همین یک سال قبل، وقتی تیم ملی فوتبال نیجریه مقابل تیم ملی فوتبال فرانسه باخت و از دور رقابتهای جام جهانی فوتبال خارج شد، سرمربی این تیم آقای استیفن کیشی، از سمتش استعفا کرد. او فکر میکرد که حتماً یکی بهتر از او در نیجریه وجود دارد که باید هدایت تیم ملی فوتبال نیجریه را به عهده بگیرد. او از تمام توانش برای رسیدن به یک نتیجهی خوب استفاده کرد؛ اما وقتی درک کرد که در رهبری تیم ناکام است، از شرافتش استفاده کرده و جایش را برای گزینهی بعدی خالی کرد. خبر استعفا و طرز نگاه این سرمربی مرا به تحسین واداشت و درودها بر او فرستادم. گفتم عجب انسان شریفی است هر آنکسی که در صورت ناکامی، ناتوانیاش را بپذیرد و جا برای دیگران باز کند.
از آن روز، حالا ماهها و قریب یک سال گذشته. حرف او اما زنده است و هر روز هم زندهتر میشود. اینکه چه کسی رهبری یک جریان، یک حرکت، یک سازمان و یک تلاش را به عهده میگیرد، مهم نیست. مهم این است که نگاه او به رهبری چهگونه است؟ من تلاش کردهام در این زمینه نظر چند کارشناس را بپرسم که خود همین مشکل را دارند. آنها چنین نظر دارند:
محمود متورم: به نظر من، اینجا توانایی، کار و شرافت آماس کرده. آماس به این معنا، شما پیشینهی خانوادهگی رهبران را در نظر بگیرید. همه روزگاری مثل ما یک آدم معمولی بوده. در برههای از تاریخ فرصتی برابر میشود که خود یا پدران این رهبران به رهبری میرسند. این به این معناست که حتماً توانایی داشته که به رهبری رسیده. اما متأسفانه به جای اینکه از تواناییشان برای خدمت به مردم و جامعه استفاده کنند، یکراست از تمام توانشان استفاده کرده که در محدودهی متعلق به خودشان، رهبری زاییده شود. وقتی هم مرده، عنوان و امتیازات رهبری رسیده به همانی که از مادر رهبر زاییده شده بوده. به همین دلیل است که رهبران کشور ما هرچند که از روز اول زندگیشان بار دوش جامعه بوده و سراسر ناکام، هیچگاهی به این فکر نمیافتند که جایشان را به یکی بهتر از خودشان بدهند.
گلپاچا خماری: قدرت، آدم را خمار میکند. هر آنکسی که خمار قدرت باشد، هیچوقت دوست ندارد قدرت را از دست بدهد. رهبری چه در سطح بزرگ باشد چه کوچک، قدرت است. حالا شما توقع دارید خماران قدرت از قدرت بگذرند؟ عجب مردمان بیفکر و کوتاهاندیشی هستید! نشه برای رسیدن به خمار هرکاری میکند، نمیکند؟ قصهی رهبران ما هم همین است. اینها برای حفظ قدرت و مستحکمکردن پایههای قدرتشان، همیشه نیاز دارند که جامعه را خراب کنند، مردم را خرابتر! بروید پی استعفای این رهبران نگردید، یک کار کاملاً بیفایده است.
فرزانه دلیر: نباید ناامید شد! ناامیدی بدترین دشمن یک انسان و یک جامعه است. آدم ناامید، جامعهی ناامید هیچگاهی از آنچه در توان دارد، استفاده نخواهد توانست. بناءً دوست ندارم نفوس بد بزنم. من به آیندهی این مملکت خوشبینم. شما نگاهی به عبدالباری جهانی بکنید، وقتی در معرض انتقادها قرار گرفت، کمیسیون غیرقانونی بررسی شکایتها و تخلفات رسانهای را لغو کرد. او همچنان قول داده که از مجرای قانونی و مطابق به قانون با ممنوعالخروجشدن کتابها برخورد کند و بهزودی این مشکل را حل نماید. حالا چه فرق میکند که 99.9 درصد رهبران ما اصلاً به فکرشان نمیرسد که ممکن است یکی بهتر از آنها برای اجرا و پیشبرد امور وجود داشته باشد، چه رسد به اینکه آنها جایشان را به بهتر از خودشان واگذار کنند؟ من شخصاً امیدوارم.
نجیبالله الکوثر: اگر از همین حالا، تا وقتی که من زندهام یک رهبر به دلیل ناتوانیهایش از سمتش کنار رفت و جا برای یکی دیگر باز کرد، من حاضرم 3 هفته به تشناب نروم. قول میدهم در این سه هفته کاری کنم که رودههایم بترکند، سیستم دافعهی بدنم به کلی ویران گردد و من بدترین نوع مرگ را تجربه کنم. اما نمیشود. اینجا انگلستان نیست که مثلاً رهبر یکی از قدرتمندترین احزابش وقتی در انتخابات شکست میخورد، همان روزش از ریاست حزب کنار برود و جا را برای یکی دیگر باز کند که ممکن است از او شایستهتر باشد.
علی بریانی: من به این رهبران حق میدهم. من اگر خودم روزی رهبر این جامعه شوم، از تمام توانم استفاده خواهم کرد که رهبری خودم را تا آخر عمر بیمه کنم. وقتی هم مردم، پسرم و همینطور نسل و نبیرهام رهبر شوند. شما هم اگر خیلی علاقه دارید رهبر شوید، بروید تلاش کنید. دستوپای بسته در خدمت رهبران نباشید، مشکل حل خواهد شد. بدی اینجاست که خود ما فکر میکنیم همین رهبران فعلی، از اول رهبر نازل شده. آغا جان خود خدا گفته که انسان برتر کسی است که تقوای بیشتر دارد و تقوا را خدا محک میزند. پس هیچ آدمِ برتری وجود ندارد، همهیمان یکسانیم.
خود من: این هیچ ربطی به رهبران فعلی ندارد. رهبران ما، همه پدیدهاند، منتها از همان پدیدههایی که علم بشر در شناختشان عاجز است. اینها اصلاً معلوم نیست که فرشتهاند، انسان اند یا حیوان؟ چه هستند که هیچ خیری از آنها به جامعه نمیرسد؟