با اجازهی شریف شخصیهیتان، روز پنجشنبه در تالار لیسه عالی استقلال شهر کابل، یا بهتر است بگویم، پای گوش جناب اشرف غنی، انتحار شد. جایتان خالی! گفته میشود فرد انتحاری، نوجوانی بوده که تازه موهای زایید بدنش، حجرات مانعه را انتحار کرده و سر از نهان بیرون آورده بودهاند. هرچند تعداد دقیق کشته و زخمی این انتحار معلوم نیست؛ اما از طرز «خدای شکرهای مقامها» میتوان حدس زد که تلفات سنگینی در پی نداشته. اینکه نوجوان انتحاری مواد انفجاری را کجا جاسازی کرده بوده، هنوز نمیتوان درست قضاوت کرد. یکعده میگوید که به مناسبت هوا، مواد انفجاری در زیرپوشی آن نوجوان جاسازی شده بوده و نیز میتوان این احتمال را داد که ممکن است مواد انفجاری در ماتحت آن نوجوان سنخام جاسازی شده باشد. خواهش میکنم ذهن خویش را به عملیات ممکنهی قبل از جاسازی نچرخانید! مخصوصاً از جنابانِ عالیرتبهی امنیتمزاجِ مردمفریبِ والااراده خواهش میکنم که حساب خاطر خویش را داشته باشند و نگذارند آن خاطر نازک انسانیشان برنجد! خاطر نازک انسانی گفتم، گفتم یا نه؟! قسم میخورم که نگفتم! میتوانید ثابت کنید؟ البته ممکنه تا وقتی که بنده موتر زره نداشته باشم، شما بتوانید ثابت کنید. ولی به خدای حق و متعال قسم، همین که بنده صاحب موتر زره شدم، شش تا حویلی را برای خواب و زندگی در کابل خریدم و ده-دوازه نفر را محافظ گرفتم و از امنیت ملی هر لحظه برایم گزارش رسید که فلانجا امکان اتفاق یک حادثهی خطرناک میرود و من نباید در آن مسیر گشتوگذار نمایم، دیگر توان ثبوتش را ندارید. دستتان خلاص تا خانهی کعبه! اما خوشبختانه که بنده نه موتر زره دارم و نه از محافظ و گزارش و حویلیهای مطمئن خبری است، بناءً از روی ناچاری این خاطر نازک انسانی را کمی شرح میدهم. خاطر نازک انسانی شبیه اکسیجن است. زیاد است. ضروری است، اما رایگان است. مثلاً همین که روز پنجشنبه گذشته در تالار لیسهی عالی استقلال انتحار شد، من فوراً خاطرم را بیرون کشیدم و با سرعت تمام آن را رنجاندم. چرا؟ چون دوستان زیادی در آنجا برای تماشای تیاتر رفته بودند.
مخالفان سیاسی آقای رییس جمهور مسئولیت این حمله را به دوش گرفته و بهشدت ابراز تأسف میکنند. آنها گفتهاند، از وقتی که رشتهی سیاسی ما به مخالفت کشیده شده، ما مدام تلاش میکنیم با هر انتحار، دهها و صدها انسان را بکشیم، اما بدبختانه روز پنجشنبه به این هدف نایل نشدیم. آنها این حمله را کار خام یک انسان خام خوانده و معتقدند، اگر بهجای این نوجوان، یک مرد نوپیر را میفرستادیم، بدون شک که دستکم چهل نفر را به سزای انسان بودنشان میرساندیم. البته سخنگوی طالبان طی یک اساماس تیلفونی ابراز داشته که ملت شریف افغانستان مجاهدین طالب را ببخشند، واقعاً امکان نداشت. ما باید انتحاری را با لباس مکتب وارد میکردیم و اگر لباس مکتب را تن یک مرد نوپیر میکردیم، ممکن بود پولیس بر او شک کند و وی را تلاشی نماید. ناچاراً یکی از نوجوانان خویش را برای ارائهی خدمت عرضه نمودیم. طالبان قول میدهند در انفجار بعدی، دهها خانواده را بر کرسی بالای غم بنشانند. منتظر باشید!
با وجودی که هر روز خبرهای انتحار و انفجار و جنگ را میشنویم، من تقریباً به این نتیجه رسیدهام که طالبان کدام خواست و خواهشی از ما مردم دارند. وقتی خوب فکر میکنم، متوجه میشوم که طالبان نیاز به قدرت دارند. آنها برای قدرت میجنگند. چون هم مکتب را به آتش میکشانند، هم در مسجد بمب جاگذاری مینمایند، هم راه خراب میکنند و هم هرجا که دلشان شد، انتحار میکنند. شاید خواهش طالبان از ما این باشد که اگر زحمتی نیست، ما خودمان را بکشیم تا آنها مجبور نباشند که برای کشتن ما از هفتخوان اشرف غنی عبور کرده و خیلی راحت هر روز جمعی از ما را به مرگ بکشانند! به نظرم این یک خواهش سیاسی است. شاید همین که آقای رییس جمهور میگوید، مخالف سیاسی، از روی همین نکته گفته باشد. ورنه زندگی مردم و هموطنان آقای رییس جمهور، سیاست رییس جمهور نیست که طالبان با آن مخالفت داشته باشند. سیاست رییس جمهور حتا از همان زمان انتخابات که امرخیل بابا هنوز به حج نرفته بود، تقریباً مشخص شده بود. بگذریم، ما که کاری به سیاست نداریم. فقط از خودم خواهش میکنم که در این شرایط گدود، رییس جمهور نشوم؛ چون اتومات یک عالم مسئولیت به گردنم میافتد که من با این قاقرودگی از پس آن برنمیآیم. ولی خیلی دلم میخواهد مثلاً من وزیر مبارزه با امور زنان شوم؛ چون همیشه از خطر دورم، سروکارم با طالبان نیست، در قسمت سیاست حکومت و خط مشی حکومت در قبال طالبان هم دخیل نیستم. میتوانم راحت به وظیفهی محولهی خویش برسم، زندگی کنم، لذت ببرم، سفرهای خارجی و داخلی گرانبها داشته باشم و به هر خانمی هم که دلم خواست، تقدیرنامه اهدا کنم. دیزاینش را هم خودم بکنم! آری بهخدا کیف میکند.
عاقای رییس جمهور! میبینی که نزدیک است دیوانه شوم! میدانم که قول دادهای به هر قیمتی که شود، امنیت را به افغانستان میآوری! اما عزیز دل برادر! ما امنیت را به هر قیمت نمیخواهیم. فعلاً که هر روز قیمت این امنیت لعنتی شما بالا میرود. میاری بیار، نمیاری برو خدا یارت! این مملکت هم عجب از بیآدمی رنج میکشد! همین رنج بیآدمی است که دشمن جان مردم، برای تو فقط مخالف سیاسی محسوب میشود جناب!