آوارگی؛ وقتی زمین فرش و آسمان سقف است

سکینه امیری
سکینه امیری
سکینه امیری در دانشگاه ﮐﺎﺑﻞ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. از سال 1395 به این‌سو فعالیتش را در حوزه‌ی کار رسانه‌‌‌یی شروع کرده است. سکینه در حال حاضر...
عکس: شبکه‌های اجتماعی

«مردانه ما جانش آرام شد/شوهرم وفات کرده و ما را در غم ماند.»

بریده‌ای از صحبت زنی آواره‌ای است که شوهرش را در جنگ بین نیروهای امنیتی و گروه طالبان از دست داده‌ و آواره شده است.

دهه‌ها بی‌ثباتی سیاسی و جنگ‌های برخاسته از آن جان هزاران نفر را گرفته و میلیون‌ها افغان را آواره کرده است. وضعی که حتا با حضور نظامی امریکا و متحدانش ادامه یافت و خروج‌شان نیز بحران را عمیق‌تر کرد و آوارگی را بیشتر. زیرا میلیون‌ها نفر برای گریز از مرگ در اثر جنگ و گرسنگی راه مهاجرت و آوارگی را پیش گرفتند.

رنج زندگی

در این فرار و گریز، توانایی اقتصادی و دسترسی داشتن به منابع موقعیت جدید آوارگان و کیفیت زندگی‌شان را معین می‌کند. آنانی که به هر دو دسترسی دارند، مرزها را زیر پا گذاشته‌اند و به زندگی بهتری دست یافتند و آنانی که ندارند، مانند سهیلا آواره‌ی داخلی اند؛ زمین فرش و آسمان سقف‌شان است. با آن‌که هزاران خانواده در سال گذشته در افغانستان بیجا شده‌اند، اما وزارت مهاجرین و عودت‌کنندگان طالبان آمار بدست نمی‌دهد.

سهیلا می‌گوید که آوارگی در هر کجا رنج دارد و محدودیت می‌آورد، به‌ویژه برای زنانی مثل او که جنگ مردان‌شان را نیز بلعیده باشد.

این خانم که باشنده‌ ولسوالی چمتال ولایت بلخ است، بعد از آن‌که شوهرش را در جنگ از دست داد و خانه‌اش به میدان جنگ بدل شد، محل زندگی‌اش را ترک کرد. او اکنون ۴۵ سال دارد و با دو دختر و یک کودک پسرش در حومه‌ی شهر مزار شریف زندگی می‌کند.

او زندگی را رنج بس عظیم و عذاب بزرگ می‌داند. عذابی که محکوم به تحمل آن است. خطوط صورتش نیز گویای رنجی است که خیلی زودتر از موعود او را پیر و پژمرده کرده است. به نظر می‌رسد که سال‌ها بار این عذاب/زندگی را به تنهایی بدوش کشیده است.

 سهیلا می‌گوید که بی‌ثباتی سیاسی و ناامنی‌های دایم از او چیزهای زیادی را گرفته است و به‌جای آن تنها درد بی‌پایان را داده است. کودکی، جوانی، دل‌خوشی و تمام آن چیزی که برایش ارزشمند بوده را از دست داده است و اکنون در پیری وضع زندگی فرزندانش او را عذاب می‌دهد.

او با اشاره به فرزندانش می‌گوید: «این‌جا چیزی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن مان نداریم. صغیرا (کودکان) روز از گرما و شب از سرما در این دشت می‌سوزند.»

کمپ بیجاشدگان داخلی در حومه‌ شهر مزار شریف.
کمپ بیجاشدگان داخلی در حومه‌ شهر مزار شریف.

جنگ بین گروه طالبان و نیروهای امنیتی افغانستان بیست سال طول کشید و سرانجام سال گذشته به فروپاشی حکومت بدست این گروه انجامید.

بار این جنگ را نه تنها هر جبهه متحمل شده، ‌بلکه غیرنظامیان زیادی مثل سهیلا تاوان داده و می‌دهند.

سهیلا در ادامه‌ی صحبتش با غبطه‌ی عجیبی می‌گوید: «خوش‌ به حال مردانه/مردان ما که جان‌شان بی‌غم شدند…»

گرفتاری زنان آواره

چشمانش را می‌بندد و اشک‌هایش را با سرعت از صورتش پاک می‌کند و ادامه می‌دهد که نه اجازه رفتن به سرزمینش را دارد و نه توان آن را.

او توضیح می‌دهد که با دو دختر جوان و یک کودک پسر جرأت بازگشت را ندارد.

طالبان در یک سال گذشته محدودیت‌های زیادی به زنان افغانستان وضع کرده‌اند. سفر نکردن بدون همراه مردِ محرم یکی از آن‌ها است.

سهیلا می‌گوید که حتا اگر این محدودیت را دور بزند، توان بازسازی خانه‌اش را ندارد و در نبود سرپناه نه تنها از سرما، گرما و گرسنگی، بلکه از نبود امنیت نیز می‌هراسد.

چنانچه که اکنون مایل‌ها دور از محل زندگی‌اش هراسان است: «شب خوابم نمی‌برد و مدام به این فکرم که کسی به چادر (خیمه) ما نیاید.»

از تعرض جنسی به جماعت زنانه و تغییر سرنوشت دخترانش می‌گوید که اکنون کابوس وحشتناکی برایش شده است.

در پی فروپاشی حکومت اشرف غنی بدست طالبان، این گروه هزاران زندانی و مجرم را از زندان‌ها رها کرد. افزون به آن، قوانین را نیز لغو کردند.

در نبود قانون در یک سال گذشته، قتل‌های فجیع زیادی رسانه‌ای شده است؛ چیزی که خواب را از چشمان افرادی زیادی ربوده است.

کودکان یک خانواده‌ی مهاجر که در طی ناامنی‌ها امسال پدر شان را از دست داده‌اند و اکنون در یکی از کمپ‌های بیجاشدگان در بلخ زندگی می‌کنند.
کودکان یک خانواده‌ی مهاجر که در طی ناامنی‌ها امسال پدر شان را از دست داده‌اند و اکنون در یکی از کمپ‌های بیجاشدگان در بلخ زندگی می‌کنند.

سهیلا می‌گوید که در نبود قانون خانواده‌های بی‌مرد بیشتر در معرض این آسیب‌ها قرار دارند و او این را حس می‌کند: «پارسال طالبان دستور داده بودند که زنان بیوه ۴۵ ساله و دختران جوان را در عقد جنگ‌جویانش در آورند. ما خو توان نداریم که در مقابل هر زورگو ایستاد شویم.»

کم‌یابی کار

این خانواده‌ با ۵۳۷ خانواده‌ی دیگر در حومه‌ دورافتاده‌ی شهر مزار شریف زندگی می‌کنند. مخارج زندگی‌شان را با کار در مزارع تأمین می‌کنند. کار کم‌ و پر زحمت که عاید چندانی نیز ندارد. تمامی این خانواده‌ها یا مرد ندارند و یا هم اگر دارند، ضعیف و ناتوان اند و توان کار ندارند.

سهیلا با فرزندانش روزها دنبال کار می‌گردند، ولی به ندرت کار در مزرعه گیرشان می‌آید. اما دست‌مزد آن حتا کفاف تأمین هزینه مواد خوراکی‌شان را نمی‌کند: «اگر علف‌دروی باشد، هر نفر روز ۲۰ یا ۳۰ افغانی بیشتر نمی‌دهند و اگر پخته‌چینی باشد روز ۶۰ افغانی. آن هم به راحتی گیر نمی‌آید. من و این دختر کار می‌کنیم اما این دو در توان ندارند.»

او اضافه می‌کند که به‌طور اوسط بیشتر از دو روز در هفته کار پیدا نمی‌تواند. از این رو او نه تنها به مسایل بهداشت فرزندانش نمی‌تواند برسد، بلکه حتا بسیاری اوقات چیزی برای خوردن نیز ندارند: «حالا که قیمتی شده با ۲۰ افغانی و ۳۰ افغانی همان نان را به سختی می‌گیریم.»

لیست خرید این خانواده، تنها به نان خشک خلاصه می‌شود و در موقع مریضی نیز انتظار داروی به صرفه برای این مهاجران است.

بیجاشدگان دیگر نیز می‌گویند که به ندرت از نهادهای امدادرسان کمک دریافت می‌کنند. از این رو در نبود کار، تهیه‌ احتیاجات کار آسانی برای مهاجران نیست.

فاروق، پدر شش دختر و باشنده‌ ولسوالی کشنده‌ ولایت بلخ است و از سه سال به این‌سو با خانواده‌اش در حومه‌ی شهر مزار شریف زندگی می‌کنند.

او می‌گوید بعد از آن‌که در جریان درگیری سلامتش را از دست داد، تصمیم گرفت که از بقیه ‌اعضای خانواده‌اش حفاظت کند. او برای حفاظت خانواده‌اش راه گریز از ساحه جنگ را در پیش گرفت.

بیجاشدگان به آب آشامیدنی صحی دسترسی ندارند. کودکان و زنان با طی کردن مسافت‌های طولانی آب را تأمین می‌کنند، اما آب آن‌چنان صحی نیست.
بیجاشدگان به آب آشامیدنی صحی دسترسی ندارند. کودکان و زنان با طی کردن مسافت‌های طولانی آب را تأمین می‌کنند، اما آب آن‌چنان صحی نیست.

اما زخم جنگ التیام نیافته است و اکنون بیماری دیگری نیز رفیق آن شده و امانش را بریده است. او می‌گوید، انسانی که سلامتش را از دست داد و توان کار نداشته باشد، در هر کجای از زمین خاک به سر است: «حالا به کسی نیاز دارم که از من نگه‌داری کند. این دخترکم را برای فروش گذاشتم، کسی نخرید. ۲۷ نهاد آمدند و سروی کردند، اما از دست‌گیری خبری نیست. همین امسال تنها یک‌بار یک نهاد برای ما یک مقدار برنج، آرد و روغن آورد که برس نرس تقسیم شد.»

لیست خرید این خانواده نیز شبیه به لیست خرید سهیلا است. خانمِ فاروق نیز از گرفتاری‌ها و مشکلات می‌نالد و می‌گوید که هیچ چیز نیست و او نمی‌داند تا چه زمانی وضع رقت‌بار آوارگی را دوام می‌آورد. هر دو نگران مرگ زودرس و بی‌سرنوشتی دختران‌شان استند.

آن سوتر از زن فاروق، مادر پیر دیگری با کودکان قدونیم‌قدش به چادر کهنه و رنگ‌ورو رفته تکیه داده ‌است. می‌گوید که در جنگ‌های بیست‌ساله ابتدا پسر بزرگش را از دست داد و امسال نیز پسر دیگرش بدست طالب کشته شده‌ است.

اکنون در نبود دو پسر، مسئولیت خانواده‌های پسرانش را عهده‌دار است. او به ۱۱ کودک اشاره می‌کند و می‌گوید که از یکی از پسرانش دو زن و شش فرزند و از دیگرش یک زن با پنج فرزند به‌جا مانده است: «باور به خدا کنید که همین‌طور دربه‌در و خاک به‌سر هستیم. کباب مان را این زندگی کشیده است؛ نه چیزی به خوردن یافت می‌شود نه به پوشیدن.»

عروسان این مادر پیر نیز هرازگاهی برای جمع‌آوری تَره و پخته به مزارع می‌روند؛ کار فصلی با دست‌مزد اندک و کوتاه‌مدت. با این وجود، بیجاشدگان به‌ویژه زنان، بودن آن را نیز نعمت بس بزرگ می‌دانند.

طی سال روان، طالبان استفاده از ماشین‌های زراعتی را ممنوع اعلام کردند و از زمین‌داران خواستند که به‌جای استفاده از ماشین، نیروی کاری استخدام کنند. کار در مزارع به‌جای ماشین سخت است و دست‌مزد اندکی دارد. با این وجود زنان عموما این نیرو را تشکیل می‌دهند.

هم‌اکنون زنان در شمار زیادی از ولایات در مزارع، در قسمت برداشت زعفران، جمع‌آوری تَره و پخته، دروی گندم و علوفه و چینش میوه مصروف اند. دست‌مزد آنان از ۲۰ افغانی تا ۱۵۰ افغانی در روز متفاوت است. کار در مزارع تنها موردی است که طالبان تاکنون برای زنان در آن محدودیت وضع نکرده‌اند.

دسترسی نداشتن به اقلام بهداشتی

گرمی، تغذیه نامناسب و وضع بد بهداشت بیشتر ساکنان این کمپ را بیمار کرده است. چنانچه دو عروس این مادر نیز بیمار اند. او می‌گوید که توان درمان آنان را ندارد: «باور به خدا کنید که امیالی/حالا سه لگ (۳۰۰ هزار افغانی) قرضدار هستیم. مریض داریم، اما پولی برای داکتر نداریم.»

تا آنجا که چشم کار می‌کند، سایه‌بان‌هایی است که آوارگان جنگ‌ها از ولایت‌های مختلف در دشت خیمه به پا کرده‌اند، اما از آب آشامیدنی صحی و سرویس بهداشتی خبری نیست. تأمین آب از فاصله‌های دور وظیفه‌ی زنان و کودکان است.

افزون به این، هرچند این بیجا‌شدگان به‌صورت آنی مواد غذایی اندک دریافت می‌کنند، اما هیچ یک از زنان و کودکان به اقلام بهداشتی دسترسی ندارند. دسترسی نداشتن به اقلام بهداشتی به شیوع بیماری‌ها در بین بیجاشدگان، به‌ویژه زنان و کودکان دامن زده است و اکنون شمار زیادی زنان از بیماری‌های گوناگون رنج می‌برند.

چنانچه دو دختر فاروق از مریضی نسایی رنج می‌برند و مادرشان می‌گوید که دو دخترش اکنون به داکتر نسایی نیاز دارند، اما هزینه‌ی مراجعه به داکتر و تأمین دارو را ندارد: «این‌ها به‌خاطری همین وضع مریض شده‌اند. پیش یک دکتر بردم‌شان، برایم گفت که باید معاینه تلویزیونی شوند، اما ۴۰۰ افغانی پول ندارم که ببرم‌شان.»

با خروج نیروهای خارجی از افغانستان موج جدید و گسترده‌ی مهاجرت در افغانستان بار دیگر آغاز شد. مردم در حال ترک محل زندگی‌شان.
با خروج نیروهای خارجی از افغانستان موج جدید و گسترده‌ی مهاجرت در افغانستان بار دیگر آغاز شد. مردم در حال ترک محل زندگی‌شان.
عکس: شبکه‌های اجتماعی

گرفتاری زنان بیرون‌مرزی

در حالیکه بسیاری از مردم در داخل افغانستان به زندگی مهاجران بیرون‌مرزی غبطه می‌خورند، اما زندگی زنان افغان در بیرون از افغانستان نیز ایده‌آل نیست.

زهره با خانواده‌اش در پاکستان زیر چادر زندگی می‌کنند. او می‌گوید: «این‌جا هیچ چیز نیست. جان باید بکنی تا مواد اولیه و مواد بهداشتی را تأمین کنی.»

خانواده‌ی زهره در پی بی‌ثباتی سیاسی، افغانستان را به این امید ترک کرد که بتوانند راهیِ یکی از کشورهای اروپایی یا امریکایی شوند؛ اما با گذشت یک سال به درخواست پناهندگی‌‌شان توجه نشده است.

از سوی هم، هزینه‌های گزاف زندگی و نبود کار این خانواده را به چادرنشینی در سطح شهر اسلام‌آباد واداشته است و به سختی می‌توانند مواد غذایی برای‌شان تهیه کنند. از این رو زهره مثل هزاران زن دیگر از دسترسی نداشتن به فضای امن، اقلام بهداشتی و آب آشامیدنی صحی و دسترسی نداشتن به سرویس بهداشتی رنج می‌‌برد: «خوب می‌بینید که در چادر حمام نیست، تشناب نیست، آب درست و… نیست. ما فقط روز را شب می‌کنیم و شب را صبح.»

پاکستان در جنوب‌شرق و ایران در غرب افغانستان، در طول سال‌های متمادی میزبان میلیون‌ها افغان‌ بوده‌اند. با این وجود اما زندگی برای افغان‌ها در این دو کشور نیز همواره با محرومیت و دشواری به همراه بوده است.

بسیاری آنان با گرفتارهای زیادی دست به گریبانند. نبود حمایت در زمینه اشتغال بزرگ‌ترین چالش است، به‌ویژه برای آنانی که توان اقتصادی چندانی ندارند.

در کنار این دو کشور، شماری حتا در کشورهای اروپایی نیز زندگی چندان آرامی ندارند، به‌ویژه خانواده‌هایی که نتوانسته‌اند در طی یک سال گذشته به‌گونه‌ی کامل افغانستان را ترک کنند.

ماریا ۳۵ ساله، سال‌ها با نهادهای خارجی برای انکشاف روستاها در یکی از ولایت‌های شمالی افغانستان کار کرده است و اکنون با دو فرزند کوچکش در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کند.

او می‌گوید که از گرفتاری زندگیِ تنهایی در کشور میزبان و از انتظار خانواده‌اش در افغانستان رنج می‌برد: «این‌جا به‌دلیل نبود شوهر در انجام کارهای رسمی و اداری فرزندانم با مشکل مواجه‌ام. از سوی، تقاضا برای الحاق خانواده‌ام نادیده گرفته می‌شود.»

او می‌گوید که خانواده‌اش انتظار دارد که به آنان کمک مالی و زمینه خروج‌شان از افغانستان را فراهم کند، در حالی که به سختی زندگی را می‌گذراند و هنوز به کمک‌های کشور میزبان وابسته‌ است: «تاهنوز شغلی برایم دست‌وپا نکرده‌ام. در هراسم که همین کمک‌های اندک را نیز قطع کنند. اگر کمک‌ها را قطع کنند، یا ما باید روزه بگیریم و یا از سایر نیازهای‌مان چشم بپوشانیم.»

این زن افغان می‌گوید که زندگی این‌گونه به عذابی برایش تبدیل شده است.

به‌دنبال تحولات سال گذشته در افغانستان، موج از مهاجرت بار دیگر در افغانستان رقم خورد. چنانچه پیشتر، کمیشنری سازمان ملل در امور پناهندگان نیز اعلام کرد که افغانستان بار دیگر به یکی از کشورهای با جمعیت بالای مهاجر در سطح جهان تبدیل شده است. اکنون افغانستان یکی از سه کشوری است که بیشترین رقم مهاجر در جهان را دارد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه