رویاپردازی سادهلوحانه
به نوع روابط جمهوری اسلامی ایران با شیعیان غیرایرانی نگاهی بیاندازید:
در عراق از گروههای تندرو فرقهگرای شیعه حمایت میکند، هم در مقابل سنیهای عراق و هم در مقابل نیروهای میانهرو، سکولار و ملیگرای شیعهی عراقی؛ در حالی که غیر از نیروهای تندرو سنی و شیعهی عراقی، همه میدانند که ایجاد یک عراق یکپارچه بدون فاصلهگرفتن از تندروی فرقهای اصلا ممکن نیست. کار را به جایی رسانده است که در سقوط رمادی، بخشی از نیروهای طرفدار مالکی و ایران، دو روز قبل از حملهی داعش به رمادی، فرار کرده بودند تا زمینهی تضعیف نخستوزیر میانهرو فعلی را فراهم کنند. این چیزی است که یکی از فرماندهان کرد ارتش عراق با جزئیات کامل تأیید کرده است. فکر میکنید نصب تصویرهای بیشمار رهبران ایران در بغداد و عکس خامنهای بر شیشههای موترهای شبهنظامیان فرقهگرای شیعه یک تصادف است؟ نه خیر. جمهوری اسلامی با این کارها دارد به همه میگوید که رهبر شیعیان عراق هم است و این شیعیان هم پیروان جان برکف جمهوری اسلامی.
در یمن از گروه تندرو اسلامگرای انصارالله حمایت میکند و این حمایت حتا در مقابل رییس جمهوری پیشین شیعهمذهب اما سکولار یمن شدیدتر بود. انصارالله امروز عملا زیدیهای یمن را در مقابل تقریباً تمام اعراب قرار داده است و در جهان هم بهشدت منزویشان کرده است. این در حالیست که زیدیهای یمن، قبلا دورههای طولانی حاکمیت بر یمن را بدون درگیری جدی فرقهای با سنیها تجربه کردهاند.
در لبنان از گروه تندرو حزبالله حمایت میکند و به هیچ نیروی سیاسی غیر از حزبالله اجازه نمیدهد که در میان شیعیان لبنان قد علم کند. حزبالله، شیعیان لبنان را عملاً در مقابل کشورهای بسیار و اکثریت مطلق اعراب منطقه قرار داده است.
در مقابل آذربایجان که اکثریت مطلق جمعیتش شیعه است، جمهوری اسلامی ایران از ارمنستان مسیحی حمایت میکند. چرا؟ چون آذریهای شیعهمذهب، مستقل و در پی منافع ملیشان هستند، نه دنبالهرو سیاستهای ابزارساز جمهوری اسلامی ایران که ظاهر فریبندهی مذهبی دارد.
در افغانستان بعد از تبدیلشدن دغدغهی ملی-قومی به مهمترین مسئله برای بخشی از سیاستمداران و تقریباً اکثریت مردم هزاره، جمهوری اسلامی ایران در سیاستش در قبال هزارهها بازنگری کرد و بقیهی داستان را همه میدانیم.
این روابط به ما چه میگویند؟ ساده است. جمهوری اسلامی ایران با توجه به ماهیت نظام و ادعایی که دارد، نمیتواند روابط صرفاً دوجانبهی غیرایدیولوژیک را با شیعیان غیرایرانی بپذیرد که در آن شیعیان غیرایرانی هم بتوانند مطابق با منافع ملی-قومی ویژهی خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند.
جمهوری اسلامی ایران نمیتواند به همین سادگی بپذیرد که مثلا هزارهها با حمایت از یک نظام نیمهسکولار دموکراتیک در افغانستان و با رویکرد واقعبیانه و منطبق با واقعیتهای افغانستان، در پی منافع ملی-قومی خود باشند، با تأکید بر خواستهای مشروع قومی خویش در افغانستان، در پی اتحاد هزارههای شیعه و سنی و مذهبی و غیرمذهبی باشند و آن وقت چشم به راه کمکهای سخاوتمندانهای شبیه کمک به حزبالله از سوی جمهوری اسلامی ایران هم داشته باشند. یا شیعیان عراقی با رویکرد غیرفرقهگرایانه و با چنگزدن به ناسیونالیزم عربی-عراقی، عراق را متحد کنند و الگوی موفق غیر از الگوی دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی ایران را در کشوری با اکثریت شیعه، ایجاد و پیشکش کنند. چنین چیزی برای جمهوری اسلامی ایران، قابل قبول نیست. کسانی که به این فکر هستند، رویا میپرورانند! کمکهای قابل توجه احتمالی جمهوری اسلامی ایران برای هزارهها با پوسترها، ایدیولوژی، شعارها، پیروی بیچونوچرا و همراهی با اهداف سیاسی جمهوری اسلامی ایران میآید. این همه، میتواند برای جامعهی هزاره، همگرایی درونی فرافرقهای این جامعه و روابط این جامعه با بسیاری از جوامع و کشورهای منطقه و جهان، کشنده و ویرانگر باشدو