شباهت‌ یا تقلید؟

نظری بر رمان «امشب هیچ‌کس زنده نمی‌ماند»

اطلاعات روز
Photo: Social Media

معصوم حقجو

در روزهای اخیر رمان «‌امشب هیچ‌کس زنده نمی‌ماند»، نوشته‌‌ی شیون شرق، نویسنده‌ی اهل افغانستان، را خواندم. رمانی که به‌ نظر می‌رسد در جهان خود چیز تازه، نو و قابل تأمل است. رمانی که تلاش کرده راه خودش را برود، اما بیشتر به‌ تکنیک و فرم چسپیده تا امضا یا خط انگشت خود را داشته باشد. برای همین، من فکر می‌کنم این رمان گاهی صحنه‌ها و محتوا را قربانی زبان و به کار بردن تکنیک کرده است. آن‌قدر توجه رمان به‌ تکنیک و زبان و شاعرانه‌سازی جملات زیاد است گاها خواننده احساس می‌کند متن شعر می‌شود و رد قصه‌ را جا می‌گذارد. با این وجود، قدرت تأثیرگذاری رمان و زیبایی محتوا و بافت قصه را نمی‌شود نادیده گرفت. من پیش از این رمان، رمان‌های مختلفی شبیه آن خوانده‌ام. از «سمفونی مردگان» و «نام تمام مردگان یحیاست»، نوشته‌های عباس معروفی گرفته تا «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز و «عمویم جمشیدخان»، نوشته‌‌ی بختیار علی نویسنده‌ی کرد و همچنان، «گلنار و آیینه»، نوشته‌ی رهنورد زریاب. این رمان‌ها را به‌خاطری نام‌ بردم که میان این‌ها و میان رمان «امشب هیچ‌کس زنده نمی‌ماند» شباهت‌هایی یافتم، اگر بگویم نزدیکی‌های بیشتر، بی‌جا نگفته‌ام. من نه به‌عنوان منتقد ادبی، بلکه به‌عنوان یک خواننده‌ی رمان و دوست‌‌دار ادبیات این سطرها را می‌نویسم و برداشت خود را نیز از رمان می‌نگارم.

محتوای درناک

رمان «امشب هیچ‌کس زنده نمی‌ماند» سرگذشت دختری به‌نام مسیحا است که در شمالی زندگی می‌کند و زندگی او را بعدها به‌ کابل می‌کشاند. مسیحا با نومیدی، ترس، تعجب و جامعه‌ی مردسالار گرفتار است. همیشه از طرف مادرش سرکوب می‌شود، مورد ستم جامعه قرار می‌گیرد و کارش پختن، روفتن و شستن است. دنیای مسیحا جالب است. رمان بیشتر گرد این زن می‌چرخد و یک دنیای شگفت‌آوری را در این قسمت خلق کرده است. من دوست‌ دارم مخاطب خود این رمان را بخواند و این دنیا را ببیند، نمی‌خواهم این قصه را فاش کنم. در بخشی از رمان، کاکااکبر می‌آید- مردی که یک نامه پیشش است؛ نامه‌ای رازآلود. نامه‌ای دختری که در پنجشیر زندگی می‌کند. آن هم در شرایطی که شوروی‌ها به این دره حمله کرده و جلو روی این دختر پدرش کشته می‌شود، اهالی روستا زیر بمب‌ها خرد می‌شوند و خودش در غاری پناه گرفته و از کودکان روستا مراقبت می‌‌کند. سیاووش، پسری است به این دختر دل داده اما هیچگاه راهی پیدا نمی‌کند تا به پیش دختر برود. در اخیر، در جریان راه مفقود می‌شود. شوروی‌ها او را با یک جمع از موتر پیاده کرده به‌ دره‌ای می‌برند و ناپدید می‌شود. اما از دختر تنها یک نامه می‌ماند و سرنوشت گم و گنگ. در میان داستان، مرد دیگری وجود دارد که از چشمه‌ آب می‌نوشد و بعد به‌ آسمان پرواز می‌کند. بار و بندش می‌ماند برای چوپان روستا که یک سال آن را مصرف زندگی خود می‌کند. کاکااکبر که راوی این جریان است، به‌زودی دست به‌ خودکشی می‌زند. البته در خودکشی کاکااکبر نیز رازی نهفته است و براساس همین راز خود را زیر موتر می‌اندازد.

نثر رمان

رمان بیشتر تلاش کرده زبان شاعرانه را به‌ خود بگیرد حتا زبان یک زن روستایی و یک مرد کهن‌سال نیز شاعرانه است. در رمان‌ها می‌گویند باید زبان هر شخصیت فرق کند و هرکسی زبان خود را داشته باشد اما وقتی مرزها فرو می‌پاشد و هویت‌ها مورد یورش قرار می‌گیحرد و یک فروپاشی درونی رخ می‌دهد، تفاوت نمی‌کند یک بی‌سواد به چه زبانی صحبت می‌کند: شاعرانه یا ادبی یا هم روستایی. جایی‌ که همه چیز فروبپاشد، انتخاب زبان می‌تواند قصدی باشد برای نشان دادن موضوعی ولی من فکر می‌کنم نویسنده در این رمان زیاده‌روی کرده و کاری کرده که مخاطب به‌زودی نمی‌تواند باور کند یک زن کهن‌سال روستایی چنین حرف می‌زند. زبان رمان زیبا است، جدی است و قوی. بااین‌حال، افراط در آن دیده می‌شود. تکرارهای زیاد نیز خواننده را پراکنده می‌کند. شاید این تکرارها برای ریتم و موسیقی باشد که خوب موسیقی داده‌اند ولی گاهی افراط شده است. مخاطب را قریب به‌سوی خستگی می‌برد. تکرار برخی جملات یا می‌تواند مقصدی داشته باشد یا زیاده‌روی در کاربرد باشد.

شباهت یا تقلید

این رمان از نگاه‌های مختلفی با برخی رمان‌های دیگر منجمله رمان‌هایی که قبلا ذکر کردم و نام‌ بردم،‌ شباهت دارد. این شباهت‌ها گاهی مشهود است و گاهی به‌ سادگی نمی‌شود به آن‌ها پی برد. در قسمت تکرار واژه‌ها، جملات و سطرها خواننده را به‌یاد «گلنار و آیینه» رهنورد زریاب می‌اندازد. واژه‌های مثلا: شرنگ، شرنگ، شرنگ… آن‌قدر تکرار شده که در «گلنار و آیینه» هم تکرار شده. جملات «شاه آمد شاه آمد… شاه از راه دور آمد…» بسیار تکرار شده است. صحنه‌های رقص در داستان معمولا با تکرار جملات آغاز می‌شود و با تکرار، پایان پیدا می‌کند. این شباهت‌‌ها می‌تواند ذهن مخاطب را به‌سوی آن بکشاند که حرفی از تقلید بزند یا از رفتن به راه دیگری.

در قسمت دیگر داستان،  مردی وجود دارد که وقتی از چشمه آب می‌نوشد، به‌ آسمان پرواز می‌کند. اما بدون دلیل و تفصیل. خیلی شاعرانه و رازآلود این پرواز صورت می‌گیرد. وقتی رمان «‌عمویم جمشیدخان… مردی که همواره باد او را با خود می‌برد»، نوشته‌ی بختیار علی را بخوانیم، آن‌جا مردی به‌نام سالارخان حضور دارد که همیشه با باد سفر می‌کند، به آسمان پرواز می‌کند و بر می‌گردد. اما قصه‌ی این مرد به‌گونه‌ی مفصل بیان می‌شود. از لحظه‌ی پرواز، چگونگی پرواز تا لحظه‌ی فروآمدن و افتیدن. تنها شباهت در قسمت پرواز مرد است. این پرواز رازآلود دوباره ذهن مخاطب را به‌سوی کتاب بختیار علی می‌کشاد. از آن‌جایی که رمان بختار علی قبلا نشر شده، بعید نیست نویسنده این را خوانده باشد، زیر تأثیر آن رفته باشد یا برای زیباسازی کارش صحنه‌ی آفریده باشد شبیه آن رمان. شاید این شباهت‌‌ها قصدی نباشد ولی نوع نوشتار باهم شباهت دارد.

همین قسمت‌ها و برخی قسمت‌های دیگر رمان شباهت با «صد سال تنهایی» دارد. مسیحا نزدیک به سی سال از خانواده‌اش دور می‌باشد، تنها می‌باشد، وقتی برمی‌گردد چیزی نزدیک به‌ انقراض نسل به‌وجود آمده است. هیچ‌کسی مسیحا را نمی‌شناسد و مسیحا نیز هیچ‌کسی را نمی‌شناسد. تنها مادرش آخرین کسی است که مسیحا به‌یاد دارد. اما وقتی برمی‌گردد با قبر او روبه‌رو می‌شود. در بخش پرداختن به‌ سرنوشت خانواده‌‌ها و انقراض نسل و جست‌وجوی گمشده‌ها، شباهتی با صحنه‌های از رمان «صد سال تنهایی» دارد.

این رمان شاید بیشترین شباهت را با رمان «‌نام تمام مردگان یحیاست»، ‌نوشته‌ی عباس معروفی داشته باشد. مسیحا، نام یکی از شخصیت‌های رمان عباس معروفی نیز است. این نام در این رمان هم است. بسیاری از رفتار و کارهای بالای مسیحا در این دو داستان رخ می‌دهد،‌ باهم شبیه اند. نثر این رمان‌‌ها باهم نزدیکی دارند و در هر دو نثر مخاطب را درگیر خود می‌‌کند و مخاطب به‌ دشواری می‌تواند رد قصه را بگیرد و ادامه بدهد.

اگر خلاصه کنم، میان «رمان امشب هیچ‌کس زنده نمی‌ماند»‌ و رمان‌های دیگری که از آن‌‌ها نام بردم، شباهت زیادی وجود دارد. این شباهت‌ها گاهی ذهن مخاطب را به‌سوی این فرض می‌کشاند که این رمان از کار رمان‌‌های یادشده الگوگیری کرده یا تقلید نموده یا بیشتر نویسنده زیر تأثیر این رمان‌ها قرار گرفته است. البته زیبایی، جدیت و نوع نوشتاری «امشب هیچ‌کس زنده نمی‌‌ماند» طوری است که مخاطب به‌ سادگی نمی‌تواند حکم شباهت یا تقلید را به آن روا بدارد یا متوجه شود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه