در قطعنامهی «نشست بزرگ علما و متنفذین» در کابل، علما و متنفذین از طالبان خواستهاند که «با درنظرگرفتن شریعت اسلامی» و «خواستههای عصر» با جهان تعامل کنند.
در این مورد دو نکته قابل توجهاند:
اول، شرکتکنندگان هیچ نشستی نمیتوانند قطعنامهیی صادر کنند که در آن از طالبان حمایت صددرصدی نشده باشد. معنای این سخن این است که قطعنامههای این نشستها را طالبان مینویسند و نه اشتراککنندگان. اگر اشتراککنندگان هم بنویسند، بدیهی است که سخنی متفاوت با آنچه طالبان انتظار دارند نمیتوانند بگویند. با این حساب، وقتی درنظرگرفتن خواستههای عصر مطرح میشود، میتوان نتیجه گرفت که حداقل عدهیی از طالبان متوجه دشواریهای طالببودن در این زمانه شدهاند.
دوم، آیا میتوان شریعت اسلامی (مخصوصا با قرائت طالبان) را با «خواستههای عصر» سازگار کرد؟
سخن این یادداشت در مورد نکتهی دوم است.
آنچه هم طالبان و هم عموم دینداران خلافتخواه و امارتپسند را در تنگنایی غیرقابل عبور قرار داده همین پافشاری بر شریعت اسلامی چهارده قرن پیش در عصر حاضر است. میان آن شریعت و این عصر چند نسبت میتواند برقرار شود:
الف، مردم این عصر با اختیار خود برگردند به چهارده قرن قبل و زندگی امروزیشان با آن شریعت سازگار شود.
ب، شریعت آن عصر آورده شود به روزگار حاضر و با زندگی مردم این عصر سازگار شود.
ج، ناسازگاری میان شریعت چهارده قرن قبل و زندگی مردم در این عصر پابرجا بماند.
آنگاه:
- یا شریعت چهارده قرن ترجیح داده شود و مردم این روزگار به اجبار وادار شوند که دست از زندگی عصری بشویند.
- یا زندگی مردم در این عصر مبنا قرار بگیرد و شریعت چهارده قرن پیش به ناگزیر و بهصورت بنیادین تعدیل شود.
گزینهی الف، یعنی بردن مردم به چهارده قرن قبل، امکان ندارد. مردم نمیتوانند به چهارده قرن قبل برگردند. افراد ممکن است با گذاشتن ریش، بستن دستار و پوشیدن لباسهای سنتی بکوشند به چهارده قرن قبل برگردند. اما هیچ مقدار ریش، هیچ اندازه دستار و هیچ نوع لباس نمیتواند این چهارده قرن را از میان بردارد. ما بهصورتی برگشتناپذیر وارد عصر و زمانهیی دیگر شدهایم؛ نه ذهن و روان و اطلاعات ما به ما این مجال را میدهد که به آن عهد طیشده برگردیم و نه جهان اطراف ما.
گزینهی ب، یعنی آوردن شریعت چهارده قرن قبل به امروز و سازگارکردن آن با الزامات این عصر، نیز امکان ندارد. نمیتوان هم در این عصر و با الزامات و شرایط این روزگار زندگی کرد و هم شریعت چهارده قرن قبل را دستنخورده نگه داشت و آن را با این عصر سازگار ساخت. برای بسیاری از مؤمنان این سخن یاوهیی به نظر میرسد. میگویند چرا نتوانیم شریعت چهارده قرن قبل را بهصورت دستنخورده به این عصر منتقل کنیم؟ و چرا نتوانیم آن را با زندگی این عصر سازگار کنیم؟ فقط کافی است بعضی از عوامل منحرفکننده و مزاحم این روزگار را از سر راه برداریم تا خودمان را به منبع شریعت خالص محمدی وصل کنیم. آنچه این افراد نمیدانند این است که آدم این روزگار دیگر آدم چهارده قرن قبل نیست. میتوان لباس کهنه بر او پوشاند و دستاری آشفته بر سرش بست. اما ذهن او، زبان او، جهانبینی او، ترجیحات او، ارتباطات او، محیط او، کار او، بازار او، ابزار او، توانایی او، دلبستگی او و اخلاق او تغییر کرده است. به همین خاطر هم هست که هرچه بیشتر سعی میشود مردم این عصر به شریعت چهارده قرن قبل بیشتر وصل شوند، تنشها و ناکامیها و بحرانهای ناشی از این تلاش عمیقتر میشوند. آنچه در چشم مؤمنان مذکور «انحراف» میآید، انحراف نیست؛ تغییر ناگزیر ذهن و زبان و زمان و زندگی است.
میماند گزینهی ج. این گزینه همان چیزی است که حالا اتفاق افتاده است. اما انتباهی که مردمان کشورهای مختلف اسلامی از این وضعیت گرفتهاند، یکی نیست. در بعضی کشورها، حداقل در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، گزینهی نخست برگزیده شده (شریعت چهارده قرن ترجیح داده شود و مردم این روزگار به اجبار وادار شوند که دست از زندگی عصری بشویند). در بعضی از کشورهای اسلامی، گزینهی دوم را انتخاب کردهاند (زندگی مردم در این عصر مبنا قرار بگیرد و شریعت چهارده قرن پیش به ناگزیر و بهصورت بنیادین تعدیل شود).
قصهی یا این یا آن است. نمیتوانید هم شریعت دستنخوردهی یک جامعهی دیگر از چهارده قرن پیش را بخواهید و هم در عین زمان در این عصر زندگی کنید و با الزامات و ترجیحات این عصر سازگار باشید. بنابراین، اینکه علما و متنفذین پیشگفته به طالبان میگویند با توجه به «خواستههای عصر» و با توجه به «شریعت» اسلامی (در همان هیأت انعطافناپذیر چهارده قرن پیش آن) با جهان تعامل کنید، طلب ناممکن است. اگر به خواستههای عصر توجه کنید، دیگر نباید مردم را به اجبار به تنگنای شریعت برانید. اگر میخواهید آن شریعت چهارده قرن پیش را تطبیق کنید، چارهیی ندارید جز آنکه با مردم این زمانه وارد جنگی ستمگرانه شوید و زندگی را برایشان به جهنمی تبدیل کنید.
روشن است که طالبان به بنبست تعامل با جهان امروز رسیدهاند. اما این بنبست فقط بنبست طالبان نیست. حتا مخالفان دینی طالبان (از جمله مجاهدین ضدطالب) نیز در این بنبست «شریعت اسلامی و خواستههای عصر» گرفتاراند. با طالبان یا بیطالبان، این یکی از بزرگترین گرهها در حیات شهروندی مردم افغانستان است.