سید عیسی را بگذار، من از یک چیز دیگر متعجبام:
توجه کرده اید که وقتی میخواهیم با چیزی یا کسی مخالفت کنیم، هر چه سعی میکنیم آخر ذهن مان مفهومی قویتر و پیچیدهتر از «مرگ بر/لعنت بر» تولید نمیکند؟
مهم نیست مرگ بر آمریکا میگوییم یا مرگ بر ایران و پاکستان یا مرگ بر طالبان. مهم این است که وقتی به پس خانهی ذهن مان میرویم تا از آن جا سلاحی برای مقابله با حریف برداریم، تنها چیزی که در این پس خانه به دست مان میآید «مرگ بر/لعنت بر» است.
این وضع تولید فکر مان بی شباهت به وضع تولید غذای مان هم نیست. چند هزار سال پیش، اجداد ما آهن پاره یی را به چوب میبستند و با آن زمین را قلبه میکردند. اگر زرد موهای چشم آبی اروپایی نمیبودند، ما امروز هم از آن یوغ و اسپار فراتر نمیرفتیم. پس خانهی ابزار مان هنوز فقط داس میدهد و یوغ و اسپار و پالان. «مرگ بر/ لعنت بر» هم از ابزارهای متعلق به همان عصر قلبه با اسپار اند.