حاکمیت طالبان و مهاجرت دسته‌جمعی نخبگان پس از سقوط

رویینا شهابی
رویینا شهابی
رویینا شهابی دانش‌آموخته علوم سیاسی، متولد کابل، روزنامه‌نگار و کنشگر سیاسی- اجتماعی است که بیش از یک دهه سابقه فعالیت رسانه‌ای دارد. او بین سال‌های ۲۰۱۳...

حدود یک سال پیش، در ماه اگست ۲۰۲۱، افغانستان برای چندمین بار متوالی دشواری تلخ برباد رفتن دست‌آوردها و عقب‌گرد به نقطه‌ی دورتر از صفر را تجربه کرد. در پی سقوط حکومت پیشین، تعداد زیادی از نخبگان و حتا شهروندان معمولی کشور را ترک کردند.

در طول سالی که گذشت، حامیان داخلی و خارجی طالبان برای تاختن و حمله به مخالفان شان، همه‌جا هستند؛ خاصه در شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر و فیس‌بوک. اتفاق جالب این است که دست باز و امکانات خوبی هم دارند. از عمده وظایف این‌ها ریپورت کردن، هتاکی، دشنام دادن و تهمت بستن بر تمام کسانی است که بر ضد ایدئولوژی طالبان و در نقد آنان می‌نویسند و در اتاق‌های توییتر یا کلاب‌هاوس صحبت می‌کنند.

پرسشی که یک سال است با آن مواجهیم این است که چرا ما وطن مان را ترک کردیم؟ و اصطلاحی که حامیان طالبان برای حمله و هتاکی بیشترین بهره را از آن می‌برند «فراری» است. اما امر واقع با فرافکنی‌ها و فانتزی‌های مصلحت‌جویان دوره‌ای بسیار فاصله دارد. فرار از سرزمین مادری که سالیان متمادی درگیر جنگ و خونریزی بوده و چند نسل ما را احاطه و استحاله نموده، طنز تلخی است که در این یادداشت به سهم خود کوشیده‌ام برخی از دلایل آن را آشکار کنم.

ستیزندگی ایدئولوژیک و ساختاری طالبان با زنان

زن‌گریزی و خشونت‌گرایی جنسیتی از مبناهای کلیدی گفتمان اسلامیزم توتالیتر می‌باشد که خاستگاه گذشته و کنونی طالبان است. در گفتمان اسلام سیاسی، اسلام به یک دال برتر تبدیل می‌شود و تمام مفاهیم و گزاره‌ها حول و معطوف به آن قالب‌بندی می‌گردد.

همچنان عملکرد میدانی طالبان در هر دو دور حاکمیت شان بر افغانستان (خاصه در دور اول که زمینه‌ی مشاهده و تجربه را به میان آورد) به صراحت نشان داده که مشکل و دغدغه جدی و اصلی این گروه زنان هستند. تنها زنی که در قالب ذهنی و تاریخی طالبان قابل شناسایی و تحمل است، زنی است که در انقیاد و تحت فرمان باشد. زن آزاد و صاحب اندیشه‌ی مستقل از جنسیت مردانه نه تنها اندازه‌ی فهم و فراست طالب نیست که برای او به مثابه شر مخوف و غیرقابل شناسایی محسوب می‌گردد. لذا مادامی که این گروه بر سر اقتدار باشد، زنان آزاداندیش و مستقل را فرمان‌ناپذیر و دشمن می‌پندارند؛ حتا اگر این فرمان‌ناپذیری حق‌طلبی برای حق آموزش و داشتن شغل برای جستن لقمه‌ای نان باشد.

واقعیت امر این است که بازداشت‌های زنان، اخذ اعترافات اجباری، شکنجه و کشتارهایی که در یک سال گذشته به نمایش گذاشته‌اند، به خوبی شیوه‌ تعامل این گروه با صداهای زنانِ مطالبه‌گر را نشان داده است. زنانی که نمی‌توانستند و نمی‌خواستند تحت حاکمیت این گروه زندگی کنند و امکان خروج از کشور را داشتند و از افغانستان بیرون رفتند.

مخالفت با طالبان و عدم پذیرش این گروه

حضور خودخواسته و نه از سر ناچاری و جبر، در جغرافیایی که طالبان بر آن استیلا یافته‌اند به معنای پذیرش و مشروعیت‌بخشی به شیوه و اسلوب طالبان است. این یعنی ما با اعمال گذشته و کنونی طالبان مخالفتی نداریم و اگر هم تفاوت‌هایی وجود دارد در آن سطح نیست که بخواهیم سرزمین خود را ترک کنیم. بسیاری از تحصیل‌یافتگان و نخبگان فرهنگی، مدنی، سیاسی و اجتماعی به موجب این‌که به انتخاب آزاد و مشروعیت مردمی باور داشتند و نیز نمی‌خواستند با حضور خویش جایگاه طالبان را قوت بخشیده و علتی بر درستی و آراستگی آن شوند، ناچار به مهاجرت روی آوردند.

ترک وطن و دل کندن از خانواده و دوستان و هر آنچه در طول سالیان تبدیل به‌خاطرات انسان شده‌اند گزینش دشواری است و انسان تنها هنگامی آن را برمی‌گزیند که برای ارزش‌هایی والاتر بایستد. نمی‌توانیم فراموش کنیم که طالبان طی حملات مکرر انتحاری، بهترین دوستان و عزیزترین اعضای خانواده و خویشان ما را از ما گرفتند و ما نمی‌خواستیم با حضور خود مهر تأییدی باشیم بر پیشانی طالبان.

فقدان آزادی بیان زیر چتر حاکمیت طالبان

مصادره آزادی بیان و سرکوب مخالفان و جنبش‌های مدنی از مبناهای اساسی حاکمیت‌های تمامیت‌خواه مانند طالبان است. حکومت‌های استبدادی، چندصدایی و کثرت‌گرایی را نه به رسمیت می‌شناسند و نه مجال می‌دهند. بسیاری از چهره‌های رسانه‌ای، فرهنگی، مدنی و سیاسی منتقد و مخالف ایدئولوژی طالبان، مخالف جهادیسم و طرفدار دموکراسی و سکولاریسم بودند.

بدیهی است که آنان برای طالبان اهداف مشروع جهت تحقیر به شیوه‌های گوناگون، انتقام‌جویی، تعقیب و شکنجه و حتا مرگ بودند. مضافا این که با سقوط کابل و غلبه سراسری طالبان بر کشور دیگر نه آزادی بیان وجود داشت و نه حق انتقاد از عملکرد این گروه؛ چرا که خطر زندان و کشته‌شدن در صورت مخالفت و انتقاد بسیار بالا بود. این نیز دلیل محکم دیگر برای مهاجرت و ترک وطن بود.

زنان معترض در خیابان‌های کابل با شعار «نان، کار، آزادی».
زنان معترض در خیابان‌های کابل با شعار «نان، کار، آزادی».
عکس: شبکه‌های اجتماعی

از دست دادن شغل جهت تأمین معیشت

روی‌کارآمدن مجدد طالبان، زنان و مردان بسیاری را بیکار و خانه‌نشین نمود. جمعیت زیادی از کارمندان نهادهای دولتی، خبرنگاران و کارمندان رسانه‌ها، هنرمندان، ورزشکاران، تجارت‌پیشگان و صاحبان مشاغل گوناگون با سقوط کامل افغانستان و واگذارشدن کشور به طالبان، منابع درآمدشان را از دست دادند و پر واضح است که در این میان طیف‌های مختلف زنان شاغل صدمه‌ای به مراتب جدی‌تر و سنگین‌تر را متحمل شدند؛ بیکاری و خانه‌نشینی برابر بود با گرسنگی و تهی‌ماندن سفره‌ها از نان.

بنابراین، تمام زنان و مردانی که مسئولیت معیشت خانواده بر عهده‌ی‌شان بودند، چاره‌ای جز این نداشتند که جایی بیرون از وطن‌شان به‌دنبال شغلی و لقمه نانی توأم با مصونیت باشند؛ چرا که طالبان مسئولیت و دغدغه‌ی نان شب مردم را ندارند. رئیس‌الوزرای طالبان، ملا محمدحسن آخوند نیز چندی پیش طی سخنرانی که از طریق تلویزیون ملی تحت کنترل طالبان به نشر رسید، گفت: «وعده رزق و روزی را امارت به شما نداده بود. وعده رزق و روزی را خداوند متعال به شما داده است. ما باید همه به درگاه خدا ناله و دعا کنیم تا دروازه‌های آسمان را به‌روی مان بگشاید و مشکلات کشورمان حل شود.»

زندگی زیر چتر طالبان جان خانواده‌ها را به‌خطر می‌انداخت

تعداد زیادی از فعالان و چهره‌های شناخته‌شده به‌دلیل فشار خانواده‌ها و از ترس این‌که مبادا حضور آنان موجب به خطر افتادن خانواده و خویشاوندان‌شان شود، ناگزیر بودند برای حفظ حرمت و امنیت وابستگان شان وطن را ترک کنند.

چنان‌که در یک سال گذشته مشاهده شد، علی رغم اعلام عفو عمومی از جانب رهبری طالبان، تسویه‌ حساب با نظامیان پیشین و کارمندان نهادهای امنیتی و استخباراتی، بازداشت دختران معترض که با شعار «نان، کار، آزادی» برای حق آموزش و حق داشتن شغل به خیابان آمده بودند (مانند تمنا زریاب پریانی، وحیده امیری و…)، استادان دانشگاه (مانند استاد جلال) و فعالان عرصه‌های هنری (مانند اجمل حقیقی و همکارانش) روی دست گرفته شد.

اخذ اعترافات اجباری توأم با تحقیر و توهین، بازرسی خودسرانه منازل مسکونی به بهانه موجودیت سلاح و ارتباط با جریان‌های ضد طالبان به‌ویژه «جبهه مقاومت»، کشتارهای مکرر در قندهار، پنجشیر و اندراب، توهین به اعضای سابق مجلس نمایندگان، بی‌حرمتی به موسفیدان و موارد متعددی از این دست به وضاحت نشان داد که طالبان علاوه بر پانهادن بر تعهدات خویش، به حداقل نُرم‌های اخلاقی و انسانی نیز پابندی ندارند.

بی‌باوری به خشونت و نداشتن مهارت در جنگ

واقع امر این است که کثیری از روزنامه‌نگاران، کنشگران، فرهنگیان و هنرمندان به لحاظ فکری از جنگ و تفنگ و خشونت بیزاری می‌جستند، مسلک سیاسی مبتنی بر خشونت و اعمال زور جهت حل اختلافات را برنمی‌تابیدند و باورمندی و نیز توانایی برای پیوستن به جبهه‌ ضد طالبان را نداشتند. بنابراین، ماندن در وطن نه تنها کمکی به وضعیت پیش‌آمده نمی‌کرد که جان خود و خانواده‌های‌شان را نیز با تهدید جدی مواجه می‌نمود.

 اضطراب مرگ بی‌حاصل و بی‌حرمتی به ساحت انسانی

مطالعه سابقه‌ی تاریخی-کارکردی نظام‌های تمامیت‌خواه در کشورهای اسلامی منطقه و جهان نشان می‌دهد که یکی از شیوه‌های سرکوب مخالفین در چنین نظام‌هایی اساسا تعدی به کرامت انسانی و بی‌حرمت نمودن آنان نزد افکار عمومی است؛ به این منظور که چنین رویکردی موجب ارعاب و وحشت شود و هزینه مطالبه‌گری و انتقاد را افزایش دهد تا تعداد کم‌تری جسارت و علاقه‌مندی برای حق‌طلبی داشته باشند.

همچنین قتل و از بین بردن مخالفین نیز جزو ابزارهای سرکوب در این نوع نظام‌های رادیکال‌ است. از این سبب چهره‌های شناخته‌شده و منتقدان ایدئولوژی طالبان حق داشته‌اند که نخواهند رایگان بمیرند و یا با شیوه‌های تحقیرآمیز مورد شکنجه قرار بگیرند و یا مجبور شوند بر علیه خود و ارزش‌هایی که به آن باور داشته و برایش کار کرده‌اند اعتراف کنند.

روشنگران، منتقدان و رهبران فرهنگی-اجتماعی قدرت خلق ادبیات سزاوار شرایط را در وضعیت تبعید نیز دارند و حتا از دور می‌توانند برای جامعه و مردم خویش کارآیی و اثربخشی داشته باشند؛ در حالی که مرگ هر یک از آنان می‌توانست ضایعه و تهی‌شدن جامعه از یک سرمایه‌ی جمعی باشد.

جمع‌بندی

زندگی در سرزمینی که سالیان متمادی دچار جنگ و تبعات آن بوده، انسان‌های آن جغرافیا را همواره و هر روز با خطر مرگ روبه‌رو گردانیده است. تمام ساکنان جغرافیایی به‌نام افغانستان همه‌روزه با خطر مرگ در اثر انفجار و انتحار و شلیک گلوله و ماین‌های مقناطیسی و امثالهم آشنا و دمخور بوده‌اند.

بنابراین، ساده‌انگاری است اگر اصطلاح «فرار» از ترس مرگ را برای تمام کسانی که به‌گونه‌ی خودخواسته و به‌دلیل عدم تمکین از طالبان و از سر ناگزیری راه مهاجرت در پیش گرفتند و تبعید را برگزیدند، به‌کار گیریم. برخی از علل و دلایل مهاجرت دسته‌جمعی نخبگان پس از سقوط در این یادداشت به‌گونه‌ی اجمالی بیان گردیده است. حتا اگر واژه‌های فرار و گریختن در صورت‌بندی‌های تهاجمی و تحقیرآمیز و نیز برای ایجاد شکاف و فضای دوقطبی بین نخبگان خارج و داخل کشور به‌کار برده شود، البته که زنده ماندن و حفظ حرمت حق طبیعی و خدادادی هر انسان است؛ دگم‌اندیشی و خودکامگی و ناسازگاری طالبان، احترام به این مهم را غیرممکن و خون و جان کسانی را که مانند آنان نمی‌اندیشند، مباح نموده است.

بسیاری از کسانی که هجرت کردند نمی‌خواستند و نمی‌توانستند علت و وجهه‌ی مشروعیت طالبان باشند و به‌خاطر زنده ماندن به حاکمیت و احکام اجباری آنان تمکین کنند. بر همین اساس، خانه و کاشانه و خانواده و دوستان و هر آنچه تمام این سال‌ها با رنج و مشقت ساخته بودند را رها کردند. این هجرت‌کردگان سرزمین مادری را فراموش نمی‌کنند و برای حقوق طبیعی و انسانی شهروندان وطنی که ناگزیر به ترکش شدند، همچنان مبارزه خواهند کرد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه