ریاست امنیت ملی دیروز اعلام کرد که حافظ سعید، یکی از رهبران ارشد گروه دولت اسلامی معروف به داعش، در حمله هوایی در شرق افغانستان کشته شده است. این سازمان در اعلامیهای نوشته که حافظ سعید دیشب در منطقه “تخت” ولسوالی اچین ولایت ننگرهار در شرق افغانستان به همراه ۲۹ عضو گروه دولت اسلامی کشته شدند.
براساس این اعلامیه، اداره امنیت ملی اطلاعاتی را در مورد همایش اعضای گروه دولت اسلامی در این منطقه با نیروهای ائتلاف بینالمللی در افغانستان در میان گذاشت و این نیروها حافظ سعید و افراد تحت امر او را هدف حمله هوایی قرار دادند. این در حالی است که مقامهای دولت افغانستان دو روز پیش نیز از کشته شدن شاهدالله شاهد دیگر عضو ارشد گروه دولت اسلامی در ولایت ننگرهار خبر داده بودند. اطلاعاتی نشان میدهد که آقای سعید و شاهد هر دو قبلاً از رهبران طالبان پاکستانی بوده اند.
کشته شدن دو عضو ارشد داعش در افغانستان مایه امیدواری است برای عزم محکم نیروهای امنیتی و حکومت افغانستان در امر مبارزه با داعش. کشته شدن حافظ سعید و شاهدالله شاهد، اطمنان نسبی را میان مردم ایجاد کرده است که نیروهای امنیتی افغانستان اراده و توانایی مبارزه با داعش را دارد و سران این گروه را یکی پی دیگری خواهند کشت. حافظ سعید و شاهدالله شاهد با توجه به سابقه جنگ و نظامیگری و ترورشان دو تهدید بالقوه برای امنیت افغانستان بودند. اما اینک که این دو عضو ارشد داعش کشته شده اند، نگرانی از خلق تهدید و ترور توسط این دو فرد حل شده است و این اطمنان بزرگی است برای مردم که نیروهای امنیتی داعشیها را دنبال میکنند و میکشند.
در کنار اینکه کشته شدن حافظ سعید و شاهدالله شاهد حل یک نگرانی امنیتی است، کشته شدن آنها چند سوال را نیز خلق کرده است. اگر کشتن حافظ سعید و شاهدالله شاهد به این آسانی است، چرا کشتن رهبران طالبان سخت و دشوار و زمان بر است؟ آیا ارادهی ما برای تأمین امنیت در برابر آنانیکه امنیت کشور را تهدید میکنند، دوگانه نیست؟ و آیا در برخورد نظامی با طالبان افغانی مدارا نمیکنیم؟
حافظ سعید و شاهدالله شاهد زمانی سر زبانها افتادند و رسانهیی شدند که خبر مرگ آنها منتشر شد. قبل از این نهادهای امنیتی در مورد حافظ سعید و شاهد، چیزی به رسانهها نگفته بودند و حتا حضور رهبران مهم داعش در افغانستان را افشا نکرده بودند. اما حالا که آنها مرده اند، یکبارگی به افرادی تبدیل شده اند که بسیاریها با استناد به اعلامیه امنیت ملی آنها را خطرناک توصیف کرده اند و از کشته شدن آنها خوشحالند. این در حالی است که این دو فرد به تازگی در افغانستان نیامده بودند و سالها بخشی از زنجیرهی تروریسم در منطقه بوده اند.
علاوه بر این، تواناییهای که ریاست امنیت ملی در یافتن و کشتن رهبران داعش و طالبان پاکستانی از خود به نماش گذاشته است، متفاوتتر از آن چیزی است که در راستای کشتن و اسیر کردن طالبان به کار بسته میشود. تصامیم این اداره و برخوردهای نظامی و استخباراتی امنیت ملی نشان میدهد که اراده کشتن طالب در درون نهادهای امنیتی بسیار پایینتر از کشتن رهبران داعش و طالبان پاکستانی و شبکه حقانی است. اگر ریاست امنیت ملی توانایی کشف محل بودوباش و سایر اطلاعات مربوط به رهبران اصلی داعش در افغانستان را دارند، چطوری ممکن است که از طالبان افغانی را ندانند و رفت و آمد آنها را زیر نظر نداشته باشند. حقیقت این است که یا در کشتن این افراد بزرگ نمایی میشود، یا اینکه انگیزه محکم و ثابت برای تعقیب و کشتن رهبران طالبان در حکومت وجود ندارد.
در چند سال گذشته کم اتفاق افتاده است که نیروهای امنیتی سریع و با اطمنان به پایگاهها و مخفی گاههای طالبان در بعضی نقاط افغانستان حمله کرده باشند. هرچند که محل اصلی رهبران طالبان در پاکستان است، اما عملکرد نیروهای امنیتی در مقابل طالبان تدافعی بوده است؛ حالانکه این نیروها در مبارزه با داعش ابتکار جنگ و حمله را بدست دارند. چرا این ابتکار را در مقابل طالبان نداریم؟ پاسخ این پرسش روشن است. یا ما نمیخواهیم طالبان را بکشیم یا اینکه زور مان به طالبان نمیرسد. تجربه جنگ چند سال گذشته نشان میدهد که سربازان امنیتی ما توانایی حمله و مبارزه علیه شورشیان طالب را دارند. در این صورت آب از بالا گل آلود است. مقامات حکومت وحدت ملی و مسئولین نیروهای امنیتی در برخورد با تروریزم رویکرد دوگانه دارند و طالبان را به آسانی و قاطعیت که داعش را میکشند، نمیکشند. و این حرفی است که باید از مسئولان امنیتی پرسیده شوند و آنها باید پاسخ بگویند.