌کننده دانسته‌ است. در پیوست آن گزارک نوشته است: «نمی‌دادی که نمی‌کردند». پایان همی گزارک صدها مرد دیگر به تمسخر و متلک متوسل شده‌اند و به الفاظ منزجرکننده‌ای به‌ جان‌مایه‌ی روایات واکنش نشان‌ داده‌اند. اگر روان جمعی جامعه‌ دست‌کم در فضای مجازی  -در معرض دسترسی به امکانات فناوری- قربانی‌نکوه و زن‌ملامت‌گر نباشد، می‌تواند برعکس «نمی‌دادی که نمی‌کردند» نیز قابل طرح باشد. همین واکنش که ذهنیت‌های زیادی و در کلان‌سطح فهم‌ عرفی [Common sense] را در پشتوانه‌ی خود به‌ همراه دارد، مستعد تفسیرپذیری است، چنان‌ که زن را ابژه یعنی دهنده و شدنی‌پذیر می‌داند بدون‌ آن‌که مرز و محدودیتی برای «کردنی» بودن مرد قایل شود، تصویر ذهنی این سوژه‌ از مرد عامل کردنی و کننده، مردی بدون التزام و پابندی به‌ مرزهای عدم تعرض، تجاوز، آزارگری و بهره‌جویی است؛ مردی مختار و نامحدود در عمل در برابر زن. 

چیز دیگر در بحث آسیب‌پذیری، راه‌یافتن تردید و دست‌کاری در ماهیت روایت است. با‌ آن‌که این جستار برای روایات اهمیت «رخدادی» قایل است، ضرورت یادکرد را منتفی نمی‌پندارد بلکه اصل صداقت در بیان‌گری و روایت‌گری را امر حیاتی برای مواظبت و وفاداری از رخداد تلقی می‌کند. بر این بنیاد، این راویان‌ اند که در خط نخست سوژگانی برای دور نگهداشتن موج اخلال‌گرها و آسیب‌هایی که به سمت این رخداد حواله می‌شود، بدون توسل به کاستی و افزونی، آنچه را که تجربه و تحمل کرده‌اند در روایت بگنجانند؛ چنین عملکردی سررشته‌ی پرونده‌های ناخوانده و خاک‌خورده‌ی بسیاری را برون می‌افکند و راه را برای بیان‌گری قربانیان دیگر هموار می‌کند. 

مسأله‌ی مستعارنویسی یکی ‌از موارد دیگر است، که می‌تواند آسیب‌زننده باشد. مستعارنویسی که برخی از راویان از لین رویکرد بهره گرفته‌اند، از جهتی، برای امنیت خاطر قربانی سودمند است، مگر از جهت دیگر، می‌تواند به ابزاری در اختیار مخالفان این رخداد باشد. منطق مخالفان، در نخستین نگر، بر آن خواهد بود تا با تحریف، دست‌کاری و خلق روایات خیالی سودمند به نفع مخالفان رخداد و قربان‌ساز، پیش‌برد شوند. در بستر این ظن و گمان که خالی از اهمیت تأمل‌ورزی نیست، به‌ویژه‌‌ رسانه‌ها و نشانی‌های معتبر که همچون بستر و تربیون قربانیان عمل می‌کنند، -دست‌کم نزد خود به‌صورت محرمانه- اطمینان خویش  از اصالت راوی را تثبیت داشته باشند. 

زنان، اهمیت هم‌صدایی و ضرورت همراهی

اکنون که از این ‌گوشه و آن‌ طرف، قلم‌هایی‌ برای در معرض‌قراردهی و افشاگری تجارب تلخ و دردناک‌شان به میدان پا نهاده‌اند، و عملکردشان چنان امر رخدادی بی‌پیشنه ‌است، نیاز به درک اهمیت هم‌صدایی و ضرورت همراهی با ذات این عمل نیز به‌گونه‌ی بی‌پیشنه متصور است. در رخدادهایی از این‌ دست، پرقدرت‌ترین نیروی مؤثر در به کرسی نشانیدن یا دست‌کم به تبدیل‌کردن آن از مسائل افراد به امر جمعی، پیش‌ از همه بسته به میزان همراهی و هم‌صدایی است. با الگوبرداری از تجربه‌ی جنبش «زن، زندگی، آزادی» در کشور ایران، می‌توان به میزان اهمیت این همراهی به‌ شیوه‌ی آگاهانه‌تر پی‌برد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در جایگاه و بستر جغرافیایی خودش رخداد بود، توانست با، در خط نخست قرارگرفتن زنان برای مطالبات جنبش، از یک‌طرف بخش بزرگی از اقشار جامعه را با خودش همراه‌ سازد، و از سوی دیگر، با تبدیل‌شدن به مسأله‌ی جمعی، به عمده‌ای از خواسته‌ها و مطالبات این جنبش که زندگی آزاد برای زنان ایرانی بود، نایل آید. با حفظ و رعایت این دو تفاوت عمده که جامعه‌ی ایران به لحاظ آگاهی و طرف مطالبه‌ی جنبش که مشخصا جمهوری اسلامی بود، صرف الگوبرداری از تجربه‌ی عملی مبارزات زنان ایرانی در چارچوب جنبش، خود اهمیت حضور زن در خط نخست مطالبات زنان را برجسته می‌سازد. از پیش‌ران‌های مهم دست‌یابی جنبش «زن،زندگی،آزادی» به بخش عمده‌ای‌ از‌ مطالباتش‌ وفاداری به رخداد بود، پیرامون این جنبش دست‌کم صد نفر از اندیشمندان ایرانی شامل زن و مرد بحث کرده‌اند و قایل به دستیابی‌اش‌ به برخی از عمده‌ترین مطالبات زنان، هستند. به همین سبب، امر وفاداری در بحث رخداد، جایگاه حیاتی برای ادامه و دستیابی به مطالبه‌گری دارد. 

سخن پایانی

رخداد مد نظر با تمام آنچه پیرامون آن تذکر یافت، آغازی متفاوت و نیکو داشتنی است. این رخداد در صورتی که بتواند مورد وفاداری و مواظبت قرار گیرد، دیوار ترس و شرم تحمیلی‌ای که زنان بسیاری را به‌نام‌ها، عنوان‌ها و گونه‌های مختلفی به لحاظ جسمی و روانی نابود کرده‌ است، فرو می‌ریزاند. این رخداد، درباره‌ی کهن‌داستان ممنوعه جسارت به‌ خرج می‌دهد و سخن می‌گوید که از اعتقادات مذهبی تا ادا و اطوار رسوخ و روشن‌فکری برای مجال ندادن به‌ آن در یک صف واحد ایستاده‌اند. حمل سنگین این بار برای رسانیدن به سرمنزل و تا آن‌جایی که حیات جنسی و جنسیتی زن با ضمانت انسانی، عدلی و اخلاقی بیمه شود، بر دوش خود زنان است. راه دشوار، پر مخاطره و آزمون و خطا در پیش و طولانی است، اکنون نخستین قدم‌ها است و نخستن کلمات از انبان داستان‌ها و دردهایی که فقط «قربانی» در آن لحظه‌ی ناتوانی و تمامی لحظات پس‌ از آن لحظه‌ی قربانی شدن، با خون و پوست و استخوان خود آن را حمل کرده‌ است و چه بسا با رنج بی‌مداوا به گور رفته‌ است. بر آن باید ماند تا دیگر هیچ قربانی‌ای برجا نماند. 

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه