یکی از شخصیتهای اکادمیک و برجستهی افغانستان که عنقریب شهرت و آوازهاش کل جهان را تسخیر میکند؛ بعد از اجماع یک نفره به این نتیجه رسیده که دلیل پیشرفت مداوم کشورهای پیشرفته این است که روی کودکان خویش سرمایهگذاری عظیمی میکنند. وی علاوه کرد که کودکها آسیبپذیرتر از هر موجود دیگر اند.
وی گفت این مسئله نیاز به اثبات ندارد. رویدادهای فراوانی در این زمینه وجود دارد که از چهار قسمت هر کدام خون میبارد. او به تظاهرات سید عیسی حسینی مزاری اشاره کرد و گفت که ببینید! این آقا شدیداً نیاز داشت که یک تظاهرات میلیونی برپا کند. اینکه او برای آزادی فلسطین و نابودکردن اسراییل برپا کرده بود یا برای بستههای میلیونی تومان، به من ربطی ندارد. ولی همینکه کودکان را از خیابان و کودکستانها و مکاتب در صف تظاهرات میکشاند، خودش فاجعه است. به باور او، به لطف وضعیت فوقاندرخراب اقتصادی جامعه، کودکان فریب صد افغانی را خورده و حاضر اند برای صد افغانی مرگ بر اسماعیل بگویند. وی گفت ما از وزارت داخله و سازمان مدافع حقوق کودکان خواهش میکنیم که در قوانین مظاهرات جداً قید کند که افراد زیر هجده سال، حق اشتراک در تظاهرات را ندارند. هر آن کسی که از وجود کودکان در تظاهرات برای رسیدن به اهداف خویش استفاده کنند، باید مطابق قانون مجازات شود. این مسئله را جدی بگیرد و جزای آدم استفادهجو را هم تعیین کند.
وی در بخش دیگری از سخنانش گفت که اخیراً جسد کودکی از ناحیه هشت یافت شده که نشان میدهد اول بر او تجاوز شده، سپس سرش را به سنگ و دیوار کوبیده و کشتندش! وی از تمام متجاوزین خواهش کرد که از همین لحظه تا قاف قیامت به سر مادر شان قسم بخورند که هیچگاهی بعد از تجاوز، سر تجاوزعلیه را به سنگ یا دیوار نکوبد. او گفت اگر کوبیدن سر یک طفل به دیوار یا سنگ تا سرحد کشتن، کار خوبی میبود، مجلس نمایندهگان از کشته شدن یک کودک با این سبک، خشمگین نمیشد.
همچنان وقتی از ایشان پرسیده شد که به نظر شما با کودکان چهگونه رفتار شود تا حق کودکان ادا و دین ما به جا شده باشد، گفت: هرجای رفتید، اول با کودکان دست بدهید! سپس اگر زیاد وضع شان خراب نبود، یک ماچ بگیرید و بگویید که نگران نباشید. احتمالاً بعد از ما شما سوار بر بز سرنوشت این مملکت میشوید. ما اگر هیچ نکردیم، شما یادتان باشد که کاری بکنید. فریب تاریخ چندهزار ساله را نخورید. بقیه حرفها را کودکان هضم نخواهند کرد، بهتر است با والدین شان در میان بگذارید. مثلاً همهی ما میفهمیم که در کجای این کشور، کودکانش دارند تمرین طالب شدن را میکنند. خوب باید رفت جلو شان را گرفت. ممکن در آن مناطق عقل آنتن ندهد، اما خدا زور را برای چه خلق کرده؟ مگر نشنیدهاید که میگویند تا نباشد تیر و توپ، طالب نمیترسد ز چوب! با تیر و توپ بروید و به راه راست هدایت و تعقیب شان کنید.
ایشان گفت زیاد وقت ندارم، لطفاً مزاحم نشوید! گفت همینکه کودکان حاضرند قبول کنند که کلید بهشت نزد فلانی مولوی است؛ همینکه بپذیرند اگر یک روز مکمل تظاهرات کنند، آقا صد افغانی خواهد داد؛ همینکه هنوز معلوم نیست نسل بعدی یا کودکان امروزی جنایتکارتر از نسل امروزی اند یا نه؟ خودش دلیل کافی برای آسیبپذیری کودکان است.
وی یک بار دیگر از کودکان خواهش کرد که فریب پدر و مادر خویش را نخورید! وی این سخنش را کاملاً بیجا گفت، شما ببخشید! البته که خیلی از پدر و مادران تقصیر کمی در بدبختی و بدراهی جامعه ندارند. اما ما میتوانیم نادیده بگیریم، چون اگر نادیده نگیریم، سوال این است که مثلاً ما چه غلطی میتوانیم بکنیم؟!
وی گفت که شما خشم و کینه را از دل کودکان بزدایید، آن وقت افغانستان چارهی دیگری ندارد مگر اینکه به سوی پیشرفت و ترقی حرکت کند. وی این کار را کودککراسی نامید و در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود، گفت الوداع الوداع!