ذهن آدمی، چه شرقی و چه غربی، ساخته و پرداختهی چندتا سافت اساطیری است و بنا به این سافتها، هر قوم و ملت از خود معرفت و هویت ارائه میکند. تفاوت ما با غربیها در این است که آنها نسبتاً بر کارکرد اساطیری ذهن، به خودآگاهی رسیدهاند که خرد روشنگری انتقادی، پیامد این خودآگاهی است. پل ریکور با درک قدرت سافت اساطیری ذهن میگوید، انسان از اساطیر رهایی ندارد و ذهن پیهم دلخوشیهای اساطیری تولید میکند. عقلانیپذیرکردن اساطیر، خرد انتقادی و خرد روشنگرانه است. در غیر آن، تبدیل میشویم به یک موجود اساطیری… حتا اندیشههای فلسفی در صورتی که از نقدپذیری سرباز بزنند، به سافت اساطیری تبدیل میشوند. مارکسیسم در آغاز ادعای روشنگری داشت؛ اما با حکومت لنین و استالین به اسطوره تبدیل شد، یعنی به این باور پیدا کردند که رستگاری بشر فقط در مارکسیسم است. بودا نیز انسان خداناباور بود؛ اما پس از مرگ برای پیروانش اعتبار خدایی یافت… مهم برخورد ماست نسبت به هویت، قوم و چهرههای قومی ما و… اگر برخورد ما انتقادی و عقلانی نباشد، اینهمه تقرب میکند به ناخودآگاه جمعی ما و تبدیل میشود به امر مقدس و توتم؛ هرگونه سخنگفتن انتقادی در بارهیشان، به حیثیت، وجدان و غیرت ما برمیخورد…!
یعقوب یسنا
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه