ائتلافی سیاسی دیگری اعلام موجودیت کرد. این بار اعضای ۳۲ حزب سیاسی در ائتلافی به نام «مجمع ملی برای نجات افغانستان» تصمیم گرفتهاند که افغانستان را نجات بدهند. چهرههای مشهور این ائتلاف همان افرادی هستند که در سه سال گذشته چند بار دیگر هم دست بر دست همدیگر گذاشتند و اعلام کردند که برای نجات افغانستان آمادهی عملاند.
در مورد این مجمع جدید سه سوال میتوان پرسید:
یک، این مجمع افغانستان را از چه نجات میدهد؟
دو، آیا این مجمع میتواند افغانستان را نجات بدهد؟
سه، یک افغانستان نجاتیافته در نظر این مجمع چهگونه افغانستانی خواهد بود؟
یک، «مجمع ملی برای نجات افغانستان»، این کشور را از چه نجات میدهد؟ طبعا پاسخ اعضای این مجمع این خواهد بود که افغانستان باید از چنگ طالبان نجات یابد. چرا این نجات ضروری است؟ طالبان چه میکنند که افغانستان باید از سلطهی آنان نجات یابد؟ پاسخ اعضای این مجمع به احتمال قوی این خواهد بود که طالبان دست به انحصار قدرت زدهاند، زنان و دختران را از تحصیل و کار محروم کردهاند، بیعدالتی را گسترش دادهاند، آزادیهای مدنی مردم را محدود ساختهاند و باعث انزوای افغانستان در سطح بینالمللی شدهاند. حتما چیزهای دیگری را هم در کارنامهی تیرهی طالبان فهرست خواهند کرد.
دو، آیا این مجمع میتواند افغانستان را از چنگ طالبان نجات دهد؟ اعضای این مجمع گفتهاند که قصد دارند ابتدا از روش مذاکره استفاده کنند و اگر این روش پاسخ نداد وارد مرحلهی بعدی خواهند شد که گسترش مقاومت در سراسر کشور و برنامهریزی و هماهنگی عمومی برای قیام ملی علیه طالبان بخشی از آن مرحله است.
سه، افغانستانی که از چنگ طالبان نجات یافته باشد در نظر این مجمع چهگونه افغانستانی خواهد بود؟ اعضای این مجمع در میثاقنامهی خود از «مبارزه با تروریسم و افراطگرایی، انتقال حاکمیت به مردم، تدوین و تصویب قانون اساسی جدید، تغییر نوع و ساختار نظامی سیاسی آینده، ایجاد دولت ملی مدرن عدالتمحور، ترویج رقابت سیاسی سالم، تحقق توسعهی پایدار و متوازن و بازگرداندن جایگاه افغانستان در سطح منطقهای و بینالمللی» سخن گفتهاند.
یک نگاه کوتاه به این سه پرسش و پاسخ:
فلسفهی سیاسی گروههای عمدهی مخالف طالبان
گروههای عمده و رهبران اصلی مخالف طالبان که در «مجمع ملی برای نجات افغانستان» گرد آمدهاند، تا امروز هیچ متن صریح و روشنی در این باب تولید نکردهاند که تفاوت فکریشان با طالبان را روشن بسازد. به این معنا که وقتی پای مسایل بنیادین در فلسفهی سیاسی و حکومتداری در میان است، مخالفان طالبان (که تاثیرگذارترینهایشان مجاهدین سابق هستند) هرگز سخنی نگفتهاند و ننوشتهاند و رفتاری از خود بروز ندادهاند که نشان بدهد با طالبان در این زمینه فرق دارند. اعضای برجستهی این مجمع در گذشته بارها تاکید کردهاند، و امروز هم تاکید میکنند، که هر حکومتی که در افغانستان روی کار بیاید، باید قطعا و جزما اسلامی باشد و فقط از قانون اساسیای حمایت و پیروی کند که در آن تعلیمات اسلامی مبنای تمام تفسیرها و تصمیمها و رفتارها باشد. اکثریت مطلق رهبران جهادیای که از چهرههای اصلی این مجمع هستند به آزادیهای اساسی فردی شهروندان افغانستان باور ندارند. اگر در گذشته، در جاهایی، بر «انحرافات» حکومتها از اصول اسلامی چشم پوشیدهاند، این چشمپوشی نه از سر تغییر اندیشه بلکه از روی مصلحتهای سیاسی و منافع شخصی بوده است. با این حساب، این مجمع افغانستان اگر بتواند افغانستان را از دست طالبان نجات بدهد، خود نیز نسخهی مشابهی را بر جای تفکر طالبانی عرضه خواهد کرد. همان ماجرای از این چاه بیرون آوردن و به آن چاه دیگری انداختن.
توانایی عملی این مجمع
مسالهی دیگر توانایی این مجمع برای نجات دادن افغانستان است. اکثر اعضای این مجمع در دورهی جمهوریت مجال واسعی داشتند که برای نیفتادن کشور به دست طالبان فعالیتهای موثرتر بکنند. در آن زمان، هیچ کاری از پیش برده نتوانستند. چه دلیلی هست که مردم باور کنند که همین افراد اکنون، که قدرت و نفوذشان در داخل افغانستان به صفر نزدیک شده است، همان کاری را بتوانند بکنند که در زمان قدرت و نفوذ خود نتوانستند انجام بدهند؟ اعضای این مجمع در سه سال گذشته چه ارتباط مفید و موثری با مردم افغانستان داشتند که حالا مردم قبول کرده باشند که نجاتدهندگانشان در راهاند و کاری خواهند کرد؟ اعضای این مجمع در این سه سالی که یا از مسند قدرت رانده شدهاند یا نفوذ خود در پایگاه اجتماعی خود در داخل کشور را از دست دادهاند، به چه بازسنجیها و تجدیدنظرها و تجدیدقواهایی دست زدهاند -و در چه اشکالی- که اکنون باور کنیم فصل جدیدی از مقاومت جدی برای تغییر اساسی فرا رسیده است؟ دریغ از تولید یک متن سیاسی آسیبشناسانه.
تصویر آیندهی افغانستان
وقتی آدم این کلمات را میخواند، احساس مثبتی به آدم دست میدهد: مبارزه با تروریسم و افراطگرایی، انتقال حاکمیت به مردم، تدوین و تصویب قانون اساسی جدید، تغییر نوع و ساختار نظامی سیاسی آینده، ایجاد دولت ملی مدرن عدالتمحور، ترویج رقابت سیاسی سالم، تحقق توسعهی پایدار و متوازن و بازگرداندن جایگاه افغانستان در سطح منطقهای و بینالمللی. اعضای «مجمع ملی برای نجات افغانستان» طرفدار دموکراسی و مخالف افراطگرایی هستند؟ عالی. دولت ملی مدرن عدالتمحور میخواهند؟ چه بهتر از این. توسعهی پایدار و متوازن را در نظر دارند؟ آفرین.
اما چهطور؟ آیا میتوان حکومت مدرن عدالتمحور ساخت و بنایش را بر قرائتهای جهادی از دین گذاشت؟ آیا میتوان حکومت قانونمدار ساخت و در عین حال برای خود و گروههای مسلح شخصی خود جایگاه ویژهای قایل شد؟ آیا میتوان به دموکراسی باور داشت و در همان حال روندهای دموکراتیک را دور زد و تمام کارهای خود را از طریق معاملات سیاسی پشتپرده و پیش پردهی مغایر با قوانین دموکراتیک کشور به سرانجام رساند؟ آیا میشود به توسعهی اقتصادی کشور اندیشید، اما بیتالمال و ذخایر و ابزارهای موجود در حکومت را به نفع ملاحظات شخصی و خانوادگی و گروهی خود به کار بست؟ طبیعی است که اعضای این مجمع بگویند «ما نبودیم و از این کارها نکردیم». اما تمام کسانی که در بیست سال و سی سال و چهل سال گذشته زنده و بیدار بودهاند، میدانند که در این ملک چه ماجراهایی رفته است و چه کسانی در این ماجراها دخیل بودهاند. هیچ نشانه و دلیلی نیست که بپذیریم کسانی که در گذشته، و در یک مقطع طولانی سیاست کشوری، کارنامهی ناکامی از خود به جا گذاشتند، این بار که به قدرت برسند رویکرد متفاوتی داشته باشند.
آیا باور نداشتن به اندیشه و توانایی «نجاتبخشی» مخالفان مجاهد طالبان به معنای تایید وضع موجود است؟ نه، به هیچ وجه. این قدر هست که به منجی بودن این مجمع پریشان دل نمیتوان بست. اگر آزموده را آزمودن خطاست، این یکی از مصادیق آن است.