سرهایی در بدل صلح ؟
جنرال عبدالرازق، مرد قدرتمند اچکزی، فرمانده پولیس قندهار و یکی از موثرترین افراد ضد طالب در جنوب است. ضدیت او با طالبان، ریشه در رقابت بر سر کنترول انتقال مواد مخدر، قاچاق و در آمد مرزی اسپین بولدک، سلطه بر قندهار و رقابت و خصومت قبیلوی دارد. البته نقش تفاوت نگاه و نگرش سیاسی، و ملی گرایی افغانی را هم نمی توان یک سره نا دیده گرفت، اما نمی توان آن را تعیین کننده دانست، گرچند اچکزی ها به صورت سنتی با کابل همراهی کرده اند.
اینک به نظر می رسد که عبدالرازق برای مرحله ای دیگری از زندگی اش آماده می شود. دگرگونی های سیاسی در کابل، جنگجوی قدرتمند و نترس اچکزی را نگران و آشفته کرده است. او ادعا دارد که کسانی در شورای عالی صلح، سرش را در بدل صلح به طالبان وعده کرده اند، و نه تنها او که تعداد دیگری از جمله عطا محمد نور، والی-سرپرست بلخ را هم به طالبان بخشیده اند.
گرچند او گفته است که برای اثبات ادعاهایش سند دارد، اما به نظر می رسد که قتل مطیع الله خان، فرمانده پیشین پولیس ارزگان ( سال گذشته در کابل)، او را لرزانده است. در آن زمان، دولت ادعا کرد که مطیع الله در یک حمله انتحاری به قتل رسیده است، اما بعدا روشن شد که او با شلیک گلوله از عقب، کشته شده بود، و گویا جنرال عبدالرازق باور دارد که این قتل به دست کسانی در درون دولت انجام شده است. از سخنان عبدالرازق پیدا است که ایشان حس می کنند، تاریخ مصرفش برای کابل گذشه است، اما گویا به گونه ای تلاش دارد، قدرت و موقعیتش را حفظ کند. تلاش پیشگیرانه!
آیا ضرورت سیاست، دیوار ضخیم و بلند اچکزی در قندهار در مقابل طالبان را فرو می ریزد؟
یاداشت: در زمان قتل مطیع الله خان، می خواستم چیزی در باره ای ایشان بنویسم، اما این کار را به دلایلی به زمان دیگری سپردم، و یکی از این دلایل برداشت بیش از حد قومی-قبیلوی خوانندگان از نوشته ها بود. اما در فرصتی توضیح خواهم داد که چگونه آدمهایی چون مطیع الله خان و عبدالرازق به تیغ هایی دو لبه ای می مانند که از یک طرف برای طالبان، مرگ آفرین هستند، و از طرف دیگر برای اقتدار دولت، حیات مدنی و حاکمیت قانون.