آزادی یک هدیه نیست

ملاحظاتی بر کتاب «Outspoken» نوشته‌ی سیما سمر

اطلاعات روز
اطلاعات روز

نویسنده: ابومسلم خراسانی

مقدمه

در زمستان ۲۰۲۴، داکتر سیما سمر، پزشک، فعال حقوق بشر، سیاست‌مدار و رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر در افغانستان، خاطرات خود از چهاردهه مبارزه، تاب‌آوری و مقاومت در افغانستان را با عنوان «Outspoken: My Fight for Freedom and Human Rights in Afghanistan»[1] با همکاری سالی آرمسترانگ، نویسنده و خبرنگار برجسته‌ی کانادایی منتشر کرده است. کتابی‌ که روایت شخصی، اجتماعی و سیاسی یکی از شناخته‌شده‌‌ترین چهره‌های فعال در عرصه‌ی حقوق‌ بشر را در برمی‌گیرد و سرنوشت او را به مخاطبان جهانی بازگو می‌کند. اثر مذکور شامل یک پیش‌گفتار و یازده فصل است و توسط انتشارات رندم هاوس کانادا به زبان انگلیسی در آن کشور به چاپ رسیده است. روایتی‌ که تجربه‌ی زیسته را با تلاش‌های سیاسی و مبارزه برای آزادی پیوند می‌زند و آن را از زاویه زنی بازگو می‌کند که اول «یک زن است»، دوم «یک هزاره است» و سوم «یک فعال حقوق‌ بشر».

زنی‌ که در غزنی، «مرکز تمدن اسلامی»، متولد شده، در هلمند، سرزمینی که اغلب با «جنگ و تریاک» شناخته می‌شود بزرگ شده و در کابل، این «غم‌انگیزترین پایتخت جهان»، پزشکی خوانده است. شخصیتی که به‌گفته‌ی دوست‌دارانش «مکتب‌ ساز» است، به‌باور نویسنده‌ی این مقاله «محافظه‌کار»، و به تعبیر خودش «صریح‌اللهجه»؛ که سال‌ها کوشیده تا برای زنان افغانستان فرصت‌های آموزش و دسترسی به قلم و کتاب را فراهم کند. سیما سمر در این کتاب روایت خود را از دوران کودکی و فضای خانوادگی‌اش در غزنی و هلمند آغاز می‌کند و سپس مسیر زندگی و مبارزاتش برای حقوق بشر، حقوق زنان و آموزش را شرح می‌دهد. این روایت در طول کتاب با تحولات و رخدادهای سیاسی و اجتماعی افغانستان در چهاردهه‌ی گذشته گره خورده و به‌گونه‌ای سرگذشت فردی نویسنده را در بستر تاریخ افغانستان بازتاب می‌دهد.

دست‌کم از سه جهت این کتاب برای مخاطبان داخلی و خوانندگان بین‌المللی اهمیت دارد. نخست آن‌که افغانستان در بسیاری از ابعاد یک جامعه‌ی شفاهی، کوتاه‌مدت و کم‌حافظه به‌ شمار می‌رود و از این‌رو با کمبود جدی متن مکتوب و منابع بومی و دست‌اول مواجه است. در چنین بستری، فرهنگ شفاهی غالبا حافظه‌ی جمعی را کوتاه‌مدت می‌کند و بسیاری از رویدادها و تحولات مهم تاریخی در هاله‌ای از ابهام باقی می‌مانند یا روایت‌های پراکنده و گاه متناقض از آن‌ها شکل می‌گیرد. از این منظر، ثبت تجربه‌ها و خاطرات بازیگران اصلی تحولات سیاسی و اجتماعی می‌تواند به غنای حافظه‌ی تاریخی جامعه کمک کند و بخشی از خلاء موجود در منابع مکتوب را پر کند.

دوم آن‌که سیما سمر به‌ شکلی در بطن تحولات و مناسبات سیاسی اجتماعی چهاردهه‌ی اخیر افغانستان حضور فعال داشته است؛ به این معنا که در مقاطع مختلف یا خود او در جایگاه تصمیم‌گیرنده قرار داشته یا عضوی از حلقه‌های تصمیم‌گیری بوده است. از این‌رو، روایت و نگاه او می‌تواند به فهم بهتر برخی از سازوکارها، تنش‌ها و پیچیدگی‌های سیاست در افغانستان کمک کند.

نکته‌ی سوم به اهمیت روایت و بینش زن‌ها در عرصه‌ی اجتماعی و سیاسی افغانستان بازمی‌گردد؛ کشوری که سال‌ها با تبعیض سیستماتیک و خشونت ساختاری علیه زنان شناخته می‌شود و در آن صدای زنان اغلب مجال ظهور و بازنمایی گسترده پیدا نکرده است. در چنین بستری، روایت و تبیین سیما سمر از مناسبات قدرت، سیاست و اجتماع افغانستان را می‌توان نه‌تنها روایت یک کنشگر سیاسی، بلکه تا حدی بازتاب تجربه و نگاه زن‌ها به این مناسبات دانست؛ امری که به این اثر اهمیتی دوچندان می‌بخشد. برای نگارنده‌ی این نوشته نیز همین نکته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود و یکی از انگیزه‌های اصلی برای خواندن و مرور این کتاب به‌ شمار می‌رفت؛ چرا که همواره این سؤال مطرح بوده است که زنی با تجربه‌ی گسترده‌ای مانند دکتر سیما سمر، این مناسبات پیچیده و گاه متناقض سیاسی و اجتماعی را چگونه می‌بیند و چگونه روایت می‌کند؟

با این مقدمه، نوشته‌ی حاضر نه‌ فقط صرفا معرفی کتاب، بلکه تلاشی برای نقد آن است و می‌کوشد محتوای کتاب را با تمرکز بر چهار نکته بررسی کند.

1: آزادی یک هدیه نیست

بخش قابل‌توجهی از محتوای کتاب به سفرهای بیرونی، تلاش برای جلب حمایت‌های مالی از پروژه‌های آموزشی، ایجاد فرصت‌های آموزشی برای زنان و  دادخواهی برای حقوق‌ بشر و حقوق‌ زنان اختصاص دارد. اما مرجع این تلاش‌ها اغلب به کشورهای بیرونی و نهادخارجی‌ متمرکز است و کم‌تر به مناسبات و زمینه‌های داخلی توجه می‌شود. امری که این تلاش‌ها را محدود به پروژه‌های بیرونی ساخته و به نحوی میزان مؤثریت و اثربخشی آن را تقلیل می‌دهد. به نظر می‌رسد این روند متأثر از فضایی ا‌ست که بعد از سال ۲۰۰۱ در مناسبات سیاسی/اجتماعی افغانستان حاکم شد و آن نگاه پروژه‌ای، سودمحورانه و از بالا به پایین است که حدودی نتوانست مفاهیم چون حقوق‌ بشر، حقوق‌ زنان و آزادی و دموکراسی را به گفتمان غالب یا حتا به یکی از گفتمان‌های محوری در فضای افغانستان تبدیل کند. از همین‌ جهت اغلب این تلاش‌ها در کلان‌‌شهرها و در حلقه‌های محدود باقی ماندند و فرصت گستردگی و نفوذ بیشتر را  در سطح جامعه پیدا نکردند.

در پشت چنین رویکردی یک منطق ساده نهفته است: این‌که می‌توان همه‌ چیز را از بیرون وارد کرد و از طریق آن به توسعه، تأمین حقوق‌ بشر و مفاهیم از این دست، دست‌یافت. این رویکرد در ادبیات توسعه به «نظریه نوسازی» شهرت دارد؛ نظریه‌ای که از دهه‌ی ۱۹۷۰ به بعد اغلب به‌عنوان رویکردی شکست‌خورده و فاقد کارآیی مورد نقد قرار گرفته است، چرا که رویکرد خطی دارد، بستر‌ها و انگاره‌های فرهنگی را در نظر نمی‌گیرد و اغلب از بالا به پایین و متمرکز بر تلاش‌های بیرونی برای رسیدن به توسعه است. بنابراین، به نظر می‌رسد فعالیت‌های حقوق‌ بشری داکتر سیما سمر نیز تا حدی بر مبنای همین منطق شکل گرفته و روایت او از مناسبات حقوق‌ بشری و تلاش برای احقاق حقوق‌ زنان نیز به نحوی زاده‌ی همین گفتمان است. در این رویکرد، توسعه، آزادی و دموکراسی همچون کالاهایی تصور می‌شوند که می‌توان آن‌ها را از کشورهای ثروتمند و توسعه‌یافته وارد کرد؛ گویی برای تأمین حقوق بشر و دست‌یابی به حقوق زنان در افغانستان باید به پاریس، لندن و نیویورک رجوع کرد.

اما آنچه تجربه‌ی کشورهای مختلف نشان می‌دهد این است که به تعبیر پائولو فریره، (نویسنده و آموزگار برازیلی) آزادی هدیه‌ ای آماده نیست، بلکه یک فرآیند است؛ و تنها از خلال چنین فرآیندی است که جوامع می‌توانند به آزادی، حقوق بشر و توسعه دست یابند. این‌ به معنای نادیده گرفتن فرصت‌های بیرونی و استفاده از امکانات کشورهای توسعه‌یافته در جهت اهداف توسعه‌یی نیست، بلکه به این معناست که می‌توان میان تلاش‌های بیرونی و امکان‌های داخلی توازن برقرار کرد و یکی را فدای دیگری نکرد. می‌توان به فرصت‌ها و امکان‌های داخلی توجه کرد، به بینش‌ها، خواست‌ها، علایق، جهان‌بینی داخلی از جمله زنان در افغانستان وقت گذاشت و از آن‌ها شنید. این شنیدن بدون یک رابطه‌ی دوسویه، ارگانیک و بدون عشق و اعتماد دوجانبه شکل نمی‌گیرد.

۲: سکوت یا مصادره

از چشم‌انداز کتاب «Outspoken»، فعالیت‌های حقوق بشری و به‌ویژه مبارزه برای احقاق حقوق زنان در افغانستان بعد از سال ۲۰۰۱ و عمدتا توسط نویسنده‌ی کتاب آغاز شده است؛ انگار به‌گونه‌ی شروع مبارزه‌ها، مقاومت‌ها و تلاش‌ها به همین تاریخ بازمی‌گردد و نویسنده‌ی کتاب سردمدار و رهبر این جریان است که تمام زندگی‌اش را وقف این میدان کرده است. در این شکی نیست که سیما سمر یکی از زنان تأثیرگذار تاریخ افغانستان است و فعالیت‌ها و مبارزه‌هایش غیرقابل انکار است، اما تاریخ مبارزه برای احقاق حقوق زنان در افغانستان پیشینه دارد و زنان بسیاری در این راه فداکاری‌های بسیاری کرده‌اند، از فعالیت‌های مدنی گرفته تا مقاومت‌های سیاسی. ساده‌سازی و محدود کردن این مسیر پرسنگلاخ و پیشینه‌ی تاریخی آن تنها به بعد از سال‌های ۱۹۸۰ یا ۲۰۰۱، تصویر نادرستی از مبارزات حقوق زنان ارائه می‌دهد، خواننده را در فهم مناسبات سیاسی-اجتماعی به بی‌راهه می‌برد و زمینه‌ی سوگیری‌ها، کج‌فهمی‌ها و برداشت‌های وارونه و حتا استعماری را فراهم می‌کند.

در واقع، شناخت کامل این مسیر مستلزم درک عمیق‌تر از تلاش‌های نسل‌های گذشته است. تاریخ افغانستان شاهد تلاش‌های بسیاری برای احقاق حقوق زنان بوده است، تقریبا حدود ۱۰۰ سال پیش از امروز مبارزه برای احقاق حقوق زن‌ها در افغانستان آغاز شده و طی دوره‌های متفاوت مانند جنبش مشروطیت، دهه‌ی دموکراسی و دوره‌ی کمونیستی افراد بسیاری در این راستا کارها و تلاش‌های بزرگی کرده‌اند. ندیدن تلاش‌های آنان و شروع تاریخ از سال ۱۹۸۰ یا ۲۰۰۱ خودش یک روایت استعماری است که همه‌ چیز در افغانستان را به بعد از ۲۰۰۱ خلاصه می‌کند، انگار پیش از آن در افغانستان چیزی وجود نداشته است. شاید در برابر این نقد، عده‌ای استدلال کنند که این روایت شخصی بوده است، اما فراموش نکنیم که روایت شخصی چهره‌های اجتماعی-سیاسی تنها روایت شخصی نیست، بلکه بخشی از تاریخ است و داکتر سمر با یادآوری آن‌ها می‌توانست برای مخاطبان این را فراهم کند که بین دوره‌های متفاوت تاریخی و شخصیت‌های این عرصه دست به مقایسه و آسیب‌شناسی بزنند.

این سکوت را به‌ نحوی می‌توان چنین تفسیر کرد که نویسنده با محدود کردن مبارزات زنان افغانستان به بعد از سال ۲۰۰۱ و نادیده گرفتن پیشینه‌ی تاریخی، موج‌ها و ریزموج‌های این جنبش، در واقع تلاش می‌کند تصویر کلی و روایت غالب از این جریان را به نفع خود شکل دهد و نقش و سهم شخصی خود را بیش از حد برجسته کند. چنین رویکردی، بدون توجه به تلاش‌ها، فداکاری‌ها و مقاومت‌های نسل‌های گذشته، می‌تواند خواننده را به درک یک‌جانبه، محدود و ناقص از تاریخ مبارزه‌ی زنان در افغانستان سوق دهد و این تصور را ایجاد کند که تمام تحولات، پیشرفت‌ها و حتا پس‌رفت‌ها نتیجه‌ی فعالیت‌های یک فرد یا یک گروه خاص یا حتا یک دوره‌ی تاریخی خاص بوده است. در نتیجه، این نوع روایت نه‌تنها تاریخ واقعی و چندلایه‌ی مبارزه‌ی زنان را به حاشیه می‌راند، بلکه تلاش بی‌وقفه‌ی هزاران زن در طول ۱۰۰ سال گذشته در این مسیر را نیز نادیده می‌گیرد. محدود کردن بیشتر از یک قرن مبارزه به دودهه و سکوت درباره‌ی آن؛ آن هم توسط یکی از برجسته‌ترین زنان معاصر افغانستان که مخاطبان جهانی دارد، می‌تواند به‌طور جدی پرسش‌برانگیز باشد.

۳: غیبت نقد

آنچه در دودهه‌ی حضور جامعه‌ی جهانی و تحت عنوان «جمهوری اسلامی افغانستان» تجربه شد و سرانجام به فروپاشی فاجعه‌بار آگست به‌دست طالبان انجامید، نیازمند نقد جدی، صریح، واکاوی عمیق و نگاهی ژرف است تا آسیب‌ها و فرصت‌ها مشخص، دست‌آوردها و ندانم‌کاری‌ها روشن و تجربه‌ها و درس‌ها استخراج شود. بدون این نگاه انتقادی و عبرت‌آموز از گذشته، امید به افق‌های آینده‌ی بهتر امکان‌پذیر نیست. کتاب سیما سمر فاقد چنین نگاه انتقادی است و توضیح او از زدوبندهای سیاسی، مناسبات اجتماعی و حتا سیاست‌ورزی اغلب محافظه‌کارانه و با احتیاط سیاسی آمیخته است. در جریان مرور این کتاب بارها از خود پرسیده‌ام که دیگر چه‌ چیزی در این «ملک خداداد» باقی مانده است که سیاست‌مداران، فعالانی مانند سیما سمر و کسانی که در این بطن مناسبات بوده‌اند هنوز نیز با رویکردی محتاطانه و سیاست «نه سیخ بسوزد و نه کباب» به آن می‌بینند؟ در حالی که انتظار می‌رود این افراد با نقد بی‌رحم توضیح دهند که چرا و چگونه بعد از ۲۰ سال افغانستان به فاجعه‌ی آگست ۲۰۲۱ رسید و چه عواملی موجب این سرنوشت شوم و تاریک شد.

یکی از اساسی‌ترین جنبه‌های غیبت نگاه انتقادی و رویکرد محافظه‌کارانه‌ی سیما سمر را می‌توان در توضیح «گزارش عدالت انتقالی» و چرایی عدم نشر آن مشاهده کرد. خانم سمر بدون هیچ مقدمه‌ی منطقی، دلایل روشن و بیان این‌که چه‌کسانی و چگونه و چرا مانع انتشار این گزارش شدند، تنها با بیان این‌که «دولت نمی‌خواست» از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کند. او مشخص نمی‌کند که چه افراد یا جریان‌ها نمی‌خواستند این گزارش نشر شود، انگیزه‌ی آنان چه بود، محتوای گزارش دقیقا چه مواردی را شامل می‌شد و کدام شخصیت‌ها و نهادهای حقیقی و حقوقی مانع انتشار آن شدند. افزون بر این، در کتاب، هیچ بخشی از محتوای اصلی  آن گزارش ذکر نشده است. پرسش این است که آیا آوردن ده نکته‌ی اساسی از  این گزارش که بسیار مهم‌ تلقی می‌شود کار بسیار دشوار و ناممکن بود یا این‌که به شکلی خانم سمر نیز از بیان جزئیات آن گزارش ابا می‌ورزد و یا شاید بنابر ملاحظات شخصی، نمی‌خواهد در این باره چیزی بنویسد.

افزون بر این، سیما سمر شناخت کافی از رهبران سیاسی، نهادهای بین‌المللی و شیوه‌های سیاست‌ورزی در افغانستان دارد. او با رهبران جهادی نیز در ارتباط بوده و حتا گزارش‌هایی وجود دارد که او با حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری همکاری داشته است. با این وجود، تنها در دو بخش از کتابش رفتار اشرف غنی را «دیکتاتورمنشانه» توصیف کرده و او را به «گرگ تنها» تشبیه می‌کند. خواننده در باقی متن با نقد جدی مواجه نمی‌شود و بیشتر روایت‌هایی را می‌خواند که از دل آن نمی‌توان به فهم تازه‌ای دست یافت یا جامعه پیچیده‌ای مانند افغانستان را شناخت. بااین‌حال، روایت‌هایی که جنبه‌ی شخصی دارند و مسیر زندگی یک زن مبارز مانند سیما سمر را در جامعه‌ی افغانستان به تصویر می‌کشند، نکات و تجربیات ارزشمندی به خواننده ارائه می‌کنند، اما وقتی این روایت‌ها وارد عرصه‌های عمومی، تاریخ، جامعه، سیاست‌ورزی و نهادهای بین‌المللی می‌شوند، اغلب به قصه‌های سطحی و نازلی تبدیل می‌شوند که پیام خاصی منتقل نمی‌کنند. در حالی‌ که قصه‌ها و روایت‌ها صرفا داستان نیستند، بلکه در لابه‌لای آن‌ها می‌توان لایه‌های پنهان واقعیت‌ها، تجربه‌ها و درس‌های مهم را گنجانید و بیان کرد.

4: نگاه گزینشی به حقوق‌ بشر

نقض حقوق بشر و تبعیض سیستماتیک علیه زنان در افغانستان یک پدیده‌ همه‌شمول است که در تمام گروه‌های قومی و مناطق این کشور جریان دارد. بااین‌حال، وقتی سیما سمر درباره‌ی نقض حقوق بشر، کرامت انسانی و تبعیض علیه زنان صحبت می‌کند، عمدتا مثال‌ها و تمرکز او به مناطق مشخصی محدود می‌شود. اگر سیما سمر یک شهروند عادی بود، انتخاب محدوده‌ی جغرافیایی در کتابش امر عادی به‌ نظر می‌رسید، اما او به‌عنوان رییس کمیسیون حقوق بشر و وزیر امور زنان در افغانستان، در موقعیت رسمی و ملی قرار داشته است. از این‌رو، نادیده گرفتن سایر گروه‌های قومی و مناطق محروم که با ستم و تبعیض دست‌وپنجه نرم کرده یا می‌کنند، نه‌تنها پرسش‌برانگیز است، بلکه باعث می‌شود تصویر ارائه‌شده از وضعیت حقوق بشر و حقوق زنان در کشور ناقص و تک‌بعدی به‌ نظر برسد. چطور رییس پیشین کمیسیون حقوق بشر و وزیر امور زنان افغانستان وقتی از نقض حقوق بشر و حقوق زنان حرف می‌زند، ساحه‌ی دیدش تنها به بخش‌های محدود خلاصه می‌شود، در حالی که ستم و تبعیض در این کشور فراگیر است؟

تمرکز محدود او بر جغرافیای خاص، این تصور را برای مخاطبان بین‌المللی ایجاد می‌کند که تنها گروه‌های قومی خاص قربانی بوده‌اند، در حالی که واقعیت پیچیده‌تر و فراگیرتر است و نقض حقوق بشر و تبعیض در مناطق مختلف و علیه گروه‌های متنوع تا کنون نیز ادامه دارد. این نوع روایت، علاوه بر محدود کردن جامعیت تحلیل، مانع از درک درست دامنه‌ی نقض‌ها و تبعیض‌ها برای خواننده می‌شود و نشان می‌دهد که نگاه سیما سمر، اگرچه شخصی و تجربه‌محور است، در عرصه‌ی ملی به‌ شکلی محافظه‌کارانه و گزینشی عمل کرده و از ارائه‌ی تصویری واقع‌بینانه و همه‌جانبه از وضعیت زنان افغانستان بازمانده است. وقتی کسی با سابقه‌ی مسئولیت رسمی در مقام رییس کمیسیون حقوق بشر درباره‌ی نقض حقوق بشر حرف می‌زند، می‌باید که تمامی گروه‌ها و مناطق را در نظر بگیرد تا تصویر کاملی از واقعیت‌ها ارائه شود؛ تصویری که مرزها را می‌شکند و ستم‌ها و تبعیض‌های رفته بر آدم‌ها را دسته‌بندی نمی‌کند.

بااین‌وجود، کتاب «Outspoken» نکات مهم و درس‌های ارزش‌مند برای افغانستان دارد و شکلی از روایت تاریخ است؛ تاریخ یکی از مهم‌ترین بازه‌های زمانی افغانستان که اگر به‌گونه‌ی درست و سنجیده از آن استفاده می‌شد، این کشور می‌توانست در مسیر دیگری برود و توسط یک ملای مجهول‌الهویت که کسی تا حال ندیده است اداره نشود. به‌باور نگارنده‌ی این مقاله، از خلال خاطره‌های شخصی می‌توان درس‌های ارزش‌مندی بیرون داد و از آن در راستای فهم بیشتر و حل مناسبات افغانستان استفاده کرد. در این میان، کتاب داکتر سیما سمر نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. این کتاب تنها روایت زندگی شخصی یک فعال سیاسی و حقوق بشری نیست، بلکه بازتابی از مبارزه‌ها، چالش‌ها و امیدهای نسلی از افغانستانی‌ها است که در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ کشور زیسته‌اند. از متن این روایت‌ها، خواننده می‌تواند با بخشی از واقعیت‌های کم‌تر گفته‌شده‌ی جامعه و سیاست افغانستان آشنا شود و درک عمیق‌تری از روندهای سیاسی و اجتماعی آن پیدا کند. به همین دلیل، این کتاب منبع ارزشمند برای مطالعه و تفکر در مورد گذشته و اکنون افغانستان به‌ شمار می‌رود.


[1] صریح‌الهجه؛ مبارزه من برای آزادی و حقوق بشر در افغانستان.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه