روایت دیروز و امروز؛ به دندان رخنه در پولاد کردن

احمد برهان

دخترانی که پس از دوره‌ی اول حاکمیت طالبان به ‌دنیا آمده‌اند و در سال‌های جمهوری مکتب می‌رفتند و از حقوق طبیعی‌شان مستفید می‌شدند، هرگز تصور نمی‌کردند که طالبان دوباره به قدرت سیاسی برسند و آنان را از ابتدایی‌ترین حقوق‌شان محروم بسازند. حتا تصور آن وضعیت برای آنان دشوار بوده است؛ چه برسد به این‌که در چنین شرایط خفقانی نفس بکشند. در حال حاضر اکثر دختران دانش‌آموز و دانش‌جو در چهاردیواری‌ خانه‌‌های‌شان زندانی هستند، و حتا «نفس کشیدن برای‌شان دردآور» شده است. با این هم برخی دختران و خانم‌ها، سعی کرده‌اند از موانع و چالش‌ها عبور کنند و فرصت‌هایی را خلق کنند. گلثوم یکی از همان دخترانی است که از تحصیلات عالی بازمانده، ولی دست از تلاش نکشیده است. در برابر انواع چالش‌های مالی و روانی و اجتماعی ایستادگی‌ کرده و به تشویق دیگر دختران هم پرداخته است.

گلثوم در سال ۱۳۹۹ از مکتب فارغ‌ شد. بعد برای موفقیت در آزمون کانکور آمادگی گرفت. در سال ۱۴۰۱ پس از سپردی نمودن آزمون کانکور در دانشکده‌ی ادبیات و رشته‌ی ادبیات نمایش راه پیدا کرد. او یک سال را توانست که دانشگاه برود؛ اما در پایان همان سال دروازه‌ی دانشگاه‌ها به‌روی دختران بسته شد و گلثوم (ضبط فارسی‌شده‌ی کلثوم) هم از درس بازماند. گلثوم از تجربه‌اش در این مورد می‌گوید: «خیلی تأثیر منفی بالای روانم گذاشت. فکر می‌کردم که زندگی‌ام در همین‌جا تمام شده است. کوشش کردم در جریان تحصیل مصروف نوشتن رمان و داستان باشم و بودم. اما بعد از بسته‌شدن دانشگاه از همه‌ی‌شان دست کشیدم- حتا از مطالعه. بعدش چون در کار صنایع بلدیت داشتم، خودم را مصروف کار کردم تا از درد و رنج دور باشم. آهسته‌آهسته کارهای جدید یاد گرفتم.»

گلثوم می‌گوید بیان احساس آن لحظه که خبر شد دیگر نمی‌تواند دانشگاه برود، برایش خیلی دشوار است: «احساسی که آن‌وقت یک محصل دارد نمی‌شود به زبان بیان کرد. ولی من از بس که به درس علاقه داشتم، وقتی بسته‌شدن دانشگاه‌ها را خبر شدم، فکر کردم یکی آب جوش به سرم ریخت. تمام وجودم مثل پلاستیک مچاله شد؛ حتا توان از جا بلند شدن را نداشتم. تا چند روز تمام زندگی برایم بی‌معنا شده بود. از هیچ‌کسی و از هیچ‌جایی خوشم نمی‌آمد. تمام لوازم درسی‌ام را دور انداختم. کتاب‌هایی که در موبایلم داشتم را همه پاک کردم. این حالت خیلی دوام کرد. بعد آهسته‌آهسته دیگران برایم انگیزه دادند. خودم هم فکر کردم این حالت بالای همه است. دوباره به حالت نسبتا بهتری برگشتم. به کامپیوتر روی آوردم. به کتاب مراجعه کردم. خودم را تا جایی راضی کردم. اما دلم تا به حال قبول ندارد. اگر درس‌هایم ادامه می‌داشت حال چند تا کتاب نوشته بودم. شاید حال به فکر فارغ شدنم می‌بودم. هرچه بگویم، دردی که در دل یک دختر افغانستانی است را بیان نمی‌توانم.»

گلثوم وقتی دوازده‌ساله بود، به آموختن صنایع دستی شروع کرد. اکنون که بیست‌و‌سه‌ساله است نزدیک به پنجاه نوع کار دستی را بلد است و تعدادی از آن‌ها را به دیگر دختران هم آموزش داده است. او از این بابت بسیار خرسند است که در شرایط بحرانی کنونی توانسته دست خواهرانش را بگیرد. گلثوم می‌گوید مدتی پیش وقتی نیروهای طالبان دست به بازداشت غیرقانونی دختران از خیابان‌ها و مراکز آموزشی زدند، مرکز آموزشی او هم بسته شد. زیرا دختران می‌ترسیدند که به‌ناحق دستگیر شوند. بنابراین، همه‌ی‌شان خانه‌نشین شدند و امروز بیکار هستند.

گلثوم درباره‌ی کاروبارش می‌گوید: «وقتی کارم را شروع کردم، خیلی کوشش کردم که توسعه بدهم. در بخش صنایع دستی من هیچ آموزش ندیدم. همه را از ذهن و تخیلات خودم و دیدن بعضی چیزها یاد گرفتم. بعدش به دخترها و خانم‌های دیگر آموزش دادم. بعد از آن، چند دوره شاگردانی از چرمه‌دوزی فارغ دادم. بعد دوباره وقتی جمع‌آوری دختران توسط طالبان شروع شد، مرکز آموزشی به‌روی همه‌ی ما بسته شد. اما من کارم را به خانه ادامه دادم. به آموزش خواهرهایم در خانه پرداختم. دو دوره در خانه آموزش دادم.»

گلثوم در حال حاضر، در کنار فعالیت‌های صنایع دستی مانند چرمه‌دوزی، خیاطی و خامک‌دوزی، به‌شدت سعی می‌کند پیش از هر چیزی روحیه‌اش را در برابر شرایط خفقان -بیست‌و‌چهار ساعت زندانی بودن در کنج خانه- حفظ بکند. تلاش می‌کند از طریق صفحه‌اش، «هنرسرای نخ» در شبکه‌عای اجتماعی با مخاطبان و مشتری‌های بیشتری به تماس شود تا بتواند به دیگر دختران نیز انگیزه بدهد. در بخش خیاطی و چرمه‌دوزی تمام کارها را خودش پیش می‌برد؛ اما در بخش‌های دیگر خواهرانش هم کمک می‌کنند. هرچند شرایط کار و نبود امکانات مناسب در خانه برای او دشوار است؛ ولی هرازگاهی مشتری پیدا می‌شود. در دیگر اوقات خودش را با خامک‌دوزی مصروف می‌کند تا مقصد سرگرم باشد و از افکار منفی و نگرانی‌های بی‌مورد دور بماند. درحالی‌که گلثوم بسیار تلاش می‌کند تا سرگرم کاری باشد، هزاران دختر و زن در حاکمیت طالبان بیکار هستند و با انواع چالش‌های مالی و روانی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. گلثوم از این بابت امیدی به آینده‌ی افغانستان زیر حاکمیت طالبان ندارد.