از کابل تا تهران، دنیا به کام طالبان
یکی از وحشتناکترین و در عین حال جالبترین پدیدههای سالهای اخیر منطقهی ما، گروه تروریستی داعش است. وحشتناک است به دلایلی که همه میدانیم. جالب است به دلایل مختلف و یکی از این دلایل، میزان عجیب نفعی است که کشورهای مختلف و بازیگران متفاوت از وجود و حضور این پدیده میبرند.
همفکران و همدردان فکری و قبیلهای طالب در دولت و بیرون از دولت، آنقدر داعش افغانی را به قصد تطهیر طالبان برجسته کردند که اینک طالبان رفته رفته در نگاه تعدادی به فرشتههای نجات تبدیل میشوند؛ در حالی که این گروه بدون هیچشکی، مهمترین، کشندهترین و جدیترین تهدید برای آرامش، ثبات، دموکراسی (نیمهجان)، حقوق مدنی و وحدت ملی در افغانستان است. این در حالی است که با کمی دقت در خواهیم یافت که داعش و آنچه داعش را در کشورهای عربی جذاب میکند، نمیتواند در افغانستان کار مهمی از پیش ببرد. جانمایهی قومی سیاست و بازی قدرت در افغانستان، ساختار قبیلهای بستر اصلی تروریسم افغانی و نقش متفاوت مردم و سرزمینی که امروز افغانستان خوانده میشود با سرزمینهای اعراب در «خلافتهای اسلامی» و… امکان موفقیت جدی داعش و روایت تاریخی-تمدنی این گروه در افغانستان را را ناچیز میکند.
حالا کار به جایی رسیده است که جمهوری اسلامی ایران و طرفداران افغانیاش، دوستی و روابط روزافزون جمهوی اسلامی با طالبان را با توسل به تهدید داعش، توجیه میکنند؛ در حالی که جمهوری اسلامی سالها قبل رابطهاش را با طالبان ایجاد کرد و در این راه تا جایی پیش رفت که قبل از سال 2008 تلاش داشت تا در جنوب کشور، قبیلهی اسحاقزی درانی را که میانهی خوبی با طالبان نداشتند (قبلا در قندهار با طالبان جنگیده بودند) با این گروه نزدیک کند. در همین سالها، ایران به طالبان در کنار سلاحهای دیگر، ماینهای پیشرفتهای دادند که کشفشان سخت بود. بعداً این روابط بعد از 2012 کم کم آشکار شد؛ اما ایران یا در مورد آن خاموشی میگزید، یا آن را انکار میکرد. حالا پدیدهی داعش، فرصت را به جمهوری اسلامی ایران داده است تا از یک طرف کمکهایش را به طالبان افزایش بدهد و از طرف دیگر، این کمکها و روابط دوستانهاش با این گروه تروریستی را توجیه کند.
داعش و گروهکهای تروریستی خرد و ریز دیگر در محیطی میرویند، رشد میکنند، به کار و فعالیتشان ادامه میدهند و از شرایطی بهره میبرند که طالبان ایجاد کردهاند، نگه میدارند و گسترش میدهند. ادعای دوستی با طالبان و تجهیز و تعلیم تروریستهای آن برای مقابله با داعش از سوی جمهوری اسلامی، بسیار مضحک و بیپایه است. آیا برای مقابله با گروهک تروریستی داعش افغانی، باید به نیروهای امنیتی، حوزههای ضدتروریستی و ارتش افغانستان کمک کرد، یا نه، باید به مادر تروریسم افغانی کمک کرد تا شرایط روییدن و رشد گروهکهای تروریستی بیشتر را مهیا کرده، زمینهی بیچارگی مردم افغانستان، مخصوصاً ساکنان حوزههای ضدطالب را فراهم کند؟ واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران از ثبات و آرامش یک افغانستان نزدیک به غرب، نگران است و طالبان را به عنوان مهمترین و قدرتمندترین نیروی ضدغرب و حضور امریکا در افغانستان، هم برای فشار بر دولت افغانستان و هم به عنوان ابزار فشار در چانهزنیهایش با غربیها مفید و سودمند میداند، نه همپیمانان دیروزش را که هم از دولت مرکزی حمایت میکنند و هم از حضور امریکاییها در افغانستان.