شغالمُردگی
امشب سخن از شغال شد و خاطره ام از شغالهای دهکده ام برگشت.
کودک که بودم در دهکدۀ ما شغال زیاد بود. شبها در تاریکی زوزه میکشیدند، زوزههای دسته جمعی. یکی از شغالها وقتی از گوشۀ شروع میکرد، دیگران او را همراهی مینمود. خوب یادم هست که برای من چقدر لذت بخش بود، صدای شغالها.
امروزه اما صدای شغال کم میشنوم، اما هر از گاهی میشنوم، ولی برایم لذتآور نیست. شغالها را به سه دسته تقسیم کرده اند، طلایی، پهلو خطدار و پشت سیاه.
گاهی به خودم شک میکنم، نکند من یک شغال باشم. وقتی به زوزههایم دقت میکنم، خودم را به شغالهای پشت سیاه نزدیک میبینم. جغرافیای واقعی پراکندگی شغالها را که در ویکیپیدیا نگاه کردم از این قرار بود، بخشی بزرگی از آسیا به شمول افغانستان و آفریقا را شغالهای طلایی اشغال کرده است، بخشی از کشورهای آفریقای مرکزی و جنوبی را شغالهای پهلو خطدار به خود اختصاص داده است و چند تا کشور آفریقای جنوبی را شغالهای پشت سیاه لانه ساخته است؛ که من جسما و عینا در آفغانستان هستم و هیچ قرابتی با آن شغالها ندارم و این حس خودم هست که خودم را از شغالهای پشت سیاه میبینم.
شغالها حیوانات ترسو و خرابکارند. یادم هست که پوست اکثر نهالهای دهکده ام را این شغالها در زمستانها میجوید و نهالها در بهار میخشکید. مرغها و خروسها که از دست این شغالها روزگار خوشی نداشتند. هر روز میشنیدی که خروس مادر فلانی را شغال برده است و آنگاه چند تا بچۀ بیسر و پا جمع میشدیم و دنبال شغال میرفتیم که در نهایت پرهای پراکندۀ خروس را از کوهها جمع میکردیم و به مادر فلانی میدادیم.
گفته اند هنگامیکه همهمه و مزاحمت روستائیان زیاد شود، اعصاب شغالها از کار میافتد و به حالت بیهوش و اغماء میروند و به این حالت شغالمردگی اطلاق میشود.
با این همه من از شغال مردگی میترسم. زوزهها زیاد و بیموقع اند و شغال مردگی در راه. بگذریم، اگر من یک شغال بودم، لطفا نوعیت ام را مشخص کنید. اصلا ناراحت نمیشوم، چون من اصلا در مخیله ام نمیگنجد که یک کفتار تنها باشم.
پ.ن: شغال گوشتخوار است.