این روزها این بحث در شبکههای اجتماعی داغ است که آیا پاکستان بخشی از خاک افغانستان، در منطقهی واخان را به خاک خود الحاق کرده است یا نه. طالبان ویدیویی را منتشر کردهاند که گفته میشود در آن عدهیی از سربازانشان نشانههای اشغالِ آن منطقه توسط پاکستان را تخریب میکنند.
گاهگاه مواردی از درگیری مرزی میان نیروهای پاکستانی و نیروهای طالبان نیز گزارش میشوند.
پرسشی که در این میان ذهن بسیاری را مشغول میکند این است: آیا طالبان واقعا به حفاظت از آنچه «تمامیت ارضی» افغانستان خوانده میشود تعهد دارند و پابند هستند؟ اگر گزارش درگیریهای مرزی میان نیروهای طالبان و ارتش پاکستان واقعیت داشته باشد، آیا این درگیریها بهخاطر دفاع از خاک افغانستان در برابر دستدرازیهای حکومت پاکستان است؟ آیا طالبان گروهی از آدمهای وطندوست هستند که تجاوز علنی پاکستان بر جغرافیای وطن خود را بر نمیتابند؟
این پرسشها ناموجه نیستند، اما بر پرسش بزرگتری که باید مطرح شود سرپوش میگذارند. آن پرسش بزرگتر این است: آیا وطندوستی طالبان اهمیتی دارد و تأثیری بر مناسبات عینی جاری میان پاکستان و افغانستان میگذارد؟
پاسخ این پرسش منفی است. وطندوستی طالبان (با این فرض که چنان چیزی حقیقت داشته باشد) اهمیت چندانی ندارد و بر وضعیت افغانستان در برابر پاکستان تأثیر قابل اعتنایی نمیگذارد. چرا؟ به این دلیل:
پاکستان نیمقرن کار کرد و حالا حاصل آن نیمقرن کار را میچیند. در نیمقرن گذشته، پاکستان ایدهیی بهنام «افغانستان» را بهطور سیستماتیک مورد حمله قرار داد و نابود کرد. برای این کار، پاکستان اول ذهنهایی را اشغال کرد که قرار بود بعدا بهعنوان مجریان سیاست اشغالگرانهی پاکستان در افغانستان عمل کنند. این اشغال اذهان هنگامی صورت عملی گسترده یافت که پاکستان در هزاران مدرسهی دینی «مجاهدپرور» دهها هزار آدم بیوطن پرورش داد و به آنان القا کرد که مؤمنان پاکباخته وطن ندارند و تمام «دارالاسلام» وطنشان است.
این اِشغال ذهنها با اِشغال جیبها نیز همراه بود. پاکستان برای آنکه کنترل کامل مجاری مالی و معیشتی مجاهدان را در اختیار خود داشته باشد، کشورهای غربی را متقاعد کرد که هیچ کشور دیگری بهتر از پاکستان نمیتواند جنگ علیه گسترش کمونیسم را مدیریت کند. به این ترتیب تمام کشورهای غربی پاکستان را بهعنوان تنها کانال کارآمد مدیریت اقتصادی جنگ علیه کمونیسم پذیرفتند. پاکستان اختیار کامل پیدا کرد که هر طور که دلش میخواهد کانالهای پولی و معیشتی مجاهدان راه خدا را کنترل کند. در واقع، پاکستان به مجاهدان گفت: شما در کار نجات اسلام باشید و ما هزینهی این کار را تأمین میکنیم. اشغال ذهن، سپس اشغال جیب.
امروز هر دو گونهی این اشغالگری (اشغال ذهن و اشغال جیب) ادامه دارد. از یکسو، طالبان فراتر از آنچه در مدارس پاکستانی به ذهنشان القا و تحکیم شده، تصور روشنی از «میهن» ندارند. چرا که آنان مجاهدان دارالاسلام کلان هستند و بنا نیست خود را در بند یک قطعه خاک بهنام افغانستان نگهدارند. از سویی دیگر، حتا اگر بخواهند مستقل باشند، باز چنان از هر نظر به پاکستان وابستهاند که عملا نمیتوانند در این مورد هیچ توفیقی حاصل کنند. اشغال ذهن و اشغال جیب طالبان توسط پاکستان حالا مقدمات اشغال خاک افغانستان را نیز فراهم کرده است.
پاکستان اکنون به روشنی میبیند که یک مجموعهی صددرصد متکی به آن کشور به قدرت رسیده که شدیدا در تنگنای مالی نیز هست. برای اکثریت افراد در این مجموعه آنچه دفاع و حمایت میطلبد اسلام است و نه وطن. یعنی پاکستان توانسته در نیمقرن کار پیگیر به اشغال ذهن و اشغال جیب گروه حاکم بر افغانستان توفیق یابد. آیا این گروه، حتا اگر بخواهد، میتواند در برابر اشغال خاک افغانستان توسط پاکستان مقاومت کند؟ پاسخ منفی است. پاکستان این خانه را از پایبست ویران کرده است. اشغال خاک واخان، بعد از اشغال اذهان و بعد از اشغال جیب طالبان ممکن شده است.