اشارهی اطلاعات روز
رسانههایی که حجم بزرگی از کارشان را تولید و نشر متن نوشتاری تشکیل میدهد، بهطور سنتی آثار و نوشتههایی را منتشر میکنند که از فیلتر معیارهای تحریریه گذشته باشند. به عبارت دیگر، روزنامهها و نشریات مشابه آن جای تمرین نوشتن یا نشر آثار تازهکاران نیست. این روال معمول کار در رسانهها -از جمله در اطلاعات روز- است. اما وضعیت افغانستان امروز وضعیت نرمال نیست. این وضعیت غیرعادی، همراه با فشاری که خفقان طالبانی بر اندیشه و قلم شهروندان (مخصوصا دختران و زنان) وارد کرده، تعامل متفاوتی نیز میطلبد.
ما در اطلاعات روز پیوسته مطالبی دریافت میکنیم که حاوی روایتها، دردها، آرزوها و مشاهدات ارزشمند شهروندان افغانستان هستند، اما دقیقا در چارچوب سیاست تحریریهی یک روزنامه و الزامات فرمی و محتوایی آن نمیگنجند. گاهی آثاری دریافت میکنیم که پارههای خلاقانه و درخشان روایی دارند یا بر بخشی از زندگی نویسنده روشنی میاندازند، اما هنوز در قالب معیارهای معمول تحریریهی ما سازگار نمیافتند. با این آثار و نوشتهها باید چه کار کرد؟
ما در اطلاعات روز تصمیم گرفتیم که بخشی را برای این آثار اختصاص بدهیم تا در وضعیت دشواری که مخصوصا بر جوانان افغانستان بسیار سخت میگذرد، مجالی فراهم کنیم که آنان نیز بتوانند کارهای خود را به نظر دیگران برسانند. البته این بخش بهصورت انحصاری به کار جوانان اختصاص ندارد. اختصاص دادن یک بخش یا ستون جدا برای این آثار به هیچ وجه معنایش این نیز نیست که در میان کارهای نشرشده در این بخش نوشتههای خوب و درخشان نیستند. بر عکس، ممکن است خوانندگان اطلاعات روز بعضی از جذابترین کارها را در همین بخش بیابند.
پیشگام ایجاد این بخش در اطلاعات روز با عنوان «سوزن طلایی» خانم حمیرا قادری بود که دیریست با جوانان (مخصوصا دختران و زنان جوان) در این حوزه کار میکند. آنچه در پی میآید مقدمهای است که خانم قادری برای این بخش نوشته است.
نویسنده: حمیرا قادری
وقتی طالبان در سال ۲۰۲۱ دوباره افغانستان را به چنگ گرفتند و زندگی مردم را در پرتگاه فرو بردند، پرسشی هولناک در ذهنم طنینانداز شد: «آیا کابوس ۱۹۹۶ بازخواهد گشت؟»
باورم نمیشد. بیست سال تلاش، هزاران مکتب، دانشگاههای آباد و زنان مستقل گواه امید بودند. گمان میکردم دیگر هیچ قدرتی نمیتواند پیشرفت دختران و پسران امروز را متوقف کند. اما طالبان بازگشته بودند، جاهلتر و خشمگینتر. آنچه بر سر زنان این روزهای افغانستان آمده، بازتکرار همان سیاهی تلخ است. در سپتامبر ۲۰۲۱ از خود پرسیدم: «چطور توانستم از جهنم نخست عبور کنم؟» پاسخ ساده بود: با نوشتن.
نوشتن برای من در دههی نود میلادی، پناهگاهی بود که طالب آدرسش را نداشت. در همان سالها، من و چند دختر هراتی با استاد ناصر رهیاب، صنف کوچکی برپا کردیم. سر در صنف نوشتیم خیاطی سوزن طلایی؛ (طالب کاری با نخ و سوزن نداشت.) از همینجا نام ما شد دختران سوزن طلایی. اما در حقیقت، پشت دروازهی بستهی سوزن طلایی، سوزن و نخ را کنار میگذاشتیم و کتاب برمیداشتیم.
سوزن طلایی برای ما تنها یک نام نبود؛ استعارهای بود از هنر بقا. ما چهار دختر هراتی ابتدا در مقابل خانواده و بعد بیصدا در برابر طالب ایستاده بودیم، با این باور که اگر صدایمان را در کلمات ثبت کنیم، خاموش نخواهیم شد، فراموش نخواهیم شد.
هرچند پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، زندگی به مسیر عادی برگشت و ما وارد دورهی پساطالبان شدیم، لکن خاطرهی سوزن طلایی در حافظهی من و شهر باقی ماند. در سپتامبر ۲۰۲۱ بر دیوار فیسبوکم نوشتم میخواهم در کنار کسانی باشم که عزم روایت این روزها را دارند. این بار نه در اتاقی پنهان، که در فضایی مجازی و گسترده. صدها درخواست بهسویم سرازیر شد.
امروز چهار سال از آن تصمیم میگذرد. سوزن طلایی دیگر فقط یک صنف کوچک با چهار دختر هراتی نیست؛ به انجمنی بدل شده است که دختران و پسران بسیاری از گوشه و کنار افغانستان به آن پیوستهاند. آنان از رنجهای روزمره، از امیدهای سرکوبشده، از عشقی که مجال بروز نمییابد، و از تاریخ پر زخمی که نسلبهنسل ما را تعقیب میکند و رها نه، مینویسند.
اکنون به لطف این روایتگران، با همکاری روزنامه اطلاعات روز، ستونی برای سوزن طلایی گشودهایم. تا هویت ما باشد، و خانهای. این ستون فقط محلی برای نوشتن یادداشت یا خاطره نیست؛ مجالی است برای خلق یک تبار تازه. تبار قلم.
در کشوری که قوم و زبان و مذهب بارها مردم را از هم جدا کرده است، میخواهیم پیوندی براساس قلم و نوشتن بنا کنیم. معتقدم نوشتن نهتنها هویت فردی میآفریند بلکه بستری است برای ملتسازی؛ ملتی که در تمام عرصههای دیگر شکست خورده است. اگر سیاست نتوانسته ما را متحد کند، اگر اقتصاد فروپاشیده، اگر اجتماع تکهتکه شده، اگر سنت سنگبهدست شده، شاید قلم بتواند ما را دوباره کنار هم بنشاند.
سوزن طلایی، در ظاهر، انجمن ادبی است. اما در باطن، مکتبی است برای ایستادن در برابر فراموشی. نوشتههای این ستون شاید در نگاه نخست احساسی باشند، اما فراتر از احساس، حامل حافظه اند. میخواهیم نسل امروز بداند که میتواند و باید بنویسد، حتا اگر به مکتب و دانشگاه راه نداشته باشد؛ تا نسل فردا بخواند و بداند که روزگاری در دل سیاهی، قلم ریسمان زندهماندن بود. آنان خواهند دانست که ما چگونه در دل تاریکی زیستیم؛ چگونه با نوشتن، هم در دیوارها روزنهای برای گذر روشنایی گشودیم و هم آتشی پنهان را زنده نگه داشتیم تا سردی و بیمهری زمانهی ما را نبلعد. سوزن طلایی امروز همان کارکرد دیروز را دارد: پیوند زدن دلهای پراکنده و دوختن تکههای پارهشدهی امید. اگر روزی ما در اتاقی کوچک پنهان از چشم طالبان مینوشتیم، امروز در برابر چشم تاریخ مینویسیم.
این ستون در همکاری با اطلاعات روز، از همین امروز به صداهای خاموش جای و جان میدهد. هر یادداشت، هر خاطره و هر روایت، تکهای است از جامهی جمعی ما که با سوزن طلایی دوخته میشود.
شاید که تاریخ سیاه بار دیگر تکرار نشود و نسل ما تباری بنا کند که نه بر خون و قبیله، که بر کلمه و نوشتن استوار باشد.
این، پیمان ما است با خودمان و با آیندگان.
انجمن سوزن طلایی نه تنها امید بلکه خانه امنی برای تمام ذهن های در حال رشدو پیشرفت است جای که همه آزادانه با هم حرف میزنند، فکر میکنند و از این روز های تاریک با دل روشن مینویسند. دختر بودن و پسر بودن مطرح نیست فقط حال و هوای با هم بودن در زیر چتر سوزن طلایی حس آزادی دارد 🌱💎
چقدر عالی نوشتین. چقدر ایده خوبی مطرح کردین. هم ایده انجمن سوزن طلایی هم ایده آوردن نوشته های دوستان انجمن سوزن طلایی در اطلاعات روز. به امید آزادی وطن💐