چند روز دیگر حاکمیت طالبان در افغانستان پنجساله میشود. در طول این مدت، مهمترین ادعای سیاسی و تبلیغاتی این گروه، تأمین امنیت سراسری، کنترل کامل جغرافیای افغانستان و نبود نیروی مخالف مؤثر در برابر آنان بوده است. طالبان این موضوع را به یکی از اصلیترین ابزارهای تبلیغاتی خود در مباحث داخلی و بینالمللی تبدیل و همواره تلاش کردهاند تصویری از یک نظام کاملا مسلط، باثبات و بدون رقیب ارائه کنند.
براساس روایت طالبان، پس از سقوط حکومت پیشین و خروج نیروهای بینالمللی، جنگ در افغانستان پایان یافته و این گروه توانسته است تمام کشور را تحت کنترل خود درآورد. آنان در کنار رد موجودیت گروههای مخالف داخلی، بارها گزارشهای مربوط به حضور و فعالیت گروههای تروریستی منطقهای و بینالمللی در افغانستان را نیز کماهمیت یا بیاساس خواندهاند.
اما واقعیتهای میدانی افغانستان در پنج سال گذشته نشان داده است که این ادعاها با چالشهای جدی مواجه است. از نخستین روزهای قدرتگیری طالبان، حملهی داعش خراسان در تاریخ ۲۲ آگست ۲۰۲۱ به یکی از دروازههای ورودی میدان هوایی بینالمللی کابل، نخستین نشانهی جدی از محدودیت توانایی طالبان در تأمین امنیت کامل بود. این حمله در زمانی انجام شد که هزاران شهروند افغانستان و نیروهای نظامی بینالمللی، بهویژه نیروهای امریکایی، در تلاش برای تخلیه شهروندان افغانستان بودند. در نتیجهی این حمله، دهها نفر از شهروندان افغانستان و نیروهای خارجی کشته و زخمی شدند.
پس از آن، داعش خراسان به انجام حملات متعدد در نقاط مختلف افغانستان ادامه داد. براساس گزارشهای مختلف، از زمان بازگشت طالبان به قدرت، دستکم ۲۰۰-۱۵۰ حملهی تروریستی در افغانستان به این گروه نسبت داده شده است. تلویزیون آمو در یک گزارش مستند اعلام کرده بود که تنها در دو سال نخست حاکمیت طالبان، دستکم ۷۷ حملهی مرتبط با داعش خراسان در افغانستان ثبت شده است.
اهداف داعش خراسان در این مدت گسترده بوده است. هزارهها و شیعیان، پیروان جریانهای صوفی، شهروندان خارجی، شهروندان کشورهای منطقه، بهویژه شهروندان چین و حتا شماری از اعضای طالبان، از جمله اهداف این گروه بودهاند. در بسیاری از موارد، حملات علیه غیرنظامیان و گروههای مذهبی و قومی، بهویژه هزارهها باعث کشتهشدن صدها نفر شده است. در کنار آن، شماری از حملاتی که علیه اقوام و گروههای مختلف انجام شده، از سوی منابع رسمی تحت عنوان «افراد مسلح ناشناس» گزارش شده و مسئولیت دقیق آنها روشن نشده است.
موضوع دیگر، حضور گروههای مسلح منطقهای و بینالمللی در افغانستان است. طالبان وجود تهدید جدی از سوی گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان، انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، حرکت اسلامی اوزبیکستان، جیشالعدل و برخی گروههای دیگر را رد کردهاند؛ اما نگرانیهای کشورهای منطقه و گزارشهای مختلف امنیتی نشان میدهد که افغانستان همچنان یکی از محیطهای پیچیدهی امنیتی در منطقه باقی مانده است.
پس از تسلط طالبان، هزینههای امنیتی کشورهای همسایه نیز افزایش یافته است. تقریبا تمام کشورهای هممرز افغانستان تدابیر امنیتی خود را افزایش داده و در وضعیت آمادهباش قرار گرفتهاند. این نگرانیها تنها ناشی از فعالیت داعش خراسان نیست، بلکه به حضور و فعالیت گروههای مسلح مختلفی مربوط میشود که افغانستان را بهعنوان محیط فعالیت خود مورد استفاده قرار میدهند.
در داخل افغانستان نیز، برخلاف ادعای طالبان مبنی بر نبود مخالفان مؤثر، گروههای مخالف این حکومت در چند سال گذشته فعالیتهای خود را ادامه دادهاند. «جبهه مقاومت ملی افغانستان» و «جبهه آزادی افغانستان» از جمله جریانهایی هستند که مسئولیت دهها عملیات علیه نیروهای طالبان را برعهده گرفتهاند. بیشتر این عملیاتها در سالهای نخست، ماهیت چریکی داشت و با تاکتیک حمله و عقبنشینی انجام میشد. این حملات اگرچه از نظر نظامی محدود بودند، اما نشان میدادند که مخالفان طالبان همچنان توانایی حفظ شبکههای عملیاتی خود را دارند.
چرا بدخشان مهم است؟
تحولات اخیر در ولایت بدخشان از این جهت اهمیت ویژه دارد که نشان میدهد برخی گروههای مخالف طالبان تلاش دارند از مرحلهی عملیاتهای محدود عبور کرده و به سمت عملیاتهای منظمتر حرکت کنند. برای نخستینبار پس از بازگشت طالبان به قدرت، حملاتی انجام شده که از نظر انتخاب هدف، میزان سازماندهی و مدت درگیری، تفاوتهایی با عملیاتهای گذشته دارد.
بدخشان در این میان اهمیت خاصی دارد. این ولایت بهدلیل موقعیت جغرافیایی، مرزهای مشترک با کشورهای تاجیکستان، پاکستان و چین، مناطق کوهستانی دشوارگذر و سابقهی تاریخی مقاومتهای مسلحانه، همواره یکی از مناطق حساس افغانستان بوده است. علاوه بر اهمیت امنیتی، فعالیتهای استخراج معادن، بهخصوص معادن طلا، در برخی ولسوالیهای این ولایت، اهمیت اقتصادی آن را نیز افزایش داده است.
ولسوالیهایی مانند یفتل، شهربزرگ و نسی در سالهای اخیر شاهد افزایش حضور نیروهای طالبان بودهاند. طالبان تاجیکتبار در عین حال که تلاش کردهاند این ولایت را یکی از مناطق دارای پایگاه اجتماعی خود معرفی کنند، اکنون با واقعیتی مواجه شدهاند که نشان میدهد کنترل اداری یک منطقه الزاما به معنای کنترل کامل امنیتی آن نیست.
الف: حملهی «جبهه سپاهیان میهن» در ولسوالی یفتل بدخشان
یکی از مهمترین رویدادهای اخیر که ادعای طالبان دربارهی حاکمیت کامل بر افغانستان را با پرسش مواجه کرد، حملهی «جبهه سپاهیان میهن» در ولسوالی یفتل ولایت بدخشان بود.
این جبهه یکی از جریانهای تازهظهور مخالف طالبان است که اعضای آن عمدتا از میان نیروهای پیشین امنیتی و دفاعی افغانستان معرفی شدهاند. براساس اطلاعات منتشرشده، این جریان تحت رهبری فردی بهنام عبدالقیوم ملنگ فعالیت خود را آغاز کرده است؛ فردی که گفته میشود سابقهی عضویت در نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان در دورهی حضور نیروهای بینالمللی را داشته است.
نخستین عملیات این جبهه که از سوی برخی ناظران و شماری از مردم افغانستان بهعنوان یک حملهی مهم و متفاوت ارزیابی شد، در یکی از ولسوالیهای حساس بدخشان انجام شد. در تاریخ ۱۷ جولای ۲۰۲۶، نیروهای «جبهه سپاهیان میهن» به مرکز ولسوالی یفتل در فاصلهی حدود ۲۵ کیلومتری شمالغرب شهر فیضآباد، مرکز بدخشان حمله کردند.
براساس گزارشهای منتشرشده، این نیروها توانستند برای دستکم چهار ساعت مرکز ولسوالی و شماری از ادارات آن، از جمله فرماندهی پولیس طالبان را در کنترل خود بگیرند. آنان پس از نصب پرچم خود، سلاحها، تجهیزات نظامی و وسایط موجود در محل را انتقال داده و منطقه را ترک کردند.
اهمیت این عملیات تنها در مدت زمان کنترل مرکز ولسوالی نیست، بلکه در پیام آن نهفته است. طالبان طی پنج سال گذشته همواره ادعا کردهاند که هیچ نیروی مخالفی توانایی ایجاد اختلال جدی در حاکمیت آنان را ندارد. اما خارج شدن یک مرکز اداری حکومت محلی از کنترل طالبان، حتا برای چند ساعت، نشان داد که این ادعا با واقعیتهای میدانی فاصله دارد.
ولسوالی یفتل بهدلیل نزدیکی به مرکز بدخشان، شهر فیضآباد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. این منطقه برخلاف مناطق کاملا دورافتادهی کوهستانی، در نزدیکی یکی از مراکز مهم اداری ولایتی افغانستان قرار دارد. به همین دلیل، موفقیت یک عملیات مسلحانه در چنین منطقهای پرسشهای بیشتری دربارهی سطح آمادگی امنیتی طالبان ایجاد میکند.
بدخشان در مجموع و بهخصوص برخی ولسوالیهای آن مانند یفتل، شهربزرگ و نسی، در یک سال اخیر شاهد حضور قابلتوجه نیروهای طالبان بوده است. وجود معادن طلا و اهمیت اقتصادی این مناطق نیز باعث شده است که کنترل آنها برای گروههای مختلف اهمیت پیدا کند.
اجرای چنین عملیاتی نشان میدهد که مخالفان طالبان توانستهاند در برخی مناطق، اطلاعات لازم دربارهی وضعیت نیروهای طالبان، نقاط ضعف امنیتی و مسیرهای عملیاتی را بهدست آورند. چنین حملاتی بدون شناخت دقیق محیط، برنامهریزی قبلی و وجود شبکههای ارتباطی در محل، امکانپذیر نیست.
واکنش طالبان پس از این رویداد نیز قابلتوجه است. گزارشهایی منتشر شده است که طالبان شماری از باشندگان محل را بازداشت کردهاند و تا کنون سرنوشت برخی از آنان روشن نیست. با توجه به این گزارشها، این نوع واکنش نشاندهندهی ضعف در بخش استخبارات است؛ زیرا در یک سیستم امنیتی مؤثر، هدف اصلی باید شناسایی شبکه سازماندهندهی حمله، منابع حمایتی و مسیرهای ارتباطی آن باشد، نه اعمال فشار گسترده بر باشندگان یک منطقه.
مجازات جمعی یک منطقه یا روستا ممکن است در کوتاهمدت فضای ترس ایجاد کند، اما جایگزین اقدامات حرفهای استخباراتی نمیشود. شبیه قضیهی یفتل، از عملکرد طالبان در بسا نقاط از جمله بلخاب، پنجشیر، اندرابها و حتا در برخی روستاهای قندهار نیز گزارش شده است.
ب: حملهی «جبهه آزادی افغانستان» در ولسوالی زیباک بدخشان
رویداد مهم دیگر در بدخشان، حملهی «جبهه آزادی افغانستان» در ولسوالی زیباک این ولایت است؛ حملهای که از نظر ماهیت، شیوه اجرا و سطح درگیری، تفاوت قابلتوجهی با بسیاری از عملیاتهای پیشین این جبهه دارد.
«جبهه آزادی افغانستان» از زمان اعلام موجودیت خود در سال ۲۰۲۲ تا کنون، یکی از جریانهای شناختهشدهی مخالف طالبان بوده است. این جبهه در کنار «جبهه مقاومت ملی افغانستان»، طی سالهای گذشته مسئولیت شماری از عملیاتهای نظامی علیه نیروهای طالبان را برعهده گرفته است. فعالیتهای این جبهه در سالهای گذشته عمدتا در قالب عملیاتهای چریکی، بهخصوص در مناطق شهری انجام میشد؛ حملاتی که معمولا با هدف ضربه زدن به نیروهای طالبان، نشان دادن تداوم فعالیت مخالفان و حفظ حضور عملیاتی صورت میگرفت.
اما حملهی اخیر در ولسوالی زیباک از چند جهت متفاوت است. این عملیات برخلاف بسیاری از حملات قبلی، نه در یک محیط شهری و نه به شکل یک حملهی کوتاهمدت، بلکه در یک منطقهی کوهستانی و استراتژیک با درگیریای که (براساس گزارشها) برای چندین روز ادامه داشته، انجام شده است. همین موضوع باعث شده است که این رویداد از نگاه نظامی و سیاسی اهمیت بیشتری پیدا کند.
براساس گزارشهای منتشرشده، نیروهای «جبهه آزادی افغانستان» در شب ۲۴ جولای ۲۰۲۶ در منطقهای موسوم به «توپخانه» یا «سرحوض» در ولسوالی زیباک، به یک قرارگاه نیروهای سرحدی طالبان حمله کردند. این منطقه از مسیر زمینی توسط موتر در فاصلهی حدود ۵۰ کیلومتری مرکز ولسوالی زیباک قرار دارد و بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود، یکی از مناطق مهم و حساس بدخشان محسوب میشود.
براساس اعلامیههای «جبهه آزادی افغانستان»، در جریان این حمله دستکم ۲۱ نفر از نیروهای طالبان کشته و ۳۷ نفر دیگر زخمی شدهاند و درگیری برای چندین ساعت ادامه داشته است. «جبهه آزادی افغانستان» همچنین مدعی شده است که توانسته است این قرارگاه را تصرف کند. بااینحال، مانند بسیاری از رویدادهای نظامی در افغانستان، جزئیات دقیق تلفات و ابعاد کامل عملیات هنوز بهصورت مستقل قابل تأیید نیست و طالبان نیز دربارهی این رویداد روایت متفاوتی ارائه کردهاند.
با وجود اختلاف در جزئیات، اصل وقوع چنین عملیاتی در یک منطقهی استراتژیک، خود دارای اهمیت است؛ زیرا نشان میدهد که مخالفان طالبان توانستهاند در برخی مناطق، ظرفیت برنامهریزی و اجرای عملیاتهایی فراتر از حملات محدود گذشته را ایجاد کنند.
ولسوالی زیباک از گذشته یکی از مناطق مهم جنگهای چریکی در افغانستان بوده است. ساختار جغرافیایی این منطقه، کوهستانهای گسترده، درههای متعدد و مسیرهای دشوارگذر، آن را به محیطی مناسب برای فعالیت نیروهای کوچک اما متحرک تبدیل کرده است. در دورههای مختلف تاریخی، از جنگ علیه نیروهای شوروی گرفته تا جنگهای داخلی و حتا در دودههی جمهوریت (۲۰۲۱-۲۰۰۲)، این مناطق همواره اهمیت نظامی داشتهاند.
علاوه بر آن، موقعیت مرزی زیباک با منطقهی چترال پاکستان و ارتباط آن با مسیرهای کوهستانی کرانومنجان به ولسوالی پریان پنجشیر و برگمتال نورستان، اهمیت استراتژیک این منطقه را افزایش داده است. این مسیرها در گذشته نیز بهعنوان راههای ارتباطی و انتقال نیرو میان مناطق مختلف مورد استفادهی گروههای مسلح قرار گرفتهاند.
طالبان نیز به اهمیت این منطقه واقف بودهاند. براساس بررسیهای منتشرشده از تصاویر ماهوارهای، طالبان در سال ۲۰۲۵ مسیر منتهی به محل حمله را بازسازی کرده و دستکم سه ساختمان برای استقرار نیروهای خود در آنجا ایجاد کرده بودند. این تأسیسات نشان میدهد که طالبان تلاش کرده بودند حضور نظامی خود را در این بخش تقویت کنند و ظرفیت حضور دهها نیروی مسلح را در آنجا فراهم سازند.


اما پرسش اساسی این است که چگونه با وجود چنین آمادگیهایی، یک نیروی مخالف توانسته است یک عملیات چندینساعته را در برابر این قرارگاه انجام دهد؟
پاسخ به این پرسش را باید در ماهیت جنگهای نامتقارن جستوجو کرد. در چنین جنگهایی، داشتن اطلاعات دقیق، شناخت محیط، استفاده از غافلگیری و برخورداری از حمایتهای محلی، گاهی اهمیت بیشتری از تعداد نیرو و تجهیزات دارد. یک نیروی کوچک اما دارای اطلاعات کافی میتواند در برابر یک نیروی بزرگتر، ضربات مؤثر وارد کند.
از سوی دیگر، اجرای چنین عملیاتی نشان میدهد که «جبهه آزادی افغانستان» احتمالا توانسته است حضور خود را در برخی مناطق فراتر از عملیاتهای شهری گسترش دهد. ایجاد مراکز ارتباطی، شناخت مسیرها، تأمین تجهیزات و داشتن امکان تحرک در مناطق دشوارگذر، نیازمند حضور قبلی و سازماندهی است.
این موضوع میتواند نشانهی تغییر در رویکرد عملیاتی مخالفان طالبان باشد. اگر در سالهای نخست پس از سقوط حکومت جمهوری، بیشتر فعالیتهای مخالفان در قالب حملات محدود و پراکنده انجام میشد، اکنون برخی عملیاتها نشان میدهد که تلاش برای ایجاد ساختارهای منظمتر در حال شکلگیری است.
بااینحال، ارزیابی این تحولات باید با احتیاط صورت گیرد. توانایی اجرای چند عملیات موفق، به معنای ایجاد یک نیروی نظامی گسترده و تعیینکننده نیست. مخالفان طالبان همچنان با چالشهای بزرگی مانند نبود ساختار واحد فرماندهی، محدودیت منابع و نبود کنترل سرزمینی گسترده مواجه هستند.
در مقابل، طالبان نیز اگرچه همچنان کنترل ساختار رسمی حکومت، مراکز ولایتها و دستگاههای امنیتی را در اختیار دارند، اما رویدادهای اخیر نشان میدهد که کنترل اداری کشور الزاما به معنای کنترل کامل امنیتی نیست. وجود شبکههای مخالف، گروههای مسلح و توانایی اجرای عملیات در مناطق مختلف، ادعای حاکمیت صددرصدی طالبان را با پرسشهای جدی مواجه میسازد.
پیام و پیآمد این حملات چیست؟
حملات اخیر در بدخشان از نگاه سیاسی، امنیتی و روانی پیامهای مهمی برای طالبان، مردم افغانستان و جامعهی جهانی دارد.
برای طالبان، این حملات یک هشدار جدی است که روایت «پایان جنگ» و «نبود مخالفان» نمیتواند تمام واقعیتهای افغانستان را توضیح دهد. طالبان ممکن است در حال حاضر کنترل بخش عمدهی ساختارهای دولتی و اداری افغانستان را در اختیار داشته باشند، اما حفظ قدرت در درازمدت تنها با اتکا به نیروی نظامی و حذف رقیبان مسلح امکانپذیر نیست. امنیت پایدار نیازمند ظرفیت استخباراتی قوی، مدیریت مؤثر، اعتماد عمومی و پذیرش و مشروعیت سیاسی است.
ادعای حاکمیت سراسری، زمانی میتواند اعتبار داشته باشد که حکومت نهتنها بر ساختمانهای دولتی، بلکه بر روندهای اجتماعی، سیاسی و امنیتی کشور نیز کنترل مؤثر داشته باشد. رویدادهای بدخشان نشان داد که در بخشهایی از افغانستان هنوز شکافهایی وجود دارد که مخالفان میتوانند از آن استفاده کنند.
برای مردم افغانستان، این حملات پیام دوگانه دارد. از یکسو نشان میدهد که طالبان برخلاف تبلیغات خود با چالشهای امنیتی مواجهاند و مخالفان آنان همچنان فعال هستند. اما از سوی دیگر، تجربهی تاریخی افغانستان نشان داده است که افزایش درگیریهای مسلحانه، به تنهایی نمیتواند راهحل بحران سیاسی کشور باشد.
افغانستان طی چهاردههی گذشته بارها شاهد تغییر حکومتها از مسیر جنگ بوده است؛ اما نتیجهی این جنگها اغلب افزایش بیثباتی، مهاجرت، تخریب اقتصادی و آسیبهای گستردهی انسانی بوده است. بنابراین، هر تحول نظامی جدید باید در چارچوب گستردهتر بحران سیاسی افغانستان مورد بررسی قرار گیرد.
برای جامعهی جهانی و کشورهای منطقه نیز پیام این تحولات روشن است: افغانستان هنوز وارد مرحلهی ثبات کامل نشده است. کاهش جنگهای گسترده پس از سال ۲۰۲۱ به معنای پایان تهدیدهای امنیتی نیست. فعالیت گروههای تروریستی، ظهور جریانهای مخالف مسلح و شکنندگی وضعیت سیاسی نشان میدهد که افغانستان همچنان یک موضوع مهم امنیتی برای منطقه و جهان باقی خواهد ماند.
در نهایت، اهمیت حملات اخیر بدخشان شاید بیشتر از نتایج فوری نظامی آنها باشد. این رویدادها یک روایت سیاسی مهم را به چالش کشیدهاند؛ روایتی که طالبان طی پنج سال گذشته تلاش کردهاند آن را تثبیت کنند: اینکه افغانستان کاملا تحت کنترل آنان قرار دارد و هیچ نیرویی توان ایجاد چالش جدی ندارد.
واقعیت اما پیچیدهتر است. طالبان امروز قدرت حاکم در افغانستان هستند، اما حاکمیت آنان همچنان با چالشهای امنیتی، سیاسی، مشروعیت ملی و اجتماعی مواجه است. بدخشان نشان داد که مسألهی قدرت در افغانستان هنوز پایان نیافته و ادعای حاکمیت مطلق، همچنان نیازمند آزمون در میدان واقعی است که طالبان در این آزمون برخلاف ادعایشان شکست خوردهاند.