درشتی‌های ترمپ و نرمی‌های بایدن

زیر و روی یک پوستین

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: AP

هرچند در سیاست برادر به معنای برادر نیست و تبسم لزوما رضایت را بازتاب نمی‌دهد  و «نشست خوبی بود» حتما از خوب بودن یک نشست خبر نمی‌دهد، میزان درشت‌گویی دونالد ترمپ در چارچوب استاندارد اکثر حکومت‌ها تازه است. حداقل، وقتی رییسان یا نمایندگان کشورها در دیدار با همدیگر دعوا می‌کنند، این دعوا در خفا اتفاق می‌افتد و صدا و تصویر آن در اکثر مواقع به بیرون درز نمی‌کند. اما آنچه از ملاقات و گفت‌وگوی بسیار پرتنش و پرتحقیر اخیر ترمپ و معاونش با ولودومیر زلنسکی در رسانه‌ها پخش شد، جز آن که نشان داد که امریکا از این پس طرفدار روسیه است نه اوکراین، یک واقعیت دیگر را هم روشن ساخت: درشتی و نرمی زبان به کنار، واقعیت امریکا همین است؛ همین «حکم ما را اجرا می‌کنی یا مثل یک تکه‌ی کهنه دورت بیندازیم؟»

دونالد ترمپ به خاطر خصوصیات شخصی‌اش (چیزهایی چون نخوت و خودشیفتگی مهارناپذیر) نمی‌تواند مثلا مانند جو بایدن یا باراک اوباما با افراد دیگر برخورد کند. وقتی چیزی به سایه‌ی کلاهش بر بخورد، برایش تقریبا ناممکن است که احساسات خود را در پرده نگه دارد یا دست به انتقام شخصی بر نیاورد. اما نگاه او به جهان و دیگران همان نگاه امریکایی معمول است که در آن ترمپ و بایدن و اوباما و… فرق چندانی ندارند. ترمپ می‌گوید مردم غزه منطقه‌ی خود را ترک کنند و به جایی دیگر بروند تا او بر ویرانه‌ی شهرشان یک مجموعه‌ی صنعتی-تفریحی شیک بسازد. بایدن زبانش این نبود، چون پیوسته اظهار نگرانی می‌کرد که ممکن است دولت نتانیاهو «چنان که باید» متوجه سلامت غیرنظامیان نباشد. اما در عمل با تمام قوا به دولتی یاری می‌رساند که در کار نابود کردن کامل غزه بود. زبان یکی درشت و زبان دیگری نرم بود. اما سیاست هردو همان سیاست همیشگی امریکا بود.

زبان دیپلوماتیک و روپوش‌دار بخشی از پروتکل‌های معمول مناسبات سیاسی در سطح جهان شده است. اما از بعضی جهات، خوب است که پرده برداشته شود و مردم چهارسوی دنیا زیر پرده را نیز چنان که هست ببینند. در افغانستان خودمان هم، حتا در دوره‌های بسیار بحرانی پنجاه سال اخیر، سیاستمداران غالبا حدی از ادب سیاسی را در سخنان خود رعایت می‌کردند. مثلا، در زبان این سیاستمداران اقوام افغانستان همیشه «اقوام باهم‌برادر» خوانده می‌شدند. در عین حال، بدترین جنگ‌های قومی نیز همزمان با این «رعایت» کلامی جاری بودند. در زمان اشرف غنی، یکی از خشک‌مغزان کم‌حوصله در حضور رییس‌جمهور ناله کرد که چرا از ولایت دایکندی محصل در دانشگاه زیاد است. بسیاری تکان خوردند و خود رییس‌جمهور نیز ناآرام شد. اما در آنجا خشم کنترل‌نشده و زبان درشت حقیقتی را در مورد اندیشه‌های نژادپرستانه و متعصبانه‌ی آن فرد و همگنانش افشا کرد که یکسره در زیر زبان «وحدت ملی» و «هیچ کس از هیچ کس برتر یا فروتر نیست» مدفون مانده بود.

بسیاری از چیزهایی که بایدن و بسیاری از رهبران گذشته‌ی امریکا در مورد دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان، عدالت، صلح، حقوق زنان و آینده‌ی بهتر جهان می‌گفتند، نیز دروغ بودند. آنان هرگز نگران این چیزها در جهان نبودند. تنها نگرانی‌شان حفظ هژمونی دولت‌شان بود- با چنین زبانی. ترمپ فقط آن زبان را کنار گذاشته است. واضح و بی‌پرده می‌گوید که حکومت ما منافعی دارد و توانایی‌هایی و این توانایی‌ها را (یا بخوانید این زور را) برای حاصل کردن این منافع به کار خواهد بست. دیگران مواضع خود را روشن کنند. البته ترمپ جز به خود و تجارت خانوادگی خود و انتقام گرفتن از کسانی که به او وفادار نبوده‌اند و مجازات کردن کسانی که به هر طریقی عقده‌هایش را شورانده‌اند، به چیز دیگری اعتنا ندارد. امریکا و منافع و جهت‌گیری‌هایش را نیز در همین قالب، یعنی منافع و جهت‌گیری‌های یک پادشاه بی‌رقیب جهان، می‌شناسد. اما زبانش را دیگر نمی‌تواند تا این حد عریان و شخصی کند (چون اگر در زبان نیز به این حد عبور کند، میلیون‌ها پیروی را که واقعا فکر می‌کنند او یک مسیح از خودگذشته است از دست خواهد داد). به همین خاطر، حداقل ناگزیر است بگوید که برای کشور امریکا با همگان درگیر شده است. بایدن این گونه نبود. او در زبان از زن افغانستان حمایت می‌کرد، اما در عمل حکومت جمهوری افغانستان را دور می‌زد و زن افغانستان را به کام گروهی می‌راند که حتا صدای زن را «عورت» می‌دانست- و می‌داند. هیچ اما و لیکن و با وجود این و با وجود آنی در کار نیست. در مقام سیاستمدار امریکایی، ترمپ همان بایدن است، منتها نسخه‌ی شورزبان‌ترش.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه